امشب اين دشت شده سرد و پريشان درباد
خسته، بيرنگ، چنان فصل زمستان در باد
خيمه ها سوخته درآتش پر كينه ي قهر
آمد از خيمه برون كودك عطشان در باد
از شرار نفسش سوخته شد سينه ي دهر
مي زند شعله به گيسوي بيابان در باد
آسمان نيز چنان مرثيه خوان است، هنوز
اشك مي بارد و بس ناله افغان در باد
صد هزاران گل زيباي شقايق دردشت
گشته آشفته و تب دار و فروزان در باد
منبع: كتاب اين شرح بي نهايت