0

مادراتونو اذيت نكنيا.....

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

مادراتونو اذيت نكنيا.....

چرا مادرتو اذیت کردی

روزی نصرالدین از بازار یک گوسفند خرید در راه دزدی طناب گوسفند را از گردن آن باز کرد و گوسفند را به دوستش داد

و طناب را به گردن خود بست و چهار دست و پا به دنبال نصرالدین را افتاد.

نصرالدین به خانه رسید ناگهان دید که گوسفندش تبدیل به جوانی شده است

دزد رو به اوکرد و گفت من مادرم را اذیت کرده بودم او هم مرا نفرین کرد من گوسفند شدم

ولی چون صاحبم مرد خوبی بود دوباره به حالت اول بازگشتم.

نصرالدین دلش به حال او سوخت و گفت: اشکالی ندارد برو ولی یادت باشد که دیگر مادرت را اذیت نکنی!

روز بعد که نصرالدین برای خرید به بازار فته بود گوسفندش را آنجا دید.

گوش او را گرفت و گفت ای پسر احمق چرا مادرت را ناراحت کردی تا دوباره نفرینت کند و گوسفند شوی!؟

 

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

پنج شنبه 22 آبان 1393  7:33 PM
تشکرات از این پست
farshon sfatemi
دسترسی سریع به انجمن ها