0

از آفتابگردان بياموزيم

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

از آفتابگردان بياموزيم


از آفتابگردان بياموزيم


« گل آفتابگردان رو به نور مي‌چرخد و آدمي رو به خدا. ما همه آفتابگردان‌ايم. اگر آفتابگردان به خاک خيره شود و به تيرگي، ديگر آفتابگردان نيست. آفتابگردان، کاشف معدن صبح است و با سياهي نسبت ندارد.‌»

اين‌ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشايش مي‌کردم که خورشيد کوچکي بود در زمين که هر گلبرگش، شعله‌اي بود و دايره‌اي داغ در دلش مي‌سوخت.

آفتابگردان به من گفت: «وقتي دهقان، بذر آفتابگردان را مي‌کارد، مطمئن است که او خورشيد را پيدا خواهد کرد. آفتابگردان هيچ‌وقت، چيزي را با خورشيد اشتباه نمي‌گيرد‌ اما انسان همه‌چيز را با خدا اشتباه مي‌گيرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را مي‌داند. او جز دوست‌داشتن آفتاب و فهميدن خورشيد، کاري ندارد. او همه‌ي زندگي‌اش را وقف نور مي‌کند. در نور به دنيا مي‌آيد و در نور مي‌ميرد، نور مي‌خورد و نور مي‌زايد.
دل‌خوشي آفتابگردان، تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آميخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان مي‌ميرد و بدون خدا، انسان.»
او ادامه داد: «روزي که آفتابگردان به آفتاب بپيوندد، ديگر آفتابگرداني نخواهد ماند و روزي که تو به خدا برسي، ديگر «تويي» نمي‌ماند. من فاصله‌هايم را با نور پر‌مي‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه پر‌مي‌کني؟»
آفتابگردان اين را گفت و خاموش شد. گفت‌وگوي من و آفتابگردان، ناتمام ماند. او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم، بوييدمش، بوي خورشيد مي‌داد و آخرين صحبت‌هايش هنوز در گوش‌هايم طنين انداخته بود: «نام آفتابگردان، همه را به ياد آفتاب مي‌اندازد. نام انسان آيا کسي را به ياد خدا خواهد انداخت؟»
آن‌وقت بود که شرمنده‌ از خدا، رو به آفتاب گريستم...


ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 20 آذر 1393  12:07 AM
تشکرات از این پست
mehdi0014 papeli
دسترسی سریع به انجمن ها