0

چرا مادرمان را دوست داریم ؟

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

چرا مادرمان را دوست داریم ؟


چرا مادرمان را دوست داریم ؟


 چون وقتي بچه بوديم شیر شیشه را قبل از توی حلق ما ، پشت دستش می ریخت ،

وقتی توی اتاق پی پی می کردیم با ما بداخلاقی نمی کرد ،

وقتی توی تشکمان جی جی می کردیم آبروی ما را نمی برد ،

وقتی به زندگی اش تیرکمون می زدیم فقط می گفت: خب جوونه دیگه، پیش میاد ،

وقتی تب می کردیم ، او هم عرق می ریخت ،

وقتی بچه بوديم و توی میهمانی خجالت می کشیديم و توی گوشش می گفتیم سیب می خوام ، با صدای بلند می گفت : منیر خانم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید ،

وقتی پدرمان ما را به خاطر بي احترامي به مادر کتک می زد، با پدر دعوا می کرد ،

وقتي بچه بوديم هر روز صبح « بسم الله » می گفت و دنبال کیف و دفتر و مداد و جوراب ما می گشت ،

وقتی شبهای امتحان و کنکور پا به پای ما بيدار مي ماند و ما را تر و خشك مي كرد ، کسی نبود که برای او قهوه بیاورد و میوه پوست بکند ،

وقتی سربازی می رفتیم ، گریه می کرد و نذر و نیاز می کرد ،

وقتی از سرخدمت می آمدیم پوتین هایمان را در هر مرخصی واکس می زد ،

وقتی در قابلمه عدسی را برمی داشت ، یک بخاری بلند می شد که آدم دلش می خواست سر صبح زمستانی غش کند ،

وقتی هدیه روز مادر را می گرفت ، تمام فکر و ذکرش این بود که مبادا کاسب های بی انصاف سر طفل معصومش را کلاه گذاشته باشند ،

وقتی مریض می شود و یک لیوان آب به دستش می دهیم یک طوری تشکر می کند که واقعاً باور می کنیم شاخ غول شکانده ایم ،

وقتی هیچوقت یادش نمی رود که از کدو بدمان می آید و عاشق كوفته و دلمه ايم ،

وقتی بچه هايمان را هم مثل خودمان و شايد هم بيشتر از خودمان دوستشان دارد ،

وقتي يك شب با او جر و بحثمان مي شود و از خانه اش مي رويم ، فردايش زنگ مي زند سركارمان و از دلمان درمي آورد ،

وقتی موقع خواندن مفاتیح عینک می زند و وقت اشک ریختن برای رفتگان عینکش را برمی دارد ،

 

برای همین « وقتی » هاست که او را همچون جانمان دوستش داریم

چون در ایام شیرخوارگی و  طفولیت شیره جانش را

بی مزد و منت تقدیم وجودمان کرد

و او کسی نیست جز ملکه ی مهربانی ها و زیبایی ها

یعنی

« مـــــــــــــــــادر »

 


ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

چهارشنبه 21 آبان 1393  12:08 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها