بر باغ زندگانی باران زده دوباره بر دل سودا زده اشاره کرده چاره
امروز شاد و خرم با دوستان نشینید فردا که شد نگردید نادم ز هر کناره
یاران به همنشینی سخن ز دوست گویید جای عدو نباشد این گوشه و کناره
ای دل پرنده عشق دیدی که تا کجا رفت خندید و در هوا رفت آواز خوان دوباره
پائیز شد دل انگیز بارید ابر شب خیز یاران امیدوارم بر رجعت بهاره
ای دل وفا بیاموز رسم و حیا بیاموز گویند این بزرگان بر بی حیا چه چاره
شعر از :حجت عرب