0

داستاني از تواضع

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

داستاني از تواضع


داستاني از تواضع


داستاني از تواضع رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم)
ملّا فتح کاشانی درتفسیر منهج درذیل آیه‌ي (وانّکَ لَعَلی خُلقٍ عَظیم)  نقل می‌کند: پیرزنی چادرنشین که راهش به مدینه دور بود و علاقه‌ي عجیبی به پیامبراسلام (صلّی الله علیه و آله و سلّم) داشت و به فرزندان خـود گفتـه بود: مرا به مـدینه ببـرید تا به شـرف زیارت رسول خدا(صلّی الله علیه و آله و سلّم) نائل شوم ولی فرزندان او موفق به این سفر نشده بودنـد و پیـرزن در آتـش فـراق رسـول خـدا  (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌سوخت و دیدار حضرت را برای خود، بهشت برین می‌دید.
فرزندانش هر روز به صحرا می‌رفتند و او در تهیّه‌ي وسائل استراحت و فراهم نمودن آب و غذا می‌کوشـید و از خدا توفیـق زیارت پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) می‌طلبـید، روزی برای آب آوردن به سر چاهی آمد و از عنایت خداوند، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) با دو سه نفر از یاران از آن منطقه عبور می‌کردند.
وقتی بر سرچاه رسیدند و پیرزن را دیدند که بند مشک را به دست دارد و برای آب کشیدن از چاه آماده می‌شود فرمودند: این کار برای تو زحمت دارد مشک را به من بده تا  از چاه برایت آب بیرون بیاورم.
پیرزن در پاسخ گفت: اگر این زحمت را  از دوش من برداری برایت دعا می‌کنم پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مشک را پر از آب کرد و سپس به دوش مبارک قرار داد و راهی خیمه‌ي آن پیرزن شد. هوا بسیار گرم و بار بسیار سنگین بود، و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) عرق می‌ریخت و یاران می‌گفتند اجازه بدهید ما بار را برداریم، با یک دنیا محبت فرمود:
من دوست دارم بار امّتم را خودم بدوش بکشم !!
وقتی مشک را به خیمه رساندند و برگشتند فرزندان پیرزن رسیدند، پیرزن با علامت به آن‌ها گفت: او به من کمک کرد، فرزندان وقتی جلو رفتند و پیامبر (صلّی الله علیه و آله و سلّم) را دیدند، عرض کردند: یا رسول الله! مادر ما  شما را نشناخته و از شوق دیدار شما می‌سوزد، برگردید تا  شما را زیارت کند. حضرت با کمال تواضع برگشتند و فرزندان، پیامبر را معرفی کردند پیـرزن نزدیـک بود از خوشـحالی جـان  بدهد به محضر رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) آمد و خدای را بر این نعـمت آسمـانی و معنوی و ملکوتی شکرگزاری کرد ! (7)

اندازه‌ي تواضع؟
افراط و تفریط، در هر کاری مذموم و مهلک است. طرف افراط تواضع، کبر است و طرف تفریط تواضع ذلّت و پستی است و طریق تواضع به حسب عدالت مناسب است.
مثلاً: عالم باید به طریق مهربانی تکلّم کند و دعوت افراد را در حد ممکن اجابت نماید و در قضای حاجتشان سعی کند و خود را بهتر از ایشان نداند.
سؤال:

آیا پسندیده است شخص مؤمنی و یا عالم بزرگی در مقابل شخص جاهل فاسقی تواضع کند در حالی‌که آن جاهل فاسق، دشمن خداست؟
جواب اوّل:
منظور از تواضع در این‌جا این است که آدمی برای خودش مزیّت و برتری قائل نباشد.
البته به این معنا هم نیست که صفاتی را که یقین دارد در وجودش هست را در خودش نبیند و بگوید از صفات دیگری است، مثلاً نبايد شخص عالم پاسخی بگوید: من عالم و سخی نیسـتم بلکه فـلان شخـص جـاهـل و بخیل، عالـم و سخی می‌باشد. 
پس مراد این است که:
اولاً: همه‌ي مواهب اعم از علم و سخـاوت و عـدالت و عبادت و... را از الطاف خداوند بداند.
ثانیاً: مناط اصـلی سرانجـام و عاقبـت نیـک اسـت که نـامعـلوم می‌باشد. ممکن است این عالم پارسا گمراه شده و پایان کارش کفر باشد.
جواب دوّم: اگر تواضع می‌کند به خاطراین است که بنده‌ي خداست و اگر غضب می‌کند به خاطر فسق و معصیت کاری به خداوند است و منافاتی بین این دو نمی‌باشد. مانند اربابی که به جهت تربیت، فرزند خود را به غلامش می‌سپارد و غلام به جهت دستور ارباب و تأدیب فرزند، گاهی او را تنبیه هم می‌کند ولی چون فرزند ارباب است به او تکبر هم نمی‌کند زیرا می‌داند که فرزند، در هر صورت عزیزتر از غلام است.
ـ ابن جهْم می‌گوید كه از امام رضا (علیه السّلام) پرسیدم،حدّ تواضع چیست؟
فرمود: آن را تا حدّی در حقّ مردم داشته باشی که دوست داری مردم در حقّت داشته باشند.
و فرمود: برای تواضع درجاتی است:
1ـ انسان قدر خود را در همه جهات بشناسد و به قلب سلیم و دل پاک خود را در جایی که اندازه اوست قرار دهد.
2ـ آن‌چه را برای همه دوست داشته باشد، که دوست دارد از همه به او برسد.
3ـ اگر از مردم بدی دید به خوبی دفع نماید، غیظ خود را فرو ببرد و از خطای مردم بگذرد که خدای متعال عاشق نیکوکاران است.


ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 13 آذر 1393  4:10 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها