ننه علی هم رفت...
و ننه علی مادر شهید بزرگوار قربانعلی رخشانی مهماندوست روز 3 اسفندماه سال 1390 پس از سالها دوری از عزیزش به دیدار او شتافت و در همان کلبه قدیمی در قطعه 24 بهشت زهرا(س) آرام گرفت. البته برای دفن مادر در کنار فرزندش کلبه را خراب کردند و مسئولان وعده دادند که به جای آن برای ننه علی رزمندهها و شهدا یادمانی در خور شأن او خواهند ساخت
ننه علی هم رفت؛ انگار باور کردنش سخت است؛ چون کمتر کسی است به گلزار شهدای بهشت زهرا(س) سری زده باشد و از ننه علی و کلبه ی بی ریایش نشنیده باشد؛ مگر میشد از کنار کلبه آن مادر مهربان گذر کرد و آهنگ پر سوز لالاییاش را به فراموشی سپرد.
از شهادت جگرگوشهاش که در دوران انقلاب بود تا سال 1378 در بهشت زهرا(س) بر روی مزار فرزندش خانه ای بنا و شبانه روز در آنجا زندگی کرد.
ناشکری نکرد اما داغ از دستدادنش هم هیچگاه سرد نشد؛ انگار همین دیروز بود که علی در دل خاک، خانه ابدی یافته بود. ننه علی هم نه که نخواهد، انگار نمیتوانست بیتاب نباشد؛ دلش میخواست همیشه در کنار عزیزش باشد.
کم حرف میزد اما سکوتش پر از حرف بود؛ آرام سخن میگفت و نگاهش به سوی دوردستها بود؛ وجود علی را کنار خود حس میکرد و انگار همین راضیاش میکرد.
و ننه علی مادر شهید بزرگوار قربانعلی رخشانی مهماندوست روز 3 اسفندماه سال 1390 پس از سالها دوری از عزیزش به دیدار او شتافت و در همان کلبه قدیمی در قطعه 24 بهشت زهرا(س) آرام گرفت. البته برای دفن مادر در کنار فرزندش کلبه را خراب کردند و مسئولان وعده دادند که به جای آن برای ننه علی رزمندهها و شهدا یادمانی در خور شأن او خواهند ساخت.
خبردار شدم یک بانوی دیپلمات آفریقایی برای دیدار از گلزار شهدا آمده و باید او را به مکانهای مهم گلزار ببرم. او وقتی به کلبه ننه علی رسید و داستان جنایتی را که جهان خواران در حق تنها پسر یتیم او کردهاند، شنید و از طرفی دلبستگی و وابستگی این مادر را دید، مثل اینکه سالهاست او را میشناسد. وارد کلبه شد و دست در گردن مادر انداخته هر دو باهم دقایقی زار زار گریستند
ننه علی! به یاد تو می نویسم :
ننه! تنها علی منتظرت نبود بلکه شهیدان این مرز و بوم اسمشان همه علی بود و در بهشت به انتظار دیدنت صف کشیدند. ننه! یدالله، اصغر، اکبر، حبیب، حتی آن شهید مسیحی ارامنه را میگویم «ویگن کاراپیدی» اسمشان علی است ننه خودت گفتی پنجشنبهها که بر سر مزار دلبندت میماندی خواب دیدی که علی ناراحت است و همه شهیدان را به زیارت امام رضا(ع) میبرند اما علیها را نمیبرند که چرا تو بر سر مزارشان هستی.از این به بعد پنجشنبهها در آلونک را قفل میکردی و به خانه دخترت میرفتی. ننه اما علیهای این مرز و بوم در دنیای بدون تو ننه خود را از دست دادند.
علی تو برای آرمانی که داشت رفت با این که میدانست دل مادرش به دل خودش قفل شده است و در جواب خواهر که میگفت: علی نرو، مادر بدون تو نمیتواند زندگی کند. میگفت: خواهر به خدا توکل کن. به خدا توکل کرد و رفت و ننه 34 سال علی را نداشت. 34 سال تنها با یاد علی، خاطره علی، حسرت دیدار علی زندگی کرد.
ننه، جهان با همه عظمتش در نگاه علی تو خلاصه میشود. آخ ننه آفتاب بدون علی تو برای چه کسی میتابد؟ مهتاب بدون علی تو برای کی میخندید؟ بهار برای چه کسی میآمد؟ چرا بدون علی برفها نرم نرمک آب میشوند؟
ننه تو بودی و آلونک و علی که هر روز کنارش بودی 4 فصل سال بیایند و به ترتیب بروند. من علی را دارم بگو جهان و مردمانش قصر بسازند! من آلونک علیام را دارم. آلونک من اگر در گوشه بهشتزهرا باشد، فرش و مبلمان نداشته باشد، رنگ و روغن نیز، زمستان گرم باشد یا نباشد، تابستان خنک نیز، اما من علیام را دارم. علی من زیر خروارها خاک خفته باشد اما قلب من به نام علی میتپد قلب همه مادرها به نام بچه میتپد چقدر زحمت کشیدم تا بزرگت کردم و چه آرزوها داشتم. باید دامادت میکردم. آخ اگر علی. علی رفتی خدا به همراهت باید میرفتی تا علیهای دیگر مغرورانه بر خاک ایران قدم بزنند.
آری ننه علی به تنهایی تنها پسرش را بزرگ و فدای راه اسلام و امام کرد و تا آخر مقاومت به یک اسطوره تبدیل شد. کاری که او کرد حتی دستگاههای عریض و طویل فرهنگی ما نتوانستند، انجام دهند و اینک نوبت ماست که حق او را ادا و داستان او را به مردم دنیا برسانیم. و باید مواظب باشیم کلبه ننه علی این میقات دلسوختگان به نام بازسازی تخریب نشود
ننه حتما ننههای دیگر نیز از تو التماس دعا داشتند به برکت حضور 20 سالهات بر سر قبر فرزندت دعا کنی که گمگشته آنان نیز به خانه برگردند. ننه میدانی از کی سخن میگویم؟ ننه صغرا را میگویم دو پسرش را به یتیمی بزرگ کرد، بزرگه شهید مفقودالاثر شد؛ برای دومی زود زن گرفت و یک هفته بعد از عروسیاش، دوستان رزمندهاش که برای علمیاتی به جبهه میرفتند برای خداحافظی نزد او آمدند همراه شد شهید و مفقودالاثر شد حالا هر زمان زنگ خانه یا تلفن میخورد فکر میکند علیهای او هستند که برگشتند.
ماجرای حضور دپیلمات آفریقایی در کلبه «ننه علی» :
متن زیر روایت «سید محمد جوزی» مسئول اسبق خانه شهید گلزار شهدای بهشت زهرا (س) است؛ از دورانی که روزهای بسیاری میزبان ننه علی در گلزار شهدا بود و شاهد بسیاری از صحنههای تاریخی از دلدادگی این مادر مهربان با تنها فرزند پسرش بوده است.
***
ننه علی را از اول انقلاب در قطعه 24 گلزار شهدای بهشت زهرا (س) دیده بودم؛ آنجا کلبهای ساخته و در کنار تنها پسرش که به دست ملعونین ساواک به شهادت رسیده بود، شبانه روز زندگی میکرد.
هر وقت در کنار او مینشستی یا از حفظ قرآن میخواند یا از کرامات شهدا و خدمت به شهدا میگفت. او از 3 یا 4 سال پیش زمینگیر شد و قادر به تکلم نبود و این اواخر حافظهاش را هم از دست داده بود اما مثل یکشاخه گل میدرخشید.
به یاد دارم یک روز در بهشت زهرا (س) خبردار شدم یک بانوی دیپلمات آفریقایی برای دیدار از گلزار شهدا آمده و باید او را به مکانهای مهم گلزار ببرم. او وقتی به کلبه ننه علی رسید و داستان جنایتی را که جهان خواران در حق تنها پسر یتیم او کردهاند، شنید و از طرفی دلبستگی و وابستگی این مادر را دید، مثل اینکه سالهاست او را میشناسد. وارد کلبه شد و دست در گردن مادر انداخته هر دو باهم دقایقی زار زار گریستند.
آری ننه علی به تنهایی تنها پسرش را بزرگ و فدای راه اسلام و امام کرد و تا آخر مقاومت به یک اسطوره تبدیل شد. کاری که او کرد حتی دستگاههای عریض و طویل فرهنگی ما نتوانستند، انجام دهند و اینک نوبت ماست که حق او را ادا و داستان او را به مردم دنیا برسانیم. و باید مواظب باشیم کلبه ننه علی این میقات دلسوختگان به نام بازسازی تخریب نشود.