0

خاطرات > رزمندگان > درس تواضع

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاطرات > رزمندگان > درس تواضع

هنوز آفتاب از خواب بيدار نشده بود كه به همراه تجلايي به سمت تبريز حركت كرديم و ساعت 5 صبح بود كه به « عمليات سپاه تبريز » رسيديم و جهت صرف صبحانه به سالن غذاخوري رفتيم . بعد از صرف صبحانه پيرمردي كه سن او در حدود 70 الي 80 بود آمد كه ميزها را نظافت كند به او گفتيم كه ما خودمان نظافت مي كنيم . همه بچه ها ميزهاي خودشان را نظافت كردند و سپس صندليهاو ميزها را برچيديم مقدار تايد و آب به كف سالن ريختيم و « تي » كشيديم .
مسئول غذاخوري به مشاهده اين وضعيت ناراحت شد و گفت : « شما چرا نظافت مي كنيد اينجا مسئول نظافت دارد. و ما گفتيم كه اين روش ماست .
همه كارهاي خودمان را خودمان انجام مي دهيم و اين درس را از « آل اسحاق » آموخته ايم . علي آقا نيز خوشحال بود آمد و گفت : « شما بهترين كار را انجام داده ايد و من شما را تشويق خواهم كرد. »
سپس « آل اسحاق » بچه هاي عمليات را جمع كرد و گفت : « اينها آمده بودند تا از شما درس بگيرند اما درسي به شما دادند كه فكر مي كنم هرگز فراموش نخواهيد كرد! »


روزنامه جمهوری اسلامی
 
 
شنبه 27 آذر 1389  2:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها