سخنی با تو ، ای خرمشهر!
نگر تا بر آریمت از زیر یوغ
ز چنگال کفر و فریب و دروغ
اگر پیکرت دشمنان خسته اند
پر و بال و پای تو بشکسته اند
وگر مانده ای دیر ، سخت و دژم
بدینسان نماند بسی بیش هم
خروشنده رزمندگان در رهند
همه کفر سوز و خدای آگهند
پراکنده سازیمش از خوابگه
به آب درخشنده تیغ سپه
شود گلشن از خون ما ، گر تنت
سگان را برانیم از گلشنت
یکی زشت کفتار پیر پلید
همی خواست تا نو غزالی درید
نشانیمش اینک مر او را به جای
به تیپای خشم و به دست خدای
کنون پنجه شیرمردان شیر
گلویش بخواهد فشردن دلیر
دلیران رزمنده جانشکار
ستیهندگان در تک و کارزار
نهنگان دریای اسلام و نور
عقابان اوج بلند غرور
همه شیرچنگال در جنگ خصم
نمانی دژم بیش در چنگ خصم
دگرباره برخیز در خاک عشق
برافراطز پرچم به افلاک عشق