0

داستان جالب قانون ومیوه

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

داستان جالب قانون ومیوه


داستان جالب قانون ومیوه


قانون و ميوه

 

  در صحرا ميوه كم بود . خداوند يكي از پيامبران را فراخواند و گفت : « هر كس در روز تنها مي تواند يك ميوه بخورد .»

اين قانون نسل ها برقرار بود ، و محيط زيست آن منطقه حفظ شد . دانه هاي ميوه بر زمين افتاد و درختان جديد روييد . مدتي بعد ،‌ آن جا منطقه ي حاصل خيزي شد و حسادت شهر هاي اطراف را بر انگيخت . اما هنوز هم مردم هر روز فقط يك ميوه مي خوردند و به دستوري كه پيامبر باستاني به اجدادشان داده بود ، وفادار بودند . اما علاوه بر آن نمي گذاشتند اهالي شهر ها و روستا هاي همسايه هم از ميوه ها استفاده كنند . اين فقط باعث مي شد كه ميوه ها روي زمين بريزند و بپوسند . خداوند پيامبر ديگري را فراخواند و گفت :« بگذاريد هرچه ميوه مي خواهند بخورند و ميوه ها را با همسايگان خود قسمت كنند .»

پيامبر با پيام تازه به شهر آمد . اما سنگسارش كردند ، چرا كه آن رسم قديمي ، در جسم و روح مردم ريشه دوانيده بود و نمي شد راحت تغييرش داد . كم كم جوانان آن منطقه از خود مي پرسيدند اين رسم بدوي از كجا آ مده . اما نمي شد رسوم بسيار كهن را زير سؤال برد ، بنابراين تصميم گرفتند مذهب شان را رها كنند . بدين ترتيب ، مي توانستند هر چه مي خواهند ، بخورند و بقيه را به نيازمندان بدهد . تنها كساني كه خود را قديس مي دانستند ، به آيين قديمي وفادار ماندند .

اما در حقيقت ، آن ها نمي فهميدند كه دنيا عوض شده و بايد همراه با دنيا تغيير كنند.

 

از کتاب: "پدران، فرزندان، نوه ها"

(پائولو کوئليو)


ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

سه شنبه 13 آبان 1393  7:28 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها