0

دو دانه

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

دو دانه


دو دانه


2تا دانه توی خاک حاصل خیز بهاری کنار هم نشسته بودند.

دانه اولی گفت:من می خواهم رشد کنم.من می خواهم ریشه هایم را هر چه عمیق تر در دل خاک کنم و شاخه هایم را از میان پوسته زمین بالای سرم پخش کنم....من می خواهم شکوفه های لطیف خودم را همانند بیرق های رنگین برافشانم و رسیدن بهار را نوید دهم.......

وبدین ترتیب دانه رویید.

دانه دومی گفت:من می ترسم اگر ریشه هایم را در دل خاک سیاه فرو کنم نمی دانم در ان تاریکی با چه چیز هایی روبه رو خواهم شد.اگر از میان خاک سفت بالای سرم را نگاه کنم امکان دارد شاخه های لطیفم اسیب ببینند....چه خواهند کرد اگر شکوفه هایم باز شودو ماری قصد خوردن انها را کند؟تازه اگر قرار باشد شکوفه هایم به گل نشینداحتمال دارد بچه های کوچکی مرا از ریشه بیرون بکشندنه همان بهتر که منتظر بمانم تا فرصت بهتری نصیبم شود.

وبدین ترتیب دانه منتظر ماند.

مرغ خانگی که برای یافتن غذامشغول کندوکاو زمین در اوایل بهار بوددانه را دیدو در یک چشم برهم زدن قورتش داد.

آن عده از انسان ها که ازحرکت ورشد می ترسند به وسیله زندگی بلعیده می شوند.

 

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 11 آبان 1393  1:34 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها