تشکر فراوان از جناب شیردل که با ارسال پستی در این مبحث باعث شدند ایمیلی از طرف سیستم انجمن به من زده شود و من به یاد اینجا بیفتم. راستش این چند مدت به بهانهی اینکه British Library در حال دیجیتالایز کردن نسخههای خطی و نفیس از شاهکارهای ادبیات فارسی (شاهنامه، قابوسنامه، منطقالطیر، بوستان، گلستان و ...) است، تصمیم گرفتم بوستان شیخ اجل را برای بار دوم از ابتدا تا انتها بازخوانی کنم. زبان قاصر است از توصیف لذت و هیجانی که از گوش دادن به سخن سعدی نصیب انسان میشود. اگر فارسیزبان هستید و هنوز این شاهکار را مطالعه نکردهاید، به جد پیشنهاد میکنم هر چه زودتر فرصتی فراهم آورده و بخوانیدش. در زیر بخشی از حکایت «در تدبیر پادشاهان و تأخیر کردن در سیاست» را میآورم. امید که مقبول طبع افتد.

ندانم کجا دیدهام در کتاب \ که ابلیس را دید شخصی بخواب
ببالا[۱] صنوبر بعارض[۲] چو حور \ چو خورشیدش از چهره میتافت نور
فرا رفت و گفت ای عجب این تویی \ فرشته نباشد بدین نیکویی
تو کین روی داری بحُسنِ قمر \ چرا در جهانی بزشتی سَمَر[۳]
ترا سهمگین روی پنداشتند \ بگرمابه بر زشت بنگاشتند[۴]
شنید این سخن بخت برگشته دیو \ بزاری برآورد بانگ و غریو
که ای نیکبختْ آن نه شکلِ منست \ ولیکن قلم در کفِ دشمنست
برانداختم بیخشان از بهشت \ زکینم کنون مینگارند زشت
سعدی، بوستان، باب اول در عدل و تدبیر و رأی
۱. بالا: قامت
۲. عارض: رخسار
۳. سَمَر: مشهور، زبانزد
۴. ترا سهمگین روی ... : از جهت اینکه وسوسهی شیطان را در اعمال غریزهی جنسی میپنداشتند، صورت او را در گرمابهها نقش میکردند.