0

تنها گناهكار

 
siryahya
siryahya
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
تعداد پست ها : 158652
محل سکونت : ▂▃▄▅▆▇█Tabriz█▇▆▅▄▃▂

تنها گناهكار


تنها گناهكار


شاه وِنگ خردمند تصمیم گرفت از زندان قصرش بازدید کند و شکایتهای زندانیان را بشنود .

زندانی متهم به قتلی گفت : (( من بی گناهم . مرابه اینجا آورده اند چون فقط قصد داشتم همسرم را بکشم . اما قتلی مرتکب نشدم .))

دیگری گفت : (( مرا به رشوه گیری متهم کرده اند . اما من فقط هدیه ای را پذیرفتم که به من دادند .))

همه ی زندانیان در برابر شاه وِنگ ادعای بی گناهی کردند . اما یکی از آنها که جوانی تقریبا بیست ساله بود گفت :

- (( من گناهکارم . برادرم را در نزاعی زخمی کردم و سزاوار مجازاتم . این جا می توانم به عواقب کار زشتم فکر کنم .))

شاه وِنگ فریاد زد :(( بی درنگ این جنایت کار را از زندان اخراج کنید ! این همه آدم بی گناه اینجاست ! این آدم همه را فاسد می کند ! ))

ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیله‌سین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.

شنبه 10 آبان 1393  11:41 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها