صدايت ميكنم، عالم شميم عود ميگيرد
و چشمانم به ياد تو، غمي مشهود ميگيرد
شبي در خلوت لاهوتي روحم تجلّي كن
كه دارد شعرهايمْ رنگي از بِدْرود ميگيرد
سواحل در سواحل، خاك سرگرم گل افشاني است
كه روزي رنگ و بو از آن گل موعود ميگيرد
در اشراق ترنُّمها و آفاق تغزُّلها
زمين را نغمه جادويي داود ميگيرد
هلا! اي قدسي سرچشمه انفاس جالينوس
به دشت زخمهامان نقشي از بهبود ميگيرد
ببين مولا! به محض اين كه از عشق تو ميگويم
جهان را، شوق يك فرداي نامحدود ميگيرد