می توان آیا
ای کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک او می کرد .
کاش واژه حقیقت آنقدر بر لبها صمیمی بود که برای بیان کردنش به شهامت نیازی نبود .
ميتوان آيا ؟
ميتوان آيا غم يک مرد را ترسيم کرد ؟
نقشه ی جغرافيای درد را ترسيم کرد ؟
ميتوان آيا به روی بوم پر نقش بهار
وسعت اندوه برگ زرد را ترسيم کرد ؟
ميتوان آيا به گرد کودکی گم کرده راه
ازدحام مردم بی درد را ترسيم کرد ؟
ميتوان با ديدن دستان سرشار از تهی
سايه ی رنج دل يک مرد را ترسيم کرد ؟
ميتوان آيا در اين هرم نفسگيری که هست
نقش دلخواهی ز آه سرد را ترسيم کرد ؟
ميتوان در امتداد حيرت آيينگی
حيرت مجنون صحرا گرد را ترسيم کرد ؟
تو بگو یار ، بگو با من که آيا ميتوان ؟
غربت غمهای غم پرورد را ترسيم کرد ؟