0

داستان کوتاه نابینا و ماه

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

داستان کوتاه نابینا و ماه

<font style="font-size:9pt">
<p>نابینا و ماه<br>نابينا به ماه گفت: دوستت دارم .<br>ــ ماه گفت: چه طوري؟  تو که نمي بيني .<br>ــ نابينا گفت: چون نمي بينمت دوستت دارم .<br>ــ ماه  گفت: چرا؟<br>ــ نابينا گفت: اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که  نمي بينمت عاشق خودت هستم.</p> </font>

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

یک شنبه 11 آبان 1393  12:18 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها