در سال 1329 خورشيدي، دانش مربوط به دنباله دارها براي هميشه تغيير يافت .درآن سال دو مقاله برجسته بصورت دائمي درک ما را از اجرام سرگردان منظومه شمسي را دگرگون ساخت .نخستين مقاله توسط جان اورت(Jan Oort ) (1279-1371 خورشيدي)بيانگر آن بود که ابري متشکل از هسته هاي منتسب به دنباله دارها در فواصل بين ستاره اي نزديک اطراف منظومه خورشيدي را احاطه کرده است.دومين مقاله توسط فرد ويپل(Fred Wipple 1285- 1383 خورشيدي )درمورد ماهيت هسته دنباله دارها مدل جديدي را ارائه داد . هر دو مقاله تفکر علمي در مورد دنباله دارها را به کلي تغيير داد و متفقاً بعنوان اساس تحقيقات جديد در نظر گرفته شد.در سالهاي اخير هر جا که صحبت از اکتشافات جديد باشد مقاله ويپل مطرح است.مدل((يخ جوش )) (icy conglomerate)او منجر به اين انديشه شدکه هسته دنباله دارها((گلوله هاي برفي کثيف))مي باشد. معهذا دهها سال طول مي کشد از طريق مشاهده نزديک دنباله دارها توسط سفاين فضايي تا نظر ويپل اثبات شد .گرچه امروزه مشاهداتي که آن را تائيد کند در دست انجام است .
*ساحل شني يا جامد؟ ( Sandbank) فرد ويپل ( در مرکز عکس) در سن 79 سالگي در جشني در كشور آلمان همراه با مقامات آژانس فضائي اروپا پس از آنکه سفينهGiotto در اسفند 1365 با موفقيت تصاوير جالبي از هسته هالي ارسال کرد. عکسهاي تفصيلي تاييدي بود برفرضيه 36 ساله ويپل:دنباله دارهادرواقع اجرام منجمدي مرکب ازيخ وگردوغبارمي باشند. ويپل مطرح ساخت که هسته دنباله دارها يک جرم توپر متشکل از يخ و مواد شهاب سنگي است .اين عقيده با نظر مدل رايج مدل ماسه ايي مبني بر اينکه دنباله دارها ابرهايي از ذرات گرد غبار بوده و توسط کشش جاذبه اي به يکديگر چسبيده اند وبا نزديک شدن به خورشيد گازها و بخارات جذب کرده را آزاد مي سازند کاملاً مقاير بوده و آن را رد مي کند. مدل ماسه اي حتي در زمان مطرح شدن در اواسط قرن نوزدهم با اشکالاتي روبه رو بود . به عنوان مثال چنانچه دنباله دارها اجرام سخت توپر نباشند،پس چگونه در زمان عبور از نزديکي خورشيد بقاي خود را حفظ مي کنند ؟ويپل درجستجوي مدل جديدي که پديده دنباله دارها رابهترتشريح کندادعاکردکه هسته دنباله دارها از آب منجمد ،آمونياک،متان ، دي اکسيد کربن، مونواکسيد کربن و ذرات ريز شهاب سنگي که در دماي بسيار پاييني گرد هم آمده اند تا يک گلوله برفي کثيف بزرگ را بوجود آورند تشکيل شده است. درخشندگي عقيده ويپل حاصل تلاش بسيار او در بهم بافتن بسياري نظرات موجود در باره دنباله دارها به شکل پرده نماياني بود که مي توانست پديده هاي مشاهداتي متعددي را نمايان سازد. بعنوان مثال منجم روسي (S.K.Vsekhsvyatsrcii) در سال 1327 اعلام کرد که دنباله دارها حاوي يخ مي باشند . ويپل اين عقيده را که با نظر او سازگار بود پذيرفت ويخ را مرکز فرضيه يخ جوش خود قرار داد . او سپس اين نظريه را براي تشريح يکي ازگيج کننده ترين مسائل دردانش مربوط به دنباله دارها؛يعني حرکت غير گرانشي ،بکاربرد . براي تقريباً 300 سال قوانين کپلر در مورد حرکت سياره اي نقش بسيار قابل ملاحظه در تشريح حرکت سيارات ،اقمار سياره اي و سيارکها ايفا کرده بود ،لكن دنباله دارها هميشه مشکل زا بوده اند .آنها داراي اين عادت بد بوده اند که هرگز در زمان مورد نظر مراجعت نمي کردند . بعنوان مثال ،دنباله دار هالي مکرراً چهار روز ديرتر از زمان پيش بيني شده به نزديکي زمين مي رسيد . البته چهار روز براي دنباله داري که مدت گردشي آن 76 سال است اصلاً در خور توجه نيست ،لکن براي منجمان روز خطاي بارزي است . چيزي بجز گرانش خورشيد و سيارات موجب مي شود که دنباله دارهالي به فاصله دورتر ، مداري با مدت طولاني تر ، برود . گفته مي شد که مسئله مشابهي در مورد دنباله دار انكه (Comet 2p/Eneke) که هر 3/3 سال مراجعت مي کند وجود دارد . اما بر خلاف هالي ،دنباله دار انکه زودتر از موعد به زمين مي رسيد . اگر يک دنباله دار حاوي يخ باشد و اگر اين يخ ها همزمان با نزديک شدن دنباله دار به خورشيد تبخير شوند ، سپس گازهاي خارج شونده از سطح آفتاب خورده داغ مي تواند مانند يک موتور موشک کوچک عمل کرده و فشار کمي را به هسته دنباله دار اعمال نمايد (به شکل زير دقت كنيد) . دنباله دارهاي دوران کننده در هنگام بعداز ظهرهاي خود گاز و غبار بيشتري نسبت به زمان صبحهاي خود خارج مي سازند. بنابراين جرمي که در جهت مدار گردش خود دوران مي کند سخت تاثير نيروي موشکي ناشي از فوران گاز و گردو غبار که موجب افزايش سرعت مداري آن مي شود به تدريج به مدار بزرگتر منتقل مي گردد. اجرامي که در جهت مخالف مدار گردشي خود دوران ميکنند(B) با فشار مخالف روبرو شده و به مدار کوتاهتر منتقل مي شوند. و اين علت آنست که چرا مدت مداري بعضي از دنباله دارها(مانند هالي)افزايش مي يابد،حال آنکه مدت مداري بعضي ديگر( مانند اِنکِه ) کاهش مي يابد. اجرام دوران کننده مانند زمين در طول روز گرم و در شب سرد مي شود . بعلت آنکه سياره ها حرارت را جذب و مجدداً آن را بر مي گردانند ،گرمترين ساعات روز به علت پديده معروف به اينرسي حرارتي در حدود ساعت 3 بعد از ظهر مي باشد نه ظهر کامل . ويپل عنوان نمود که هسته دنباله دار ها نيز به داراي شرايط مشابه مي باشند و مانند سيارات و زمين به دور خود دوران مي کنند و نيمکره بعد ازظهر آنها گرمتر است .ولذا خروج گازها از آنها در بعدازظهر به حداکثر مي رسد . بنابر اين چنانچه هسته يک دنباله دار در همان جهتي دوران نمايد که دنباله دار به دور خورشيد مي گردد ، فشار وارده ناشي از گازهاي خروجي ،مدار گردش آنرا کمي وسيعتر کرده و منجر به بازگشت دير هنگام آن مانند آن چه که در مورد دنباله دار هالي ديده شده است- مي شود. بر عکس چنانچه دنباله دار بر خلاف جهت مدار گردشي خود دوران نمايد نيروي وارده به دنباله دار برخلاف حرکت آن عمل کرده و موجب انتقال آن به مدار کوچکتر و در نتيجه بازگشت زود هنگام - مانند دنباله دار انکه - مي شود .
*از فرضيه تا اثبات درحاليکه بسياري ازمنجمان فرضيه ويپل راپذيرفته بودند پاره اي ديگرباآن با شک و ترديد برخوردمي کردند. گذشته از همه مدل ماسه اي براي يک قرن به طور گسترده مورد پذيرش قرار داشت.يکي از منجمان بر آن شده بودتاعقايد ويپل راموردآزمايش قراردهد.برايان مارسدن(Brian Marsden)بود که مسئوليت رد گيري مدار کليه سيارکها و دنباله دارها رادر مركز سيارات كوچك اتحاديه اخترشناسي بين المللي(international astronomical unions minor planet center) به عهده داشت .در اواخر سالهاي 1340 خورشيدي ،مارسدن تائيد کرد که دنباله دار ها در حقيقت با استفاده از حركت كپلري( keplerian motion ) حرکت خود را اطراف خورشيد انجام مي دهند.مدار آنها به وسيله نيروي کمتر از يک ده هزارم کشش گرانشي خورشيد نيروي کوچک ولي قابل اندازه گيري تغيير مي يابد . براي محاسبه اين نيرو مارسدن در برنامه هاي کامپيوتري خود که نيروي ناشي از تبخير يخ هسته توپر دنباله دار را شبيه سازي مي کند مشخصه اي را اعمال نمود . سپس با اطمينان کامل دريافت که بين محاسبات او ومدارهاي مشاهده شده، بطور اساسي بهبود يافته است . اصلاحات مشابه مشکلات مربوط به مدار هاي بلند مدت را رفع نمود .(به توضيحات ارائه شده در کادر زير توجه کنيد .) رديابي مدارها هنگامي که برايان مارسدن درسال 1347خورشيدي تصميم گرفت تاعوامل ايجادکننده تاخيردرمداردنباله دارها را مشخص کند ،براي ارزيابي تاثيري که يخهاي بخار شونده بر روي خط سير دنباله دارها دارد مدل فرد ويپل را مورد استفاده قرار داد .مشاهده گرديد که تعدادي ازدنباله دارهاي مدار بلند، بر روي مدارهاي هذلولي به خورشيد نزديک مي شوند وچنين به نظر مي رسد که از فضاهاي بين ستاره اي مي آيند .اين موضوع با نظر جان اورت (1329 خورشيدي) مبني بر آنکه دنباله دارها از يک ابرسياره دوردست و پهناور حاوي اجسامي که به صورت گرانشي به خورشيد متصل مي باشند مي آيند مغايرت داشت .زمانيکه مارسدن تاثير يخهاي تبخير شونده را به روي دنباله دارهاي بلند مدت اعمال کرد مدار آنها از هذلولي به بيضي تغيير کرد آنها در حقيقت از ابر اورت مي آمدند- وبه اين تر تيب اعضاء منظومه شمسي بودند. محاسبات مارسدن در ميان حجم فزاينده شواهد پشتيباني کننده ،فرضيه يخ جوش ويپل قرار داشت .سرانجام در سال 1365 خورشيدي همزمان با بازگشت دنباله دار هالي اين موضوع اثبات شد .در آن زمان ناوگاني از سفاين فضائي در هنگام مراجعت هالي به زمين با آن روبه رو شدند .شوروي ،آژانس فضائي اروپا و ژاپن هر يک با ارسال کاوشگري آنرا مورد مطالعه قرار دادند .کاوشگر روسي بنام vega 1 در 15 اسفند اولين تصاوير را از يک هسته توپر ثبت کرد .در روز بعد تصاوير بهتري توسط کاوشگر vega 2 ثبت شد . در 23 اسفند نوبت به کاوشگر اروپايي رسيد .سفينه Giotto به سرعت تا فاصله 596 کيلومتري هسته هالي نزديک شد و تصاوير واضحي ارسال کرد که مدرک انکار ناپذيري براي اثبات فرضيه ويپل شمرده مي شد .نيمرخ آن در مقابل گيسوي (coma) روشن بخوبي ديده مي شد :يک جرم تاريک نا منظم به طول 16 و به عرض 8 کيلومتر از سمت روشن هسته که آميخته اي از تپه ها و پشته ها بود ، گاز و غبار با شدت فوران مي کرد.بعلاوه دستگاههاي نصب شده بر روي Giotto ترکيبي راکه ويپل پيش بيني کرده بود تائيد مي نمود. قسمت اعظم گازهاي تبخير شونده از بخار آب تشکيل شده بودند . و غبار مشابه ترکيبي بود که در chondrites کربن دار ابتدائي ترين نوع سنگهاي آسماني يافت مي شد . فرد ويپل در سن 76 سالگي عضو تيم عکس برداري Giotto بود .تصور کنيد و در آن شبي که در آسمان تصاوير را دريافت نمود و جشن گرفت چه احساسي داشت .بيش از سه دهه کار بر روي هسته دنباله دارها در يک شب به اثبات رسيد .اين اثبات اوج موفقيت کاري او محسوب مي شد .
*ادامه مطالعات هسته دنباله دارها ناوگان کاوشگر هالي فقط يک گام در مطالعه دنباله دارها محسوب مي شد .اگر چه فرضيه مدل شني (sandbank) مرده است ،لکن دانشمنداني که بر روي دنباله دارها مطالعه مي کنند هنوز در حال مطالعه بر روي ماهيت (گلوله برفي سفيد ) ويپل هستند . منجمان براي مشاهده گلوله هاي برفي 4 دنباله دار بورلي (Borrelly) ، تمپل يک ، هالي ، ويلد از سفينه هاي فضايي استفاده کردند. هسته هر يک از اين دنباله دارها شکل نامنظم داشته و سطح منحصر بفردي حاوي گودالها ، تپه ها ، رشته ها و قله ها دارد. تصاوير فاقد مقياس است. دو تن از اخترشناسان برترام دون(Bertram Donn) از مرکز فضايي گدارد ناسا و ديويد هيوز(David Hughes) از دانشگاه شيفلد انگلستان در سال 1364 خورشيدي اين نظريه را مطرح ساختند که هسته دنباله دارها از مصالح دانه اي پف کرده (fluffy oggregates) از غبار ويخ که به تدريج در سحابي خورشيدي (solar nebula)تشکيل يافته به وجودآمده است.درهمان زمان اين جانب مطرح ساختم که هسته دنباله دارها توده هاي قلوه سنگي بسيار کهن (primordial rubble piles) مجموعه ايي از يخ جوشهاي قلوه سنگي با چسبندگي ضعيف مي باشند هر دو مدل در واقع نگرش مختلف به موضوع مي باشد هر دو نگرش از طريق بررسي چگونگي تشکيل دنباله دارها با موضوع بر خورد کرده است.فرضيه متداول چنين است که دانه هاي گردوغبار وذرات يخ بين ستاره اي در سحابي خورشيدي به يکديگر بر خورد کرده و آهسته آهسته رشد کرده واجرام بزرگ وبزرگتري را تشکيل داده اند .لکن تا زماني که اين اجرام به حد بسيار بزرگي رسيده باشندهيچ منبع انرژي زا وجود نداشته تاآنها را به شکل يک توده به هم چسبيده فشرده سازدگرانش بسيار ضعيف و دماي ناشي از برخورد ها بسيار نا چيز بوده است. بنابراين هسته دنباله دار شکل وساختار اوليه خود را حفظ کرده است.توجه داشته باشيدکه اين مدلها هيچکدام جايگزيني براي مدل يخ جوش ويپل محسوب نمي شوند.آنها صرفاً جزئيات دقيقتري درموردتصويرگسترده اي که ويپل براي اولين بارمطرح ساخت ارائه مي دهند . تصاوير بدست آمده از هالي جزئيات اميدوارکننده اي را درموردآنچه که ممکن است يک ساختار قلوه سنگي قابل توجه باشد فراهم ساخت ولکن تصاوير مزبور فاقد آنچنان کيفيتي بود که اطمينان لازم را به وجود آورد .ديگر هيچکس براي مطالعه دنباله دار ماموريتي را اجرا نکرد .تعجب آور آنکه نشانه ها و اطلاعات بعدي ،از اجزاء سرگردان يک دنباله دار قديمي گرفته شد . دنباله دار ها از ذرات گرد و غبار و يخ بخار شونده تشکيل شده اند. لکن کارشناسان هنوز چگونگي تجمع اين ذرات و تبديل آنها به گلوله هاي برفي کثيف را در دست مطالعه دارند. آيا آنها مصالح دانه اي پف کرده هستند که در آن ذرات يخ و گرد و غبار بدور هم تجمع کرده و توسط گرانش بهم چسبيده اند؟ و آيا آنها حاصل تجمع قلوه سنگ ، تخته سنگ و تکه هاي مشابه هستند که آنها نيز بوسيله گرانش بهم چسبيده اند. در سال 1372 خورشيدي،ستاره شناساني به نامهاي يوجين وکارولين شوميکروديود لوي يک شي غير عادي را در نزديکي سياره مشتري کشف کردند .در آغاز به نظر مي رسيد که دنباله دار شوميکر - لوي 9 با دنباله باريک و طويل از گاز و گرد و غبار كوبيده شده باشد .لکن بررسي هاي نزديکتر آشکار ساخت که رشته اي بيش از 20 هسته جداگانه در يک صف در پرواز هستند . با ادامه مشاهدات بر روي اين شي جديد توسط ستاره شناسان کشفيات ارزشمندتري بدست آمد .رد يابي موثر شوميکر لوي 9 به سمت گذشته نشان مي داد که دنباله دار در سال 1371 خورشيدي از فاصله بسيار نزديک مشتري گذشته است . آنقدر نزديک که گرانش عظيم سياره مشتري هسته آنرا از هم گسست. و زمانيکه حرکت تکه هاي آن در آن زمان مورد تحليل قرار گرفت معلوم شد که دنباله دار مستقيماً به طرف مشتري ميرفته است . در خرداد ماه سال 1373 خورشيدي براي اولين باراخترشناسان يک برخورد بين سياره اي را مشاهده کردند. شوميکر-لوي 9 امکان تحقيق در اين مورد که چگونه به اسارت سياره برجيس درآمد و چگونه در اثر گرانش آن از هم گسسته شد را فراهم ساخت.توضيحات بيشتر و بهتر براي گسسته شدن آن توسط دانشمندان دانشگاه آريزونا اريک اسفوگ(Erik Asphaug) و ويلي بنز(wily benz)ارائه شد.آنهاچنين بيان كردندکه اگر دنباله دار توده اي از ذرات و تکه هاي ريز با چسبندگي ضعيف بود، برجيس مي توانست به آساني تکه ها را از يکديگر جدا سازد. در بيش از يک دهه گذشته قبل از آنکه وسيله تخريبي deep Impact به دنباله دار Temple 1 کوبيده شود. منجمان سعي داشتند داخل هسته را مشاهده نمايند. در سال 1371خورشيدي دنباله دار شوميکر- لوي 9 از فاصله بسيار نزديک سياره برجيس(پادشاه سيارات) عبور کرده و به صدها قطعه خرد شد. لکن بعداً تکه ها و خرده هاي آن با يکديگر تجمع کرده و به 20 قطعه بزرگ تبديل شدند ( عکس زير) 2سال بعد تلسکوپهاي فضائي و زميني مشاهده کردند که اين تکه هاي بزرگ با سياره مشتري برخورد نمودند ( عکس سمت راست). بوسيله تحليل اصابت و قطعات ، منجمان در مورد ساختار و ترکيب دنباله دار ها نکات بسيار ي آموختند. جالبترين بخش مدل اسفوگ و بنز به آنچه که بر سر تکه هاي جداگانه آمد مرتبط مي شد. اين تکه ها، بخاطر خود گرانشي، ممکن بود بصورت يک قطعه درشت يا تعداد زيادي قطعات کوچکتر تشکيل شوند. يا بصورت تکه هاي جداگانه باقي بمانند. اين موضوع تماماً به چگالي تکه ها بستگي دارد. براي چگالي بزرگتر از 5/1 گرم در هر سانتيمتر مکعب، گرانش تکه ها آنها را مجدداً با يکديگر جمع مي کند تا يک دنباله دار بزرگ ديگر را تشکيل دهند. براي چگالي هاي کمتر از g/cm3 0.3 گرانش بسيار ضعيف بوده و تکه در امتداد مدار اوليه دنباله دار به تدريج از يکديگر فاصله مي گيرند. لکن در صورت وجود چگالي نزديک به 0/6 g/cm3 گرانش موجب مي شود که دنباله دار هاي کوچک به 20 هسته واضح تبديل شوند. يک مشخصه مهم پيش بيني شده در مورد هسته دانه اي پف کرده يا هسته قلوه سنگي آن که در مقايسه با مصالحي که آنها را تشکيل ميدهند داراي چگالي کمتري (underdense) مي باشند. بعنوان مثال چگالي آب يخ زده0/9 g/cm3 است درحاليکه چگالي نوع سنگ آسماني اوليه آن2 g/cm3 تا 3 g/cm3 مي باشد. با اختلاط اين دو به نسبت مناسب، ماده اي با چگالي 1/7g/cm3 بدست مي آيد. با اين فرض که هر دو ماده به يک جرم متراکم جامد فشرده شده باشد.لکن يک هسته دانه اي يا قلوه سنگي در داخل خودماننداسفنج داراي خلل ومنافذي است اگردنباله دارهامتراکم نباشند،چگالي حجمي آنهابسيارکمتراز1/7g/cm3مي باشد . مدرک کليدي ديگري که شاهدي براي چگالي دنباله دارها است از دوران آنها بدست مي آيد. اخترشناسان دوران آنها را در مورد 20 هسته ضعيف اندازه گيري نموده و معلوم کردند که تمام آنها در مدتي بيشتر از 6 ساعت دوران مي کنند. تعداد دوران با سرعت چرخشي که در آن يک هسته قلوه سنگي با چگالي 0/6 g/cm3 مي تواند خود را با گرانش حفظ کند متناسب است.چنانچه يک هسته با آن چگالي سريعتر دوران مي کرد از هم گسسته مي شد.
*کاوش ادامه دارد در آبان سال 1393 خورشيدي سفينه روزتا متعلق به آژانس فضائي اروپا سفينه کوچکتر خودبنام فيلا(philae) که مجهز به دستگاههاي خاص است را بر روي دنباله دارchuryumov- Gerasimenko خواهد نشاند. متاسفانه، هنوز ماهيت واقعي هسته دنباله دارها کاملاً بر ما آشکار نيست. نظير اطلاعات بدست آمده در مورد سيارات، پاسخ لازم درمورد دنباله دارها فقط از طريق سفر با سفاين فضايي به نزديک آنها بدست مي آيد. در سال 1380خورشيدي سفينه Deep spac 1 از فاصله 2171 کيلومتري هسته دنباله دار19p/Borrelly که مدار آن نمونه خوب کوتاه مدت محسوب مي شد عبور کرد. تصاوير بدست آمده از هسته اين دنباله دار معلوم کرد که طول آن 8 کيلومتر وعرض آن 2/3 کيلومتر بوده و سطح آن داراي عوارض کامل شامل پشته ها و تپه ها مي باشد. در اوايل سال 1983 سفينه استار داست (stardast) تا فاصله 236 کيلومتري هسته دنباله دار 81p/wild2 پيش رفت . تصاوير گرفته شده توسط استارداست هسته ناهمواري را نشان مي داد که سطح آن پوشيده از فرو رفتگي هايي با کف گرد يا گاهي تخت بود. آيا آنها مي توانستند حفره هاي آتش فشاني تماسي قديمي (ancient impact craters)باشند؟ يا آنها مي توانستند چاله هاي متلاشي شده اي باشند که نشانه آنست که حجم عظيمي از يخ همراه با گاز و گرد و غبار از آنجا بيرون زده است؟ اگر شما نيروي گرانشي هسته يک دنباله دار را بدانيد مي توانيد جرم آنرا برآورد کنيد و اگر جرم آنرا و همچنين حجم آنرا (با ارزيابي تصاوير به دست آمده ) بدانيد، مي توانيد چگالي حجمي آنرا محاسبه نمائيد. متاسفانه، سرعت يک سفينه گذرا آنقدر بالاست که گرانش ضعيف دنباله دار توان تغيير مسير آنرا در حد قابل اندازه گيري ندارد و هيچ سفينه اي ( بجز Deep impact) نتوانست چگالي حجمي دنباله دار را تعيين کند. سال قبل در تاريخ 13 تير ماه ، ناسا دنباله دار 9p/temple 1 را با ضربه شديدي مورد اصابت قرار داد و فوران عظيمي از غبار و يخ را ايجاد نمود( مجله اسکاي اند تلسکوپ شماره اکتبر 2005 ، صفحه 34). سفينه ديگري که ماموريت ثبت اثرات حاصله را داشت از فوران ايجاد شده عکسهاي بسياري گرفت. دانشمندان با تحليل عکسهاي بدست آمده دريافتند که ميزان گسترش فوران توسط گرانش ضعيف دنباله دار کنترل شده است و از اطلاعات بدست آمده توانستند کشش گرانشي Temple1را اندازه گيري نمايند. نتايج حاصله نتايج حاصل از برخورد (deep impact) ابتدائي لکن بسيار جالب است : چگالي حجمي Temple1 در حدود 0/6 +_ 3/0 g/cm3 مي باشد. همزمان با تحليلهاي بيشتر بر روي داده هاي deep impact ابهام موجود کاهش خواهد يافت.اين چگالي دقيقاً آن چيزي است که آسفوگ و بنز براي شوميکر- لوي 9 پيش بيني کرده بودند. اين برآورد همچنين حدي است که در داده هاي مربوط به دوران دنباله دار پيشنهاد شده است. معهذا عليرغم اين تاييد مهم ، ما هنوز نمي دانيم که مقدار چگالي پايين به معني آنست که ساختار هسته دنباله دار بيشتر شبيه توپ پف کرده است يا نوع قلوه سنگي است؟ پاسخ به اين سوال نيازمند آنست که سفينه اي نه فقط براي گرفتن عکس فوري به دنباله دار ها نزديک شود بلکه سفينه اي که هسته آنرا دور بزند اين به دانشمندان امکان مي دهد که هم براي تعيين چگالي حجمي وهم براي بي نظمي هاي نيروي گرانشي هسته اندازه گيري کامل بعمل آورند. اين اندازه گيريها مي تواند اطلاعات مهمي را در مورد ساختار داخلي هسته فراهم سازد. چنين ماموريتي در حال انجام است.آژانس فضائي اروپا درتاريخ11 اسفند1382 روزتارابراي چنين ماموريتي به هواپرتاب کرده اين سفينه درسال1393خورشيدي به دنباله دار67P/churyumov-Gerasimenko خواهد رسيد. 11 عدد دستگاه نصب شده در اين سفينه در طول چند سال و از فاصله بسيار دور از خورشيد (درحدود4 واحدنجومي)تا نزديکترين فاصله خورشيد حضيض خورشيد (perihelion) بر روي دنباله دار مطالعه خواهد کرد. در آبان سال 1393 ، سفينه کوچکتري بنام فيلا philae- از سفينه روزتا جدا شده و 10 عدد دستگاه ديگر را مستقيماً روي سطح يخ مي نشاند. مهمتر از همه آنکه سيستم راداري اين سفينه به داخل هسته نفوذ خواهد کرد تا راز ساختار آنرا نوع دانه اي پف کرده و يا قلوه سنگي مشخص کند. چنانچه همه چيز مطابق برنامه پيش برود، منجمان داستان کامل دنباله دار ها را بنحوي درک خواهند کرد- قصه اي که با نظرات قرن بيستم آغاز شد و با سفينه قرن بيست ويکم کامل خواهد شد.
* پل ويستمان دانشمند ارشد پژوهشگر در آزمايشگاه نيروي محرکه ناسا بوده و داراي گرايشات علمي متنوع در ماموريت روزتا مي باشد. اوهمچنين ويراستارارشد دائره المعارف منظومه خورشيدي(Academic press 1999) است. جناب آقاي منصورخلدي حقيقي ،يكي از صدها عضو پرتلاش و شيفته دانش نجوم انجمن نجوم آماتوري ايران هستند كه مدتي قبل اين مقاله را براي ارايه آماده نموده اند و بدليل حجم فعاليتهاي گسترده انجمن ، انعكاس آن براي علاقمندان ممكن نگرديد.اميدواريم با بهره گيري از توان كليه اعضا شاهد بروز و معرفي استعدادهاي نهفته و پر توان كشور عزيزمان ايران باشيم.انجمن نجوم آماتوري ايران با داشتن اين اعضاي تلاشگر،صميمي وپرانرژي برخود مي بالد و اين توان را هديه اي الهي به نسل امروز وآينده كشورمي داند .