پاسخ به:مشاعره فجرآفرینان
محتسب مستی به ره دید گریبانش گرفت
گفت ای دوست،این پیراهن است افسار نیست...
تا نباشد کوشش و سازندگی
سرنوشت ماست این سان زندگی
یک کلام حرف ما ، مقاومت والسلام
انرژی هسته ای نشان اقتدار است
تا شد به زلف یار، سرشانه آشنا مسجود قدسیان همگی شانهی من است
تو گل سرخی من یک برگ زردم
پرم از غصّه هم نشین دردم
مرگ است اگر هستی دیگر بینی بودی جُز بود او نباشد هرگز
زشت بايد ديد و انگاريد خوب
زهر بايد خورد و انگاريد قند
دیدهای نیست نبیند رخ زیبای تو را نیست گوشی که همی نشنود آوای تو را
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود
عاقبت در قدم باد بهار اخر شد
دکهی عِلم و خِرد بست، درِ عشق گشود آنکه میداشت به سر علت سودای تو را
ای دیو سپید پای دربند
ای گنبد گیتی ای دماوند
در آیین من، آب زندگانی
از آن شیریندهن پاکیزهتر نیست
تا درد و ورم فرو نشیند
کافور بر ان ضماد کردند
دلبر مشکل گشا از بام چرخ چارُمین با دم عیسی برای حل مشکل آمده
های خواص بی بصیرت ، مایه ننگ ملت
این گفته ملت و، رهبر با تدبیر است