نفس بكش
خردل به خردل آه به جاي نفس بكش
سرفه به جاي سرفه پاي از اين خاك پس بكش
لاله ، بنفشه ، پونه ، شقايق ، محمدي
يك دشت گل محاصره در خاك و خس بكش
قسمت هنوز ميوه ممنوعه خوردن است
يك سيب گاز خورده ، دهان هاي گس بكش
پرواز گاه عاقبتش پر شكستن است
زخمي به بال مرغ اسير قفس بكش
زلف رهاي معجزه را پا يه پاي باد
در دست هاي مست كوير طبس بكش
آبي كجاست ؟ بعض گلوگير مي شود
از كرخه رود اشك به سمت ارس بكش
جانباز خوب قصه ما شيميايي است
نقاش روي بوي كمي هم نفس بكش