پاسخ به:مشاعره فجرآفرینان
دست خالی می رویم و باک نیست
این دلیری قصه افلاک نیست
دل پر از عطر نفس های خدا
با توسل بر حسین سر جدا
اول سلام و بعد سلام و سپس سلام با هر نفس ارادت و با هر نفس سلام
مثل غنچه بود آن روز غنچه ای که روییده در هوای بهمن ماه بر درخت خشکیده
همای اوج سعادت که می گریخت زخاک شد از امان زمین دانه چین دام شما
از چهره پاکش، تشعشع موج می زد بایاد آن دیر آشنا،خورشید گل کرد
در دل بهمن سرد تاريخ لاله سر زد، ز خون شهيدان
نامشان زمزمه ی نیم شب مستان باد تا نگویند که از یاد فراموشانند
درون هر ورق سبز بنگری، بینی جمال یوسف مصری در این تراز آمد
در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه ی خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
تیغ و نبریدن چه ننگ است این چه ننگ است؟!
یاد شهید انی که در بدر آرمیدند
در طور با موسی بیابانگرد بودم بردار با عیسی شریک درد بودم
من با محمد از یتیمی عهد کردم میثاق خون با عاشقی در مهد کردم
من تلخی صبر خدا در جام دارم صفرای رنج مجتبی در کام دارم
من زخم خوردم، صبر کردم، دیر کردم من با حسین از کربلا شبگیر کردم
... مرا کشت خاموشی لاله ها دریغ از فراموشی لاله ها
کجا رفت تأثیر سوز دعا کجایند مردان بی ادعا