0

شبهاى قدر

 
nima1337
nima1337
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 355
محل سکونت : یزد

شبهاى قدر

 

 

شبهاى قدر

 

وقتى روز شمار بندگى را ورق مى‏زنى الطاف رحمت ايزدى را در لابه لاى روزها مى‏بينى بعضى از ماه‏ها شور و حال ديگرى دارند . اصلا رنگ و بوى خدا در آنها نمايان‏تر است .

 

رجب، ماه خدا، ماه خالى شدن از غير خدا، ماهى كه ملائكه در زمين به دنبال جمع كردن استغفار مثل من و تو هستند . بايد تخليه شد بايد ديد روزها را چگونه گذرانده‏ايم . تپش قلبهايمان با كدام طنين موزون مى‏نواخت .

 

آيا با نواى استغفار (استغفرالله و اسئله التوبه) در اين ميكده دل را گشوشده‏اى؟ ! و آيا . . .

 

گام‏ها را فراتر مى‏نهيم تا به كعبه مقصود رسيم . شعبان از راه مى‏رسد . آن هنگام كه ظرف بندگى تو از تب هواى نفس اماره خالى شد شعبان با طلوعى سرشار از لبريز از شكوفه‏هاى محمدى و عطر ال الله از راه مى‏رسد و قدم بر خانه دل مى‏گذارد . مى‏آيد تا اين منزل بود را به دسته گل‏هاى از ذكر و معنويت‏بيارآيى . هر چه گام به جلو برمى‏داريم احساس سبكى در ما ايجاد مى‏شود .

 

و ديگر هنگامه جلاى دل است . دلى كه رجب را وقف پيرايش آن در شعبان را وقف آرايشش كرده‏ايم . مهربانا شكرت كه اين گونه مرا، اعضاء و جوارحم را، زبانم، چشمم را، گوشم را و همه وجودم را ميهمان اين خوان با كرامتت كرده‏اى، ميهمانى كه حتى چشم بر هم نهادن آن نيز عبادت است .

 

آرام آرام دلنشين و سبكبال پاسى را بر بال ملائك مى‏گذاريم و دستان رمضان را در آغوش مى‏گيريم پاى بر شمارش معكوس دل مى‏گذاريم و به سوى عشق و مستى در دست .

 

به ميانه ماه خدا نزديك شده‏ايم . نواى رحمت ايزدى به گوش مى‏رسد . در قلب زمان اعظم ملائكه آسمان بر زمين مى‏آيند تا بالهايشان را فرش پاى ملكوتيان كنند . آمدند تا تو را بخرند . آيند تا تو را نزد آن معبودى ببرند كه خريدار هر يوسف بد سرشت است .

 

ليالى قدر در انتظارند تا فانوس عشق و عاشقى را بنوازند . معشوقه دل عطر شفا و رحمت را مى‏گستراند، دلبرى مى‏كند تا تو را كه عاشقى و مجنون، ناز او را بخرى .

 

آمده‏ام به كوى تو گر تو كنى نگاه من

 

ناز خرج ز روى تو گر تو دهى شفاى من و آنجاست كه اين عبد سراپا تقصير روى به سوى حقيقت عالم مى‏كند و منشور آينده‏اى مبهم را از دست مولامان حجة بن الحسن (عج) بر مى‏گيرد .

 

خدايا چه مى‏شود ما را اين شب، پر از رحمت و بركت، اما رسم مجنون شدن را نمى‏داينم، نمى‏دانيم كه اگر ليلاى عالم كاسه گدايى تو را مى‏شكند . تو را دوست دارد و در انتظار يك نگاه پر از نياز توست . شب قدر آمده است تا تويى كه خسته عالم دنيايى، خسته بندگى تن شده‏اى . چنگ در ريسمان معنويت زنى و قرآن را كه سرچشمه معنويات عالم است‏با زبان اشك بيارازى با زبانى كه تحفه قدح بار است، با زبانى كه كيمياى جلاى دل است . آن محبوبه‏اى كه شنزار گونه‏هاى عاشقان را آبيارى مى‏كند تا نهال خوف و رجا در آن بروياند .

 

شبنمى كه اگر ليلاى مجنون، گوشه چشمى (نيم نگاهى) بر آن كند همه گناهانت اگر به عدد ستارگان آسمان باشد آمرزيده مى‏شود . آرى بايد اين اشك‏ها را تحفه قدم او كرد .

 

لطيفا! حال كه در رحمتت را به روى ضعيفان و ثروتمندان معنويت گشوده‏اى و حال كه من ناچيز قلب رمضان را كه با شستن خون در رگها جارى مى‏كند در آغوش خود مى‏فشارم . چگونه مى‏شود اين عاشقى كه در دام بلاى دوست گرفتار است‏به خود واگذارى؟

 

چگونه مى‏شود آن حال و هواى شبهاى قدر را از من بستانى تا در اين بحر فانى دست و پا زنم . . .

 

چگونه؟ !

 

اى الهه ناز! با همه نياز، به درگاه تو آمده‏ام تا قلم عفو بر در درياى گناهانم بكشى كه كه با ديدگانى پاك به زيارت آقا حجة بن الحسن (عج) برسم .

 

اى محرم راز! با دل پر سوز و گداز، آمده‏ام تا به شب قدر حلقه گمشده انسانيتم را بيابم كه مگر سالك راه تو شوم . اى خداى بى نياز! با عطش و عشق و نياز آمده‏ام تا به حق بهترين بندگانت، به حق سيد رسولانت و به حق ناله‏هاى عصمت عالم ما را هم رنگى الهى بزنى تا خدايى خدايى شويم .

 

آمين يا رب العالمين

 

v
چهارشنبه 18 شهریور 1388  9:58 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها