پاسخ به:مشاعره فجرآفرینان
درون هر ورق سبز بنگری، بینی جمال یوسف مصری در این تراز آمد
در شکوهش عقل عالم مانده غرق
فجر جمهوری اسلامی کزان
نهال حق و عدالت به بار میآید بیا که گر رود اهریمن از وطن بیرون
نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد
دلی مانده صد زخم خنجر در او
دلی کین خون برادر در او
و آن عجب نقشی که آن زیبا نگار آورده بود عشق را صد رشته جان، در لعل نوشین بسته بود
در نگاهش جلوه گل بود و با غوغای عشق در «چمن» هر گوشهای را، صد هَزار آورده بود
دشمنان لاف پشیمان شدن از کینه زدند
ز زبان که بگویـم غم عظمای تو را
اي كرده بهر احياي حق جان فدا
برخيزيد رهبر آمد كنون در كنارتان
تا سازد غرق در بوسه خاك مزارتان
تا گيرد خونبهاي شهيدان ز اهرمن
ننگ است اگر به رهبر پشت کنیم
اف بر ما اگر جان را فدای رهبر نکنیم
مهر روشن بر سیاهی چیره شد
چشم خفاش از فروغش خیره شد
فجر رحمت، فجر دولت، فجر نور
فجر آزادی زبند ظلم و زور
به نام خدا
نعره الله اکبر ریشه اش
سوره «والفجر» گر خوانی عمیق
نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی
صدهزاران روزِ روشن شد عیان
نفوذ چشم و کلامش به جان اثر می کرد
همان که دلبر و دلدار رهسپاران شد