0

داستان کوتاه

 
hadikousha
hadikousha
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1388 
تعداد پست ها : 1358
محل سکونت : خراسان رضوی

داستان کوتاه

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.
شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.
متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ میکند.
آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.
اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.
زنش آن را جابه جا کرده بود.
مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.»

اللهم عجل لولیک الفرج

جمعه 26 آذر 1389  1:31 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها