0

مرد آسمان

 
lenditara1
lenditara1
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 9088
محل سکونت : همین دورو ورا

مرد آسمان

مرد آسمان

 


 سید علیرضا یا سینی در فروردین ماه سال 1330 در شهرستان آبادان به دنیا آمد و چهل و سه سال بعد در حالی كه مسئولیت معاونت هماهنگ کننده نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران بر عهده داشت در مورخه 73,10,15 در یك سانحه هوایی در نزدیكی اصفهان , به همراه فرمانده نیروی هوایی ; سرلشكر شهید منصور ستاری و تنی چند از فرماندهان عالیرتبه نیروی هوایی . به درجه رفیع شهادت نایل آمد.


 

سید علیرضا یا سینی

 

سید علیرضا یا سینی در سال 1348 به نیروی هوایی وارد شد . همانند دیگر خلبانان پس از طی مقدمات پرواز در ایران به آمریكا اعزام شد و بعد از گذراندن موفقیت آمیز دوره های پرواز با سربلندی به ایران بازگشت و به عنوان خلبان شكاری اف 4 مشغول به خدمت شد. با شروع جنگ به عنوان یك خلبان شجاع و با تجربه وارد جرگه مدافعان آسمان ایران شد . وی بارها و بارها با به پرواز در آوردن پرنده آهنین بال خود سایه امنیت را بر آسمان ایران بر قرار نمود. ایشان از خلبانانی بودند كه به همراه بزرگانی چون سرهنگ خلبان شهید خلعتبری, سرگرد خلبان شهید طالب مهر, سرگرد خلبان شهید اكرادی ,سرهنگ خلبان شهید دوران در هفتم آذر59 نیروی دریایی عراق را نابود كردند. كسی كه استاد خلبان بود و با هواپیماهای دیگر مثل , MIG 29 وF 5 هم پرواز می كرد ولی هواپیمای محبوبش فانتوم بود. از مسولیت های ایشان می توان به موارد زیر اشاره نمود :

1. افسر خلبان كابین جلو هواپیمای اف چهار در پایگاه ششم شكاری بوشهر

2. افسر هماهنگ كننده آموزش خلبانان ایرانی در پاكستان

3. فرمانده عملیات پایگاه سوم شكاری همدان

4. فرمانده پایگاه سوم شكاری همدان

5. فرمانده پایگاه دهم شكاری چاه بهار

6. فرمانده پایگاه هفتم شكاری شیراز

7. معاونت هماهنگ كننده نیروی هوایی

خاطره ای از زبان ستوان حسین رضا حسنی

سالها بود كه افتخار آشنایی با شهید یاسینی را داشتم. از ابتدای آشنایی همواره رابطه ای دوستانه بین ما برقرار بود و از حال و روز هم با خبر بودیم . یكی دو ماهی بود كه ایشان را ندیده بودم ، فرصتی پیش آمد تا خدمتشان برسم و عرض ادبی كنم . او در آن زمان ریاست ستاد نیروی هوایی را بر عهده داشت . با هماهنگی آجودان وارد دفتر ایشان شدم . پس از سلام و احوالپرسی خندید و گفت :

- آقای حسنی ! چرا دیگه پیش ما نمیایی؟!

- گفتم : تیمسار! موقعیت شغلی شما تغییر كرده . رئیس ستاد نیرو هستید و بالطبع مشغله كاری بسیاری دارید . نمی خواهم مزاحمتان بشوم .

او كه تا آن هنگام تبسم همیشگی را بر لب داشت ، چهره اش تغییر كرد و گفت :

- آقای حسنی ! اگر تصور می كنی كه شما ستوان هستی و من سر تیپ ، سخت در اشتباهی ، زیرا این میز و مقام كوچكتر از آن است كه بتواند فاصله ای بین ما ایجاد كند . مطمئن باش من همان یاسینی هستم كه سالها قبل با او آشنا شدی . من همواره دست دوستانم را به گرمی می فشارم و به مراوده با آنان افتخار می كنم .

این شهید والامقام همواره در طول زندگی با بركتش با نفس اماره مبارزه می كرد . هرگز میز و مقام و امثالهم نتوانست او را بفریبد . آری مردان خدا اینگونه اند . اگر مسئولیتی را می پذیرد بر اساس تعهدی است كه احساس می كنند . هدفشان تنها رضای خدا و خدمت به خلق خداست . طبیعی است كه چنین انتظاری از آنها به دور از ذهن نبود . شهید یاسینی از جمله فرماندهان لایقی بود كه همواره ادب و رفتار انسانی او از پست و مقام سازمانی اش بالاتر بود . این خصیصه خوب و والای آن عزیز خود به خود زیر دستان و آشنایان را به احترام وا می داشت ، قبل از آنكه درجه و مقام و منصبش آنان را وادار به احترام كند .

این شهید والامقام همواره در طول زندگی با بركتش با نفس اماره مبارزه می كرد . هرگز میز و مقام و امثالهم نتوانست او را بفریبد . آری مردان خدا اینگونه اند . اگر مسئولیتی را می پذیرد بر اساس تعهدی است كه احساس می كنند . هدفشان تنها رضای خدا و خدمت به خلق خداست . طبیعی است كه چنین انتظاری از آنها به دور از ذهن نبود .

خاطراه ای از زبان سرهنگ خلبان مسعود اقدم 

در یك صبح پاییزی سال اول جنگ , عقربه های ساعت , حدود 7 را نشان می داد . هنوز دقایقی از ورودم به گردان نگذشته بود كه برنامه پروازی , اعلا م شد . چهار فروند هواپیمای « اف ـ 4 » در یك دسته پروازی به رهبری جناب محققی در برنامه قرار گرفته بودند.

در این ماموریت , من ناوبر و خلبان كابین عقب هواپیمای شماره 2 , (هواپیمای جناب یاسینی ) بودم . ساعت 8 صبح به اتاق توجیه رفتیم , در آنجا مسیر رفت و برگشت و ارتفاع پرواز در طول مسیر تعیین شد و توسط لیدر دسته گفته شد كه هدف , تانكرهای سوخت رسان وسایل موتوری دشمن است كه از طریق مرز كویت آورده و در منطقه ای به نام « صفان » نزدیك یك قهوه خانه در زیر نخلها استتار كرده اند كه براحتی هم قابل شناسایی نیست , باید نزدیك هدف ارتفاع را كم كنیم تا به وضوح قابل شناسایی باشد. ما بعد از توجیه , اتاق را ترك كرده و به سوی پرنده های آهنین خود حركت كردیم . در مسیر با رضا صحبت می كردم كه در بین صحبت گفت :

آقا مسعود! ناراحت كه نیستی , با من هم پرواز می شوی !

راستش را بخواهی از خدا مه كه همیشه با شما هم پرواز شوم .

شما می دانید , اگر هواپیما عیب بیاورد , من پرواز را لغو نمی كنم .

به همین دلیل است كه دوست دارم با شما پرواز كنم .

شهید یاسینی از جمله كسانی بود كه اگر هواپیما عیبی به غیر از موتور و هیدرولیك می آورد پرواز را لغو نمی كرد.

هنوز به سر باند پروازی نرسیده بودیم كه دو فروند از چهار فروند عیب آوردند و به آشیانه برگشتند.

فقط هواپیمای شماره یك (جناب محققی ) و شماره دو (جناب یاسینی ) به هوا برخاستند. در آسمان گردشی كرده و از روی خلیج فارس پرواز را ادامه دادیم و آنگاه از نزدیك مرز كویت (جزیره بوبیان ) حركت كرده و از غرب فاو به هدف نزدیك می شدیم .

سید علیرضا یا سینی

 

نزدیك ظهور بود و لكه های ابر پراكنده در هوا به چشم می خورد. خورشید از پس این لكه های ابر حالت زیبایی پیدا كرده بود و ما غرق تماشای این طبیعت زیبا بودیم . چون اطلاع داده بودند كه در آن منطقه پدافند ضدهوایی نیست , ما زیاد دقت نمی كردیم كه یك لحظه شلیك ضدهوایی به طرفمان شروع شد. لیدر دسته (جناب محققی ) خیلی حساس بود. با دیدن این صحنه خیلی ناراحت شد و گفت :

شماره 2 من دور می زنم . با این ضد هوایی كار دارم .

رضا هم در جوابش گفت :

من هم یك گردشی انجام می دهم تا بال در بال هم بریم .

جناب محققی برگشت و یك رگبار با مسلسل هواپیما به سوی این ضد هوایی خالی كرد , به طوری كه خدمه و تكه هایی از توپ ضدهوایی به هوا پرتاب شدند. سپس برگشتیم و راهمان را ادامه دادیم . وقتی كه به نزدیك هدف رسیدیم , ارتفاع را كم كردیم تا لای نخلها را جست و جو كنیم . دو ثانیه نگذشته بود كه شماره یك گفت :

شماره 2 هدف زیر این نخلهاست .

ما هم به دقت نگاه كردیم , دیدیم حدود 40 دستگاه كامیون حامل سوخت , نزدیك قهوه خانه به ردیف قرار گرفته اند. بعد از شماره یك , ارتفاع مناسب را گرفته و به سوی هدف شیرجه زدیم و بمبها را رها كردیم . در چشم به هم زدنی آنجا را به جهنمی تبدیل كردیم . پس از بمباران آنچنان حجم دود و آتش منطقه را فرا گرفته بود كه مجبور شدیم سریع گردش كرده و از آنجا دور شویم تا دود ناشی از سوختن تانكرها ما را با مشكل مواجه نكند. پس از انجام یك ماموریت موفق دیگر سالم به پایگاه برگشتیم , وقتی از هواپیما پیاده شدیم , گفتم :

آقا رضا! من می دانستم كه اگر با شما باشم دست خالی بر نمی گردم .

با خنده گفت :

مسعود! هندوانه زیر بغلم نگذار , همه كارها دست خداست , ما چه كاره هستیم .

این در حالی بود كه دو روز بعد رسانه ها اعلام كردند هنوز عراق با كمك كویت نتوانسته است آتش آن منطقه را مهار كند.

یک شنبه 25 آبان 1393  10:55 PM
تشکرات از این پست
mehdi0014
دسترسی سریع به انجمن ها