0

صداقت

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

صداقت


صداقت


 صداقت - Bitrin.com

روزي پادشاهي سالخورده كه دو پسرش را در جنگ با

دشمن از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب

كند.

پادشاه تمام جوانان شهر را جمع كرد و به هر كدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه

را در يك گلدان بكارند و گياه رشد كرده را در روز معيني نزد او بياورند.

پينك يكي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بكار گيرد،

بنابراين با تمام جديت تلاش كرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد. به اين فكر افتاد كه

دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به كوهستان رفت و خاك آنجا را هم

آزمايش كرد ولي موفق نشد.

پينك حتي با كشاورزان دهكده هاي اطراف شهر مشورت كرد ولي همه اين كارها بيفايده

بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.

بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه كوچك خودشان

را در گلدان براي پادشاه آورده بودند.

پادشاه به همه گلدان ها نگاه كرد. وقتي نوبت به پينك رسيد، پادشاه از او پرسيد: « پس

گياه تو كو؟» پينك ماجرا را براي پادشاه تعريف كرد.

در اين هنگام پادشاه دست پينك را بالا برد و او را جانشين خود اعلام كرد. همه جوانان

اعتراض كردند.

پادشاه روي تخت نشست و گفت:« اين جوان درستكارترين جوان شهر است. من قبلاً همه

دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراين هيچ يك از دانه ها نمي بايست رشد مي كردند.»

پادشاه ادامه داد: « مردم به پادشاهي نياز دارند كه با آنها صادق باشد، نه پادشاهي كه

براي رسيدن به قدرت و حفظ آن به هر كار خلافي دست بزند.»


ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 13 آبان 1393  8:10 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها