وقتي به هر شكي اجازه ورود دهيد، قلب تان مضطرب مي شود؛ زيرا قلب در نتيجه اعتماد و توكل آرام مي گيرد و با شك و ترديد، مضطرب و پريشان مي شود.
معمولا مردم از اين موضوع آگاه نيستند. در حقيقت، آنها پيوسته قلبي پريشان و درهم شكسته دارند و احساس آسايش قلبي را از ياد برده اند. آنها كه هيچ چيز ديگري جز حس پريشاني را نمي شناسند، تصور مي كنند همه چيز درست است، اما نود و نه درصدشان با قلبي بسته و پريشان زندگي مي كنند.
هرچه بيشتر اسير ذهن باشيد، قلب بسته تر و پريشان تر مي شود، اما وقتي اسير ذهن نباشيد، قلب مثل يك گل نيلوفر شكفته مي شود و شكوفايي آن بسيار زيباست. آنگاه واقعا زنده هستيد و قلب آسوده است.
قلب فقط در نتيجه اعتماد و عشق آرام مي گيرد. با ترديد و شك، ذهن به ميان مي آيد. ترديد در ذهن است. ترديد طعمه شكار ذهن است. وقتي در ترديد گرفتار شويد، توسط ذهن گرفتار مي شويد. پس وقتي ترديد به ميان مي آيد، هيچ ارزشي ندارد. ترديد اشتباه است. ترديد شما شايد كاملا به جا باشد، اما بازهم غلط است؛ زيرا قلب شما را ويران مي كند.
راز اصلي مراقبه اين است كه نه مخالف چيزي باشيم و نه طرفدار چيز ديگر. در مراقبه بايد كاملا بي تفاوت ،آرام و بدون هرگونه علاقه يا اكراه و انتخاب باقي ماند.(شاهد بودن)
ذهن مثل يك تلويزيون است؛ خاطرات، تصاوير،افكار، خواسته ها و هزار و يك چيز ديگر بر صفحه آن مي گذرند. هميشه رفت و آمد سنگيني بر آن برقرار است. در جاده آن علايم راهنما وجود ندارد و همه در مسيرهاي مختلف حركت مي كنند. بايد بدون هرگونه ارزيابي، قضاوت و انتخاب، فقط ذهن را تماشا كرد؛ بطوريكه گويي ذهن هيچ ارتباطي با شما ندارد و شما فقط يك شاهد هستيد.
اين حالت، هشياري بي انتخاب است. وقتي دست به انتخاب مي زنيم، در واقع مي گوييم: « اين فكر خوب است. پس آنرا نگاه مي داريم » يا «اين روياي زيبايي است، بايد بيشتر از آن لذت ببرم » اگر انتخاب كنيم، ديگر شاهد نخواهيم بود اگر بگوييم: « اين بد است، اخلاقي نيست، خطاست و بايد آنرا كنار بگذارم »، شروع به ستيز با افكارمان مي كنيم، در آنصورت، بازهم شاهد نخواهيم بود.
حالت شاهد بودن را در دو صورت از دست مي دهيم: وقتي مخالف چيزي هستيم و يا وقتي طرفدار چيزي ديگريم. راز اصلي مراقبه، آن است كه نه مخالف چيزي باشيم و نه طرفدار چيزي ديگر. اگر فقط چند لحظه در حالت مشاهده بمانيد، از خلسه اي كه نصيب تان مي شود، شگفت زده خواهيد شد.