راوي :همرزم شهيد
بچه ها از تمرين و مانور خسته شده بودند و به بينا اعتراض مي كردند . بينا پرسيد : كي خسته شده؟ كسي جوابش را نداد. رفت جلو و دست يكي را گرفت و گفت : تو خسته شدي ؟ جواب نداد؟ گفت : مگر با تو نيستم؟ سرش را پايين گرفت. بينا گفت : هركس خسته شده ، بايد تنبيه بشه . عده اي رو برگرداندند. گفت : كجا مي رويد ؟ بعد دست يكي را بوسيد و گفت : اين هم تنبيه تو. ديگر كي خسته شده ؟ بچه ها دورش حلقه زدند . يك از بچه ها به كناري اش كه تازه آمده بود توي گردان گفت : همچين فرمانده اي ديده بودي ؟
سردار شهيد علي بينا