یا حسین پرچم زلفت رها در باد شد وز شمیمش کربلا ایجاد شد
آنچه شرح حال خویشان تو بود تاب گیسوی پریشان تو بود
می سزد نی نکته پردازی کند در نیستان آتش اندازی کند
صبر کن نی از نفس افتاده است ناله بر دوش جرس افتاده است
کاروان بی میر و بی پشت و پناه در غل و زنجیر می افتد به راه
می رود منزل به منزل در کویر تا بگوید سر بیعت با غدیر