0

از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 
fateme74
fateme74
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : تیر 1392 
تعداد پست ها : 3243
محل سکونت : خراسان جنوبی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

اهمیت نماز
همسر شهید سیدعلیرضا عصمتی نقل می کند: در طول زندگی مشترکمان با شهید یک روز نماز صبحمان قضا شد و خواب ماندیم. همسرم برای نماز به اتاق دیگر رفت ولی بیرون نیامد. وارد اتاق که شدم دیدم در حال سجده می گرید و استغفار می کند و می گوید: خدایا همین بار مرا ببخش، دیگر نمازم قضا نمی شود. سرش را که از سجده برداشت به پیشانی اش می زد و اشک می ریخت.

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:57 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 می خواهم با لسانی خوش و برخوردی اسلامی و انسانی عمل نمایید و از افراط و تفریط به شدت پرهیز نمایید. شهید حسن آرم

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:57 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

کتابچه ی دعای کمیل باهاش بود. بعد از هر نمازی ، فرازهایی از دعا را می خواند. یک بار به شوخی بهش گفتم : آقا محمد ، دعای کمیل ما شب های جمعه است؛ چرا شما هر روز بعد از هر نمازی دعا می خوانی ؟ گفت : مگر انسان فقط شب های جمعه به خدا نیاز دارد ؟! ما هر لحظه به خدا احتیاج داریم ! دعا کردن ، پاسخ به همین نیاز ماست.  شهید محمد باقر حبیب اللهی

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:57 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 بکوشید تا عاشق شوید چرا که مسیر عشق بی انتهاست " مبدأش کربلا ، مقصدش تا خداست ". شهید علی رضوانی

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:58 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

با غیظ نگاهش می کنم .می گویم « اخوی ! به کارت برس. » می گوید « مگه غیر اینه ؟ ما این جا داریم عرق می ریزیم تو این گرما ؛ آقا فرماند ده لشکر نشسته ن تو سنگر فرماندهی، هی دستور می دن. » تحملم تمام می شود. داد می زنم« من خودم بلدم قایق برانم ها. گفته باشم ، یه کم دیگه حرف بزنی، همین جا پرتت می کنم توی آب ، با همین یه دستت تا اون ور اروند شنا کنی . اصلا ببینم تو اصلا تا حالا حسین خرازی رو دیده ای که پشت سرش لغز می خونی؟ » می خندد. می خندد و می گوید « مگه تو دیده ای؟»  شهید حاج حسین خرازی

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:58 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

مطالعه کنید و بدانید که بیکاری برای نسل جوان خطرآفرین است. شهید مجتبی سجودی

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:58 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 با مناجات و دعا و نماز دلت را آرام كن و بدان كه هرگاه خدا را بخواني صدايت را مي شنود. شهيد محمد حسيني خادم

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:58 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

تنها با اسلام و تمسک به حبل اللّه پیروز می شویم و با تمسک به غیر آن هر چه باشد شکست می خوریم؛ چون که دیگران در تمسک به مسائل غیر خدایی از ما قوی تر و ما را یارای رقابت با آنان نیست. آيت الله شهید محمدمهدي رباني املشي

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:59 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

هدف او (الله) از آفرینش انسان تکامل بسوی اوست و سرمایه‌های مادی را در اختیار انسان گذارده تا در خدمت آن هدف بکار بریم، اما... چگونه بدست خود استعدادها و نبوغهایمان را دفن می‌کنیم و در گورستان فراموشی رها می‌کنیم و به قول قرآن زندگی‌مان کافرانه می‌شود. شهید حسین علم الهدی

دوشنبه 20 بهمن 1393  9:59 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 liasam
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

نزدیک ظهر بود. از شناسایی بر می گشتیم. از دیشب تا حالا چشم روی هم نگذاشته بودیم.آن قدر خسته بودیم که نمی توانستیم پا از پا برداریم ؛ کاسه زانوهامان خیلی درد می کرد. حسن طرف شنی جاده شروع کرد به نماز خواندن . صبر کردم تا نمازش تمام شد. گفتم « زمین این طرف چمنیه ، بیا این جا نماز بخوان .» گفت « اون جا زمین کسیه، شاید راضی نباشه.»  شهید حسن باقری

دوشنبه 20 بهمن 1393  10:00 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 liasam
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

ضعف هاى خود را در نظر بگيريد و تهذيب و تزكيه ى نفس پيدا كنيد. شهيد محمدرضا معلمى

دوشنبه 20 بهمن 1393  10:01 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 liasam
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

 آن آزادی که غرب می گوید « رهایی از هر تقید و تعهد » است و این آزادی که ما می گوییم نیز «رهایی از هر تعلقی » است. شهید سید مرتضی آوینی

دوشنبه 20 بهمن 1393  10:03 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 liasam
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

دیر وقت آمده بود و بچه ها ریخته بودند دور پدر؛ از مدرسه و کارهای روزانه می گفتند. خستگی امان چشمهایش را بریده بود. آبی به صورت زد و برگشت. با لبخند به بچه ها گفت: « باباجون حرفتان را بزنید، گوش میدم. » بچه ها از حرفهای پدر که سیراب شدند و خوابیدند، ... خوابش برد.  شهید محمد علی رجایی

دوشنبه 20 بهمن 1393  10:04 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 liasam
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

ضعف مسلمين از آن روزي شروع شد كه فقط به ظواهر دين چسبيدند و از واقعيات آن صرف نظر نمودند. آیت الله شهید دکتر مفتح

دوشنبه 20 بهمن 1393  10:04 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 liasam
assassin
assassin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 614
محل سکونت : خراسان شمالی

پاسخ به:از شهدا بیاموزیم... (امتیاز ویژه)

تا اومدم دست به کار بشم سفره رو انداخته بود. یه پارچ آب ، دوتا لیوان و دو تا پیش دستی گذاشته بود سر سفره . نشسته بود تا با هم غذارو شروع کنیم . وقتی غذا تموم شد گفت: الهی صد مرتبه شکر، دستت درد نکنه خانوم . تا تو سفره رو جمع میکنی منم ظرفها رو میشورم . گفتم: خجالتم نده ، شما خسته ای ، تازه از منطقه اومدی . تا استراحت کنی ظرفها هم تموم شده . نگاهی بهم انداخت و گفت: خدا کسی و خجالت بده که میخواد خانومشو خجالت بده . منم سرمو انداختم پایین و مشغول کار شدم .  شهید حسن شوکت پور

دوشنبه 20 بهمن 1393  10:05 PM
تشکرات از این پست
omiddeymi1368 liasam
دسترسی سریع به انجمن ها