0

يكم فكر كنيم

 
alirezaHmzezadh
alirezaHmzezadh
کاربر طلایی2
تاریخ عضویت : بهمن 1392 
تعداد پست ها : 2471
محل سکونت : اصفهان

يكم فكر كنيم

گوشی تلفنش را محکم تر از همیشه پرت کرد روی میز

حرصش گرفته بود، اعصابش خرد شده بود

نشست گوشه ی صندلی. غرق گرفتاری هایش شد

به همه راه‌های دوری فكر می‌كرد كه می‌توانست نجاتش دهد

اما صدایی از جایی خیلی خیلی نزدیک خطابش کرد:

کاش فقط گرفتار من بودی

صدایی از جایی نزدیکتر از رگ گردن

نَحنُ أَقرَبُ الیهِ مِنْ حَبْلِ الوَرید

شنبه 3 آبان 1393  7:55 PM
تشکرات از این پست
moradi92
دسترسی سریع به انجمن ها