0

خاطرات > رزمندگان > آرزو

 
mehdi0014
mehdi0014
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1389 
تعداد پست ها : 287351
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

خاطرات > رزمندگان > آرزو

شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۱۵

altمسعود از برو بچه هاي گيلان بود ، اهل رودسر . آن روزهايي كه لشكر 25 كربلا متشكل از نيروهاي گيلان و مازندران بود . در گردان امام حسين «ع» با او آشنا شدم . همان روز اول ، عجيب توي دلم نشست ! 

وقتي هم كه تسويه حساب گرفتيم با نامه  با هم در ارتباط بوديم . در يكي از نامه ها عكسي از خودش را برايم فرستاد . وقتي به عكس نگاه كردم ، ديدم زمينه ي پشتش نقاشي يك پاسدار با لباس فرم است كه به جاي سر پاسدار ، شمعي كشيده شده بود . برايم جالب بود ، طوري كه در نامه ام دليل انتخاب اين تصوير را از او خواستم . در جوابم نوشت : « دوست دارم وقتي به شهادت رسيدم ، سر در بدن نداشته باشم و مشت هايم گره كرده باشد . »
وقتي بعد از شهادتش براي زيارت پيكر مطهرش به رودسر ـ زادگاهش ـ رفتم . پيكربي سرش مرا به ياد آن جمله اي انداخت كه برايم نوشته بود تنم لرزيد . به دست هايش هم نگاه كردم . به دستانش مشت شده بود .


1 ـ شهيد مسعود عليجاني
 راوي : سيد پرويز رضوي ـ سوادكوه

 

 
 
جمعه 26 آذر 1389  4:24 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها