باران
باران نرمه نرمک میخورد بر بام ما
این صدایی که مینشیند بر بام ما
باران صدای ناله هاست صدای زجه های بی انتها
ز بی ابری جان به لب رسید تا انتها
باران که میبارد به ایران ما
میشوید همه بلاها ز جان و مال ما
باران جوابی است بر دعاهای کشاورز زجر دیده
زیرا که میبیند هر روز درخت خشکیده
باران میبخشد طراوت به ایران ما
بعد از ان بهشتی نیست جز ایران ما
شعر از بهروز احسانی