0

تنها و تنها

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

تنها و تنها

تنها و تنها «هستی» بود و هستی از «نیستی» سراغی نداشت، پس نیستی را هستی بخشید.
آن هنگام که هستی «سودای زیستن» یافت، خود را نواخت تا همه «نغمه» شد و آن گاه به خود «میل» کرد تا «احساس» را آفرید.
احساس خود را فریاد کرد، پس «شادی» و «غم» را برنمود، و خندید و گریست.
آن گاه در «خود» ظنین شد تا «تردید» را خلق کرد.
با آغاز تردید بود که هستی، خود را با چیستی کنونی بازنمود.
هنگامی که نوبت به خلقت «انسان» رسید، در او نگریست ، وه که «افسوس» و آن گاه «حیرت» آفریده شدند؟!
پس او که «در انسان» بود، «با انسان» شد، و انسان گفت آری، پس «اطاعت» را خلق کرد و گفت نه پس «عصیان» را آفرید.

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 11 آبان 1393  2:03 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها