0

از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 
ayeneh
ayeneh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آبان 1388 
تعداد پست ها : 2761
محل سکونت : تهران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

شهید,شهادت,شهدا,پشتیبانی,تدارکات,مدرن,شهید احمد حجازی,پدر شهید,شهدای تدارکات,سپاه

پس از پیروزی انقلاب و شروع 8 سال دفاع مقدس

پس از پیروزی انقلاب اسلامی ازدواج کرد. همسری را اختیار کرد که مانند خودش در قید مادیات نبود. همیشه قبل از ازدواج می‌ترسد که داشتن همسر او از رسیدن به اهداف عالی بازدارد. گفت:من آرزوی­م این است که به سیستان و بلوچستان بروم. آن­جا اکنون شرایطی دارد که حتی ممکن است نان برای خوردن پیدا نشود. من هدف­م این است که برای خدمت به مردم محروم و مظلوم آن‌جا بروم.

با این دیدگاه ازدواج کرد. پس از ازدواج گاهی ماه‌ها همسر و فرزندش از او بی‌خبر بودند و او به‌طور مداوم در روستاهای سیستان و بلوچستان مشغول خدمت بود.

به محض شروع درگیری در هر نقطه از کشور، بی‌درنگ در آن‌جا حضور داشت. در غائله گنبد و به‌ویژه در قضیه کردستان، جزء گروه‌هایی بود که به عنوان اولین نفرات و به عنوان پیشتاز در بازپس‌گیری سنندج شرکت داشت. در شرایطی که مشکلات و تنگناهای پشتیبانی و تدارکات برای رزمندگان اسلام و سپاهیان به عنوان یک مشکل اساسی امور را مختل کرده بود و جریانات لیبرالی از این ابزار اهرم فشاری ساخته بودند تا سپاه را درهم بشکنند، احمد کار پشتیبانی را برعهده گرفت. وی در مسؤولیت تدارکات در کردستان به عنوان محور و پل ارتباطی بین کمک‌های مردمی و مسؤولین حزب­ اللهی در جهت تأمین تدارکات رزمندگان اسلام کوشش بسیار کرد و توانست در حد امکان و به نحو مؤثر و کارسازی نقش ایفا کند.

با شروع جنگ تحمیلی وقتی که سپاه پاسداران هنوز صاحب یگان‌ آبی، خاکی و فعالیت‌های دریایی نشده بود با همت سیداحمد حجازی، اولین شناورها تهیه می‌شود. به عنوان مسئول هماهنگی مناطق پشتیبانی رده‌ها در مرکزیت سپاه مشغول به کار می‌شود. آن موقع علاوه بر این مسؤولیت، حکم ویژه‌ای هم از فرماندهی کل سپاه می‌گیرد تا در زمینه‌ جمع‌آوری سلاح‌ها و مهمات و تجهیزات مدرنی که معمولاً در عملیات‌های مختلف به غنیمت رزمندگان درمی‌آمد، بتواند فعالانه وارد عمل شود. نزدیکی او با امور پشتیبانی تدارکاتی جبهه‌های جنگ، این امکان را فراهم می‌کند تا با توجه به تخصص خود در رشته‌ تخریب و انفجارات، آخرین مین‌ها و تجهیزاتی که از جنگ جمع‌آوری کرده بود را به منظور نمونه‌سازی، آموزشی و خنثی‌سازی، در اختیار مرکز تحقیقات نظامی علمی قرار دهد.

جنگ به اوج خودش می رسد: حملات دشمن روز به روز بیشتر می‌شود، دل‌نگرانی‌ها و دغدغه‌های احمد هم به اوج می‌رسد، او که با مشکلات و کمبودهای جنگ آشنا بود همواره از دوستان‎اش می‌خواست که هر کاری از دست شان برمی‌آید، انجام دهند. به جمع‌آوری تازه‌ترین مین‌های به کار رفته می‌پرداخت؛ که در اثر بمباران دشمن و انفجار یکی از انبارهای مین به شهادت رسید.

و حالا حاج حسین افتخار می‌کند که مردم او را به نام‌ پسرش می‌شناسند و می‌گویند:

حاج حسین، پدر شهید احمد حجازی!

شهید,شهادت,شهدا,پشتیبانی,تدارکات,مدرن,شهید احمد حجازی,پدر شهید,شهدای تدارکات,سپاه

فرازی از وصیت نامه شهید سید احمد حسین زاده حجازی

شرمنده ام که نمی توانم بیش از این کوشش کنم و امانت دار آرمان شهیدان و رنجهای ملت ستمدیده و قهرمان و بازوی ولایت فقیه و مهم تر از همه مسئولیتی که به دوشم احساس می کنم باشم امیدوارم که خدای بزرگ و متعال مرا به درگاه خود قبول کند و از ناتوانیم درگذرد....
پیامی از زبان شهیدان پیروزی را به عنوان حجت ذکر می کنم برادرانم و عزیزان ما سپر این انقلاب می باشیم.خود را باید برای حمله های سنگین تری آماده کنیم هرچه دشمن بیشتر توطئه کند بدانیم موضع ما ثابت تر و استوارتر می شود ...
برادران بدانید که سپر انقلاب بودن یعنی خیلی باید تحمل ما زیاد باشد و از کوره در نرویم ما پاسدار انقلاب هستیم و هر خلافی از ما سر بزند باعث امیدواری دشمن و یأس مستضعفین خواهد بود. بیایید، برادران سخن ها را تحمل کنیم واقعاً مهم نیست .

اللهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم

یک شنبه 5 بهمن 1393  11:35 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 zare58 mosadegh
ria1365
ria1365
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 7868

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

حضور گسترده و آگاهانه مردم ضامن انقلاب و اصول آن است در نماز جمعه شركت كنيد و شعائراسلام را زنده تر كنيد. شهید پازوکی

     Android , iOS , Windowsphone , Symbian , Java, Mobile Review ,Learning

یک شنبه 5 بهمن 1393  4:10 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 mosadegh
fateme74
fateme74
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 3243
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

خوردن و نخوردن

شهید مرتضی پیشداد
شهید پیشداد کم غذا می خورد و از میوه و گوشت هم استفاده نمی کرد. اگر میهمانی به منزلشان می رفت و میوه می آوردند، برای همراهی با میهمان میوه ای برمی داشت، اما پوست کندن میوه را آن قدر طول می داد تا میهمان میوه اش را بخورد و این یکی از خلقیات او بود. یک شب در منطقه ی هورالعظیم، قبل از شروع عملیّات، برای شما چلومرغ آوردند. دیدم ایشان آرام و آهسته شروع به خوردن کرد. هم از گوشت مرغ تناول نمود و هم بعد از شام سیبی را که داده بودند، خورد. من که متوّجه قضیه بودم، گذاشتم غذا و میوه اش را بخورد. پس از خوردن با شوخی از او سؤال کردم: به به، چه شده گه آقا گوشت و میوه هم می خورند!
در جواب گفت: «مگر اشکال دارد؟»
گفتم: اگر اشکال نداشت، چرا تا حالا نمی خوردی؟!
جواب داد: «تا حالا نمی خوردم، چون خوردنش برای لذت بردن بود، اما حالا می خورم، چون قرار است به عملیّات برویم. و برای خدا کارزار کنیم، پس من این ها را خوردم تا بتوانم در راه خدا با قوت و قدرت بیشتر انجام تکلیف نمایم.» (1)

یک شنبه 5 بهمن 1393  5:05 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 zare58 mosadegh
fateme74
fateme74
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 3243
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

مشکل درون شماست

شهید علی چیت سازیان
هر شب می رفتیم گشت، می خوردیم به کمین عراقی ها.
دست هم را حسابی خوانده بودیم. آمدیم گزارش دادیم به علی آقا.
محکم و قاطع گفت: «یه جای کار شما عیب داره!»
اولش نگرفتیم که منظورش چیه.
گفتیم از هر طرف که می ریم، گشتی های عراقی مقابلمان سبز می شن.
سرش را پایین انداخت و گفت: «مشکل درون شماست. برید ببیند چه گناهی روز قبل مرتکب شده اید. خدای متعال این کمین های دشمن را مقابلتان گذاشته تا روی خودتان کار کنید. برید.» (2)

یک شنبه 5 بهمن 1393  5:05 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 zare58 mosadegh
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

ساختمان روح

شهید عبدالمهدی مغفوری
ایشان در همه ی احوال به مشیت خدا راضی بود. یک روز برای احوالپرسی به منزل ما آمد و پرسید: «حالت چطور است مادر؟»
گفتم: خوب نیستم، ولی الحمدلله.
ایشان هم تکرار کرد الحمدلله. گفتم چون من مریضم می گویی الحمدلله؟
گفت: «نه، چون خداوند فعلاً صلاح دانسته شما چند روزی بستری باشید. ما هم باید به هر چه او می خواهد راضی باشیم و شکر کنیم. بگوییم الحمدلله تا خدا خودش کمک کند.»
خیلی معتقد و شریف بود. وقتی از آرزوهایش می پرسیدیم، تازه می فهمیدیم که چقدر از او دور هستیم و حقیریم. گاهی اوقات می گفتم خدایا کی می شود مصطفی بزرگ شود تا دیپلم بگیرد و دکتر شود.
می گفت: «دعا نکنید دکتر بشود، اول دعا کنید بنده ی خوبی باشد و به خدا نزدیک بشود، بعد دعا کنید به درجات خدمت برسد.» (3)

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

یک شنبه 5 بهمن 1393  5:07 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 zare58 zinab84 mosadegh
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)


  پدر می‌گفت محمد با آنکه فرزند من بود ولی معلم من هم بود!  
هرگز نماز اول وقتش فوت نشد ... 
همیشه هر آنچه که وظیفه‌اش بود را تمام و کمال انجام می‌داد .  
هرگز حرفی نزده بود که پدر و مادر را برنجاند . 
اصلا اهل دل شکستن و اذیت کردن نبود . خیلی ساکت بود و آرام.
صاحب رأی و اندیشه و انتخاب بود ... 
خیلی دلتنگ شهدا می‌شد . صادقانه شهدا را دوست داشت ... 
خیلی به شهید «سیدمحمد منتظرقائم» علاقه داشت؛ فرمانده سپاه یزد و شهید واقعه طبس ...به خاطر همین اسمش را از ایمان غلام نژاد به «محمد منتظرقائم» تغییر داد و شد محمد! 
خیلی به ساحت خاندان نبوت علیهم‌السلام ارادت داشت. محمد عاشق اهل‌بیت علیهم‌السلام بود . 
دلباخته مقام معظم رهبری بود . همیشه گوش به فرمان رهبر بود . حالاتش، حالات سربازی پا در رکاب بود که از خودش گذشته باشد و هر لحظه منتظر فرمان ولیّ زمانش باشد . 
تکیه کلام همیشگی‌اش در فتنه 88 : « فقط آقا » ، « ببینید حضرت آقا چه می‌فرمایند، همه اینها رفتنی‌اند، اونچه می‌مونه فقط ولایته، دل بسپارید به حضرت آقا » .
گستره معلوماتش خیلی وسیع بود. معلوم بود که خیلی زحمت کشیده و روی خودش کار کرده است . 
همیشه در صحنه بود. هر جا می‌رفتی نفر اول بود... نماز جمعه، راهپیمایی، بسیج، انتخابات و...

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

یک شنبه 5 بهمن 1393  5:09 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 zare58 zinab84 mosadegh
fatemexry
fatemexry
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1393 
تعداد پست ها : 5428
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 

به فکر دیگران بودن 
همسر شهید حسین گلی می گوید: پول قند کوپنی ما ۱۲ تومان بود ولی پول نداشتیم. به حسین می گفتم که شرایط خیلی سخت است با این دو بچه، اما او فقط به جبهه ها و فرمان امام(ره) فکر می کرد، یادم نمی رود که قرار بود ۲ روز دیگر اعزام شود و پشت بام خانه باید گل اندود می شد با عجله کار می کرد و مقدمات را فراهم کرد ولی روز آخر گفت: امروز بام خانه را گل نمی کنیم وقتی علت را پرسیدم، گفت: خانه علیرضا عربی (سردار شهید) واجب تر است او الان در جبهه است و باید کار خانه اش را تمام کنم.

 

بس که دل‌تنگم اگر گریه کنم، می‌گویند:

قطره‌ای قصدِ نشان‌دادنِ دریا دارد

السلام علیک یا سلطان عشقــــ♥ علی بن موسی الرضا (ع)

یک شنبه 5 بهمن 1393  5:10 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 zare58 zinab84 mosadegh
namebaran
namebaran
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1392 
تعداد پست ها : 4155
محل سکونت : تهران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

چشم برندار ازم می پاشه زندگیم

یک شنبه 5 بهمن 1393  7:09 PM
تشکرات از این پست
zinab84 omiddeymi1368 mosadegh
namebaran
namebaran
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1392 
تعداد پست ها : 4155
محل سکونت : تهران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

چشم برندار ازم می پاشه زندگیم

یک شنبه 5 بهمن 1393  7:10 PM
تشکرات از این پست
zinab84 omiddeymi1368 mosadegh
mammads2
mammads2
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1393 
تعداد پست ها : 314
محل سکونت : م

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

معلم وارد کلاس شد وشروع به حضوروغیاب کرد: بزرگراه همت...............حاضر غیرت همت.................غایب ورزشگاه همت..............حاضر مردونگی همت.............غایب مرام همت...................غایب سمینارهمت................حاضر آقایی همت..................غایب صداقت همت................غایب همایش همت..............حاضر صفای همت................غایب عشق همت...............غایب آرمان همت...............غایب یاران همت................غایب تیپ همت................حاضر غایبا از حاضــــرابیشتــــربودن کلاس تعطیـــــــــــــــــــــــــــــــل
یک شنبه 5 بهمن 1393  7:39 PM
تشکرات از این پست
zinab84 omiddeymi1368 mosadegh
mammads2
mammads2
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1393 
تعداد پست ها : 314
محل سکونت : م

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

چی شده ؟ چی می‌خواستین بشه ! یه دختری داره برا باباش نقّاشسی می‌کشه همین ( حالا بابایی بلند می شه و نقاشیمو می‌بینه ! اگرم الآن بلند نشه ـ آخه تازه قرصاشو خورده ! ـ شب که دیگه بلند می‌شه ! ) چی شده ؟ چیزی نشده ! یه نفر داره تو نماز به خودش اقتدا می کنه !! چی شده بابایی ؟ چیزی نشده بابایی ... آشغال رفته تو چشمم ! موضوعات مرتبط: شهدا ، جانبازان برچسب‌ها: جانبازان, جبهه وجنگ, جملات زیباجنگ, جانباز شهید, جملات زیبای فداکاری [ شنبه 1392/05/05 ] [ 9:27 ] [ زهرا ظروفچیان ] آرشیو نظرات چی‌ شده ؟چیزی نیست ! می بینین که ! چی‌ شده ؟ چیزی نیست ! دیشب قرص پشه نداشتیم چندتا پشه حاجی‌رو شیمیایــ ... چیز ! ... نیش زدن چی‌ شده ؟ چیزی نیست ! می بینین که ! حاجی خوابه داره با آرامش خور و پف می کنه ! چی‌ شده ؟ هیچی نشده ... ایشون خوابش برده ! ( اصلاً نگران نباشین( حاجی به بچه های اورژانس بگو سه سوته رسیدن و گرنه ...
یک شنبه 5 بهمن 1393  7:40 PM
تشکرات از این پست
zinab84 omiddeymi1368 mosadegh
zinab84
zinab84
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1393 
تعداد پست ها : 658
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 

 

- محمد پاشو!..پاشو چقدر می خوابی!!
-چته نصفه شبی؟بذار بخوابم..
-پاشو،من دارم نماز شب میخونم کسی نیست نگام کنه!!!
یا مثلا میگفت:«پاشو جون من، اسم سه چهار نفر مومن رو بگو تو قنوت نماز شبم کم آوردم!
مسعود احمدیان هرشب به ترفندی بیدارمان میکرد برای نماز شب..عادت کرده بودیم!

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُم
اَللّهُمَ عَجّـــِلْ لِــــوَلیــِکَ الْـــفــَـرَج بـِحقِّ زیـنب کبـری(س) 

یک شنبه 5 بهمن 1393  8:51 PM
تشکرات از این پست
zare58 omiddeymi1368 mosadegh
zinab84
zinab84
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1393 
تعداد پست ها : 658
محل سکونت : مازندران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُم
اَللّهُمَ عَجّـــِلْ لِــــوَلیــِکَ الْـــفــَـرَج بـِحقِّ زیـنب کبـری(س) 

یک شنبه 5 بهمن 1393  8:54 PM
تشکرات از این پست
zare58 omiddeymi1368 mosadegh
mohssenaabiete
mohssenaabiete
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1393 
تعداد پست ها : 9

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

اسیر شده بود 15 سال بیشتر نداشت؛حتی مویی هم در صورتش نبود.
سرهنگ عراقی اومد یقه شو گرفت،کشیدش بالا
گفت:اینجا چه کار میکنی؟حرف نمی زد.
سرهنگ عراقی گفت:جواب بده
گفت:ولم کن تا بگم.ولش کرد.خم شد از روی زمین یک مشت خاک
برداشت،آورد بالا گفت:اینجا خاک منه،تو بگو اینجا چه کار میکنی؟!!!!
سرهنگ عراقی خشکش زده بود . . .

خــــــدا را دوسـت بـدار ..
حـداقلـش ایـن اسـت ،کـه یکـی را دوسـت داری؛
کـه روزی به [ او ] میرسـی !

 

یک شنبه 5 بهمن 1393  9:50 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 mosadegh
mohssenaabiete
mohssenaabiete
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : دی 1393 
تعداد پست ها : 9

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

مادرم زمانی که خبر شهادتم را شنیدی گریه نکن،
زمان تشیع و تدفینم گریه نکن،
زمان خواندن وصیت نامه ام گریه نکن؛
فقط زمانی گریه کن که مردان ما غیرت را فراموش می کنند و زنان ما عفت را.

شهید سعید زقاقی

خــــــدا را دوسـت بـدار ..
حـداقلـش ایـن اسـت ،کـه یکـی را دوسـت داری؛
کـه روزی به [ او ] میرسـی !

 

یک شنبه 5 بهمن 1393  9:55 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 mosadegh
دسترسی سریع به انجمن ها