پاسخ به:مشاعره فجرآفرینان
ها؛ شناسم این همان شهر است شهر کودکی ها
خود شکستم تکچراغ روشنش را با کمانم! ...
... ای جوانان چمن روح بهاران بگذشت
چشمه ی ابر سترون شد و باران بگذشت
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببین باقی است روی لحظه هایم جای پای تو
وقتی چراغ حادثه خاموش می شود شب جیره خوار خون سیاووش می شود
در خم خورشیدی دل جوش جوشی دیگر است
می فروش عشق اینجا می فروشی دیگر است
تمام آینه ها شاهدند و می دانند
که من گریسته ام با تمام آینه ها...
این تدبیر رهبر و ملت است که :
سازشِ با آمریکا، یک خواب بی تعبیر است
این سخن جاوید روح خداست
اُمُّ الفسادِ قرن ما آمریکاست
تقویم ما کتیبه ی احوال عمر ماست
هر روز عید و فصل به فصلش بهارتر
هر روز حس و حال جدیدی ست بین ما
هر لحظه تو جوان تر و من بی قرارتر
ره عشق ما نقض پیمان نکنیم
نه سازش نه تسلیم پیام ملت ماست
اطاعت از رهبری ضامن عزت ماست
ره انتخابات دگر در پیش است که با شور وشادی همراه است هرچه بینیم شور و نشاط است طرفداران کاندیداها پر هیا هوی می زنندشیپور برهربوم و کوی ...
یکباره صداآمدماخسته شدیم ازشب
ای روح خدابرگردماشاه نمی خواهیم
مثل طرح دریچه ای به ظهور
سایه ی تکسوار چشمانش
بی تعارف چقدرزیبابود
گردش روزگارچشمانش
شب رفت وسرودفجر،آهنگین است
ازخون شهید،فجرمارنگین است
تا ننگرند آیه اعجاز روشنى تا نشوند لهجه آواز روشنى بستند باز هم ید بیضاى آفتاب بستند باز چشمه آوازهخوان آب