0

از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 
fateme74
fateme74
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 3243
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

هر شب می رفتیم گشت، می خوردیم به کمین عراقی ها.
دست هم را حسابی خوانده بودیم. آمدیم گزارش دادیم به علی آقا.
محکم و قاطع گفت: «یه جای کار شما عیب داره!»
اولش نگرفتیم که منظورش چیه.
گفتیم از هر طرف که می ریم، گشتی های عراقی مقابلمان سبز می شن.
سرش را پایین انداخت و گفت: «مشکل درون شماست. برید ببیند چه گناهی روز قبل مرتکب شده اید. خدای متعال این کمین های دشمن را مقابلتان گذاشته تا روی خودتان کار کنید. برید.» (2)

چهارشنبه 6 اسفند 1393  8:44 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
fateme74
fateme74
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 3243
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

ایشان در همه ی احوال به مشیت خدا راضی بود. یک روز برای احوالپرسی به منزل ما آمد و پرسید: «حالت چطور است مادر؟»
گفتم: خوب نیستم، ولی الحمدلله.
ایشان هم تکرار کرد الحمدلله. گفتم چون من مریضم می گویی الحمدلله؟
گفت: «نه، چون خداوند فعلاً صلاح دانسته شما چند روزی بستری باشید. ما هم باید به هر چه او می خواهد راضی باشیم و شکر کنیم. بگوییم الحمدلله تا خدا خودش کمک کند.»
خیلی معتقد و شریف بود. وقتی از آرزوهایش می پرسیدیم، تازه می فهمیدیم که چقدر از او دور هستیم و حقیریم. گاهی اوقات می گفتم خدایا کی می شود مصطفی بزرگ شود تا دیپلم بگیرد و دکتر شود.
می گفت: «دعا نکنید دکتر بشود، اول دعا کنید بنده ی خوبی باشد و به خدا نزدیک بشود، بعد دعا کنید به درجات خدمت برسد.» (3)

دفترچه قرمز رنگ

چهارشنبه 6 اسفند 1393  8:44 AM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
omiddeymi1368
omiddeymi1368
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 6610
محل سکونت : خراسان جنوبی / بیرجند

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

واسه كسي خاك گلدون باش،
كه اگه به آسمون رسيد،
بدونه ريشه‌اش كجاست ...

پنج شنبه 7 اسفند 1393  1:14 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
omiddeymi1368
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 6610
محل سکونت : خراسان جنوبی / بیرجند

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

واسه كسي خاك گلدون باش،
كه اگه به آسمون رسيد،
بدونه ريشه‌اش كجاست ...

پنج شنبه 7 اسفند 1393  2:20 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
omiddeymi1368
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : شهریور 1391 
تعداد پست ها : 6610
محل سکونت : خراسان جنوبی / بیرجند

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

واسه كسي خاك گلدون باش،
كه اگه به آسمون رسيد،
بدونه ريشه‌اش كجاست ...

پنج شنبه 7 اسفند 1393  2:31 PM
تشکرات از این پست
mosadegh
mosadegh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 1778
محل سکونت : ایران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

فرازی از یک وصیت‌نامه

 

فرازی از وصیت‌نامه شهید محمد ساروقي

 

اين دنياي پست جز عجوزه‌اي بيش نيست كه هرازگاهي خود را براي كسي آرايش كرده و جز سرابي بيش نيست.

دنيا چون آب درياست كه هرچه از آن بيشتر بياشامي بيشتر تشنه مي‌شوي تا آخر انسان را به هلاكت مي‌رساند.

خود را از اين دنيا دور كنيد تا راه هجرت و سير به وجود واقعي خويش باز شود.

سعي كنيد از بودن به شدن، و از شدن به شدني ديگر در حال حركت باشيد، و اين دنيا سدي پوشالي بيش نيست.

.تفکر از تخصص مهمتر است📌

پنج شنبه 7 اسفند 1393  10:17 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
mosadegh
mosadegh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 1778
محل سکونت : ایران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

شهداء

 

هرگزنپرس چرامانرفته ایم،آخه هرقطره که فانی دریا نمیشود!!

.تفکر از تخصص مهمتر است📌

پنج شنبه 7 اسفند 1393  10:19 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
mosadegh
mosadegh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 1778
محل سکونت : ایران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

مروارید گم شدهء رهبر

 

همه می‌دانستند آن روز مراسم خاكسپاری سید مرتضی آوینی است، قرار نبود آیت‌الله سید علی خامنه‌ای در این مراسم باشكوه شركت كنند، در اولین ساعات روز آقا تماس گرفتند و فرمودند:

«من دلم گرفته، دلم غم دارد، می‌خواهم بیایم تشییع پیكر پاك شهید آوینی. من افتخار می‌كنم به وجود این بچه‌های نویسنده و هنرمندی كه در این مجموعه حوزه هنری تلاش می كنند. این آقای آوینی را آدم وقتی سیما و چهره نورانی‌اش را می‌بیند، همین‌طور دوست دارد به ایشان علاقمند بشود».


دل بی‌قرار رهبر در جست و جوی مروارید گم شده سپاهش بود، كه اینك بر دوش هزاران ایرانی مسلمان به سمت بهشت‌زهرا می‌رفت، و باز هم آقا صبور،‌ سنگین و سرافراز غم فراق یكی دیگر از مرواریدانش را به جان می‌خرید.

 

منبع : کتاب راز خون صفحه 30

.تفکر از تخصص مهمتر است📌

پنج شنبه 7 اسفند 1393  10:21 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
mosadegh
mosadegh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 1778
محل سکونت : ایران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

با بچه من چه كار داري؟

 

خانم زهرا(س) گفت: با بچه من چه كار داري؟

من يكي وقتي سر چند شماره از مجله سوره ،نامه تندي به سيد نوشتم كه يعني من رفتم و راهي خانه شدم. حالم خيلي خراب بود. حسابي شاكي بودم.
پلك كه روي هم گذاشتم «بي بي فاطمه» (صلوات الله عليها) را به خواب ديدم و شروع كردم به عرض حال و ناليدن از مجله، كه «بي بي» فرمود با بچه‌ من چه كار داري؟

من باز از دست حوزه و سيد ناليدم، باز «بي بي» فرمود:با بچه من چه كار داري؟

براي بار سوم كه اين جمله را از زبان مبارك «بي بي» شنيدم، از خواب پريدم. وحشت سراپاي وجودم را فرا گرفته بود و اصلا به خود نبودم تا اينكه نامه اي از سيد دريافت كردم.

سيد نوشته بود:

«يوسف جان ! دوستت دارم. هر جا مي خواهي بروي، برو! هر كاري كه مي خواهي بكني، بكن! ولي بدان براي من پارتي بازي شده و اجدادم هوايم را دارند» ديگر طاقت نياوردم و راه افتادم به سمت حوزه و عرض كردم سيد پيش از رسيدن نامه ات خبر پارتي ات را داشتم و گفتم آنچه را آن شب در خواب ديده بودم.

راوي:يوسفعلي ميرشكاك

 

.تفکر از تخصص مهمتر است📌

پنج شنبه 7 اسفند 1393  10:24 PM
تشکرات از این پست
ghaem72 omiddeymi1368 zare58
mosadegh
mosadegh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 1778
محل سکونت : ایران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

داد زد:

خدا لعنتت کند!!!!!

 

احتمالاً زمستان سال 68 بود كه در تالار انديشه فيلمي را نمايش دادند كه اجازه اكران از وزارت ارشاد نگرفته بود. سالن پر بود از هنرمندان، فيلمسازان، نويسندگان و ... در جايي از فيلم آگاهانه يا ناآگاهانه، داشت به حضرت زهرا سلام الله عليها بي ادبي مي‌شد. من اين را فهميدم. لابد ديگران هم همين طور، ولي همه لال شديم و دم بر نياورديم. با جهان بيني روشنفكري خودمان قضيه را حل كرديم. طرف هنرمند بزرگي است و حتما منظوري دارد و انتقادي است بر فرهنگ مردم اما يك نفر نتوانست ساكت بنشيند و داد زد:

خدا لعنتت كند! چرا داري توهين مي‌كني؟!
همه سرها به سويش برگشت در رديف‌هاي وسط آقايي بود چهل و چند ساله با سيمايي بسيار جذاب و نوراني. كلاهي مشكي بر سرش بود و اوركتي سبز بر تنش. از بغل دستي‌ام (سعيد رنجبر) پرسيدم: «آقا را مي‌شناسي؟»
گفت: «سيد مرتضي آويني است.»

.تفکر از تخصص مهمتر است📌

پنج شنبه 7 اسفند 1393  10:26 PM
تشکرات از این پست
ghaem72 omiddeymi1368 zare58
mosadegh
mosadegh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 1778
محل سکونت : ایران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

مفهوم زیبای آزادی

 

صدای گنجشكها فضای حیاط را پر كرده بود, بابای مدرسه جارو به دست از اتاقش بیرون آمد. مرتضی! مرتضی! حواست كجاست؟ زنگ کلاس خورده و مرتضی هراسان وارد كلاس شد. آقای مدیر نگاهی به تخته سیاه انداخت. روی آن با خطی زیبا نوشته شده بود: «خلیج عقبه از آن ملت عرب است.» ابروانش به هم گره خورد. هر كس آن را نوشته, زود بلند شود. مرتضی نگاهی به بچه‌های كلاس كرد. هنوز گنجشك‌ها در حیاط بودند. صدای قناری آقای مدیر هم به گوش می‌رسید. دوباره در رویا فرو رفت.
یكی از بچه‌ها برخاست: «آقا اجازه! این را «آوینی» نوشته.» فریاد مدیر «مرتضی» را به خود آورد:
«چرا وارد معقولات شده‌ای؟ بیا دم دفتر تا پرونده‌ات را بزنم زیر بغلت و بفرستمت خانه.»
معلم كلاس جلو آمد و آرام به مدیر چیزی گفت. چشمان مدیر به دانش‌آموزان دوخته شد. قلیان احساسات كودكانه‌ مرتضی گویای صداقت باطنی‌اش بود و مدیر ...
«سید مرتضی» آرام و بی‌صدا سرجایش بازگشت. اما هنوز صدای گنجشكان حیاط و قناری آقای مدیر به گوش می‌رسید. آزادی مفهوم زیبای ذهن كودك شد.

.تفکر از تخصص مهمتر است📌

پنج شنبه 7 اسفند 1393  10:27 PM
تشکرات از این پست
ghaem72 omiddeymi1368 zare58
mosadegh
mosadegh
کاربر طلایی3
تاریخ عضویت : بهمن 1388 
تعداد پست ها : 1778
محل سکونت : ایران

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

با عکس شهدا هم میتوان به خدا رسید!!!!

 

همانطور که شهدا با عکس روح الله به خدا رسیدند!!!!

 

 

.تفکر از تخصص مهمتر است📌

پنج شنبه 7 اسفند 1393  10:41 PM
تشکرات از این پست
ghaem72 omiddeymi1368 zare58
ghaem72
ghaem72
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : مرداد 1393 
تعداد پست ها : 541
محل سکونت : تهران
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

نام :سیّد جعفر (منصور) منصوری

تولد : 1344/9/11 گیلان ؛ روستای ساسان سرا

شهادت : 65/10/2

محل شهادت : دریاچه نمک داخل خاک عراق

پرودگارا ؛ زمانی که تمام روزهایمان عاشورا است و زمین هایمان کربلا و ماه هایمان محرم و محرابمان قتلگاه و جبهه هایمان پر از بدن های خونین علی اکبرهای زمانه است و دشمن پست و فرومایه آب را چون تاسوعا و عاشورا بر رویمان می بندد و خانه و کاشانه ما را چون خیمه های حسین علیه السلام در میان شعله های آتش می سوزاند.

پرودگارا؛ از تو می خواهم من نخستین کسی از خانواده ام باشم که به کشته شدگان راهت اضافه گردم.

مادرم! مرا بخاطر اینکه فرزندت هستم دوست مدار. مادرم ! دوستم بدار چون فرزند اسلامم و هدفم رهایی و آزاد ساختن اسلام عزیز است.

اگر هر روز کاروان سرخ شهداء از کوچه ها و خیابان های شهرمان بگذرد و تمامی خیابان ها و کوچه هایمان مزین به نام شهیدان شود و پرچم عزا در وجب به وجب میهنمان نصب گردد و نخل غم در سینه مادران کاشته شود ، کافران و دشمنان اسلام بدانند هرگز دست از یاری دین خداوند متعال و حمایت امام عزیزمان بر نخواهیم داشت.

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 11 اسفند 1393  1:07 PM
تشکرات از این پست
zare58 omiddeymi1368
farshon
farshon
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 43957
محل سکونت : خراسان رضوی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)


نام پدر: اصغر

محل تولد: قم

تاريخ تولد: 1346

سال ورود به دانشگاه: 1364

رشته تحصيلي: معارف اسلامي و تبليغ

تاريخ و محل شهادت: 11/12/1365 شلمچه

عمليات : كربلای 5
مقام معظم رهبری درباره ی این شهید بزرگوار می گوید: نوشتجات این شهید عزیز را مکررخوانده ام و هر بار بهره و فیض تازه ای از آن یافتم.

بار الها ای چراغ شبهای تار من، ای نوربخش قلب تیر ه ي من، ای فریادرس من، ای امید من، ای سجود من، ای رکوع من، ای که قیامم برای توست.
ای که سلامم به روی ماه توست. ای که مرا از چاه های ضلالت رهانیدی و به قله ي رفیع انسانیت رساندی. ای که تاج کَرّمنا بر سر من نهادی، ای یار من، ای دلدار من، ای شاهد زیبای من، ای آگه از غم های من، تو را شاهد می گیریم که من بنده ي تو بودم و اگر غیر از راه تو پیمودم نه از روی عصیان که از راه نسیان بود. مولای من تو خود شاهد بودی که با آن همه گناه باز در خانه ي تو می آمدم و باز سر بر خاک می سا ییدم، تو خود شاهد بودی که تو را دوست می داشتم هر چند گاهی اسیر دام های شیطان می گشتم.

مولای من اگر خطا کارم امید عفو بر درگهت دارم و اگر نبخشی ام بر کرمت اعتراض دارم.اگر از من بپرسی که چرا گناه کردی از تو می پرسم که چرا درِ عفو را باز کردی؟! اگر تو مرا عفو نکنی چه کسی به آن سزاوارتر از تو خواهد بود؟!

 

مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه

دوشنبه 11 اسفند 1393  1:08 PM
تشکرات از این پست
zare58 omiddeymi1368
دسترسی سریع به انجمن ها