|
سنگ بردارو بزن این شب آویزان را |
|
تا که بر هم بزنی خواب خوش شیطان را |
|
سنگ " قانون " دهان کوب زمین است ، بزن ! |
|
آه ، موسیقی خشم تو همین است ، بزن |
|
زندگی زیر لگد های هیولا سخت است |
|
رقص شیطان وسط مسجدالاقصی سخت است |
|
باز کن دفتر این پنجره ی نارس را |
|
خط بزن فصل کبوتر کشی کرکس را |
|
چیست در کار هیولا ؟ - قطرات خونت – |
|
طعم والتینت یا شاخه ی والزیتونت |
|
باز هم صاعقه افتاد به گیسوهایت |
|
تیرباران شده آواز پرستوهایت |
|
ناگهان راه بر این نغمه ی جاری بستند |
|
ناگهان پنجره ای را که نداری بستند |
|
پنجه انداخته این بار هیولا در تو |
|
تا که خاموش شود لیله الاسری در تو |
|
وای گر نور تو بر روزنه ی شب نزند |
|
این تبر نیست اگر بر تنه ی شب نزند |
|
یا که خالی کند از دغدغه ی رگ هایش را |
|
این تبر نیست اگر پس بکشد پایش را |
|
شب در انداخته با پنجه ی گرگت ای شهر ! |
|
شانه خالی نکند از بار بزرگت ای شهر |
|
معجزات تو همین بود ، رهایت کردند |
|
باز در آتش نمرود رهایت کردند |
|
شب مضاعف شد و فانوس حیاتت می سوخت |
|
زیر شلاق ستون فقراتت می سوخت
|
|
چند وقت است که ویران شده ای اما من |
|
طعمه ی گردنه گیران شده ای اما من... |
|
پای این قبله که در آتش و دود افتادست |
|
چند وقت است که شیطان به سجود افتادست |
|
آب در کاسه ی خشم است که خون خواهد شد |
|
چشم اگر باز کنی کن فیکون خواهد شد |
|
با فقط آه تو افلاک تکان خواهد خورد |
|
کوه در حافظه ی خاک ، تکان خواهد خورد |
|
نفس ویران شده در حنجره ی من ، ای قدس ! |
|
اولین خانه ی بی پنجره ی من ای قدس ! |
|
شب آواره از آغوش تو بالا نرود |
|
خون پاک تو به حلقوم یهودا نرود |
|
قوم نمرود در این مصر که غوغا نکنند |
|
استخوان های تو را طعمه ی سگ ها نکنند |
|
چنگ در گیسوی افروخته ی باد بزن ! |
|
درد آوارگی ات را همه جا داد بزن |
|
کوچه هایت اگر از ابرهه و نیل پر است |
|
آسمانت ولی از خشم ابابیل پر است |
|
شهر من ! سنگ تو خاصیت باران دارد |
|
سنگ ، خون جگر توست که جریان دارد |
|
آخرین بار که گیسوی تو پرپر می شد |
|
سنگ در مشت تو ای شهر کبوتر می شد |
|
تیغ در دست خطرناک ترین دژخیم است |
|
نوبتی باشد اگر ، نوبت ابراهیم است |