قاضى

گروهى شخصى را نزد قاضى بردند و ادعا كردند: اين شخص صد هزار تومان به ما بدهكار است .
بدهكار گفت : جناب قاضى ، اينها راست مى گويند. لكن من از آنان فرصت مى خواهم تا زمين و گاو و گوسفندانم را بفروشم و دين خود را ادا كنم .

طلبكاران : جناب قاضى ، او دروغ مى گويد. او هيچ چيز ندارد، به اين بهانه مى خواهد فرار كند.
بدهكار: جناب قاضى ، شما خودتان شنيديد، آنان به مفلس بودن من گواهى دادند، پس چگونه از من مالشان را مطالبه مى كنند.
پس قاضى دستور داد بدهكار را آزاد نمايند.
لطفا نظربدهید