انتهای راه
زن دست دختر نوجوانش را در دست گرفته و به پیرزن گدایی خیره شده است که در انتهای بازار دست خویش را به سوی این و آن دراز می کند .مادر به کودکش می گوید 30 سال پیش آن زن همسر و کودکش را رها نمود و امروز ...کودک به مادر می گوید بگذار سکه ایی به او بدهم . مادر می گوید سکه اندک تو دردی از او را دوا نمی کند . کیسه ایی به کودکش می دهد و می گوید این ها را هم به او بده .کودکش به سوی پیرزن می دود و زن جوان با اشک بخشش نوه به مادر بزرگش را می نگرد !به سخن ارد بزرگ : کسی که همسر و کودک خویش را رها می کند ، در پی خفت ابدیست . اگر آن پیر زن در جوانی کودک و همسر خویش را رها نمی ساخت اکنون لذت در آغوش کشیدن و هم صحبتی با نوه خویش را از دست نمی داد ...
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.