0

چگونه به کودک خود امنیت دهیم؟

 
mehrgan59
mehrgan59
کاربر نقره ای
تاریخ عضویت : شهریور 1392 
تعداد پست ها : 1893

چگونه به کودک خود امنیت دهیم؟

عامل اصلي رشد معنوي امنيت است. در حقيقت جسم براي نمو نياز به مراقبت دارد ( تغذيه، تنفس، استراحت و نظافت) حالا مي خواهيم وارد فضاي ذهن شويم و ذهن براي رشد معنوي نياز به امنيت دارد. در اين لحظه اي كه با شما صحبت مي كنم امنيت مهمترين مسئله ي جامعه ي ما است. تجربه 30 ساله ي من مرا به اين نكته رسانده است كه ريشه بسياري از مشكلات ما عدم امنيت است.
 

چگونه به کودک خود امنیت دهیم؟



طبق نظريه ي مزلو اولين نياز هاي انسان نياز هاي زيستي و معيشتي هستند و دومين نياز امنيت است. اگر نيازهاي زيستي تآمين نشوند بر روي احساس امنيت تأثير منفي خواهد گذاشت، اگر نيازهاي زيستي نوزاد به موقع تأ‌مين نشوند او احساس ناامني خواهد كرد و نسبت به دركي كه از كل دارد بي اعتماد خواهد شد.

من عقيده دارم كه مهمترين و اولين نياز انسان امنيت است پس روي اين موضوع وقت زيادي خواهيم گذاشت چون ناامني كودكان معضل جامعه ما است و در اكثر مشاوره هايي كه با والدين داشته ام اين مطلب ثابت شده است.

عدم امنيت بر روابط ما تأثير مي گذارد چه در سطح خانواده و چه در سطح جامعه. چرا جامعه امروزي ما آرامش ندارد؟ چرا اغلب زود از كوره در مي رويم؟ از دوستي كه به تازگي از چين برگشته شنيدم كه بسيار مردمان آرامي دارد كه حتي در يك مركز خريد كه هياهو و سرو صداي بچه ها بيداد مي كرده باز هم هيچ كس ابراز ناراحتي و عصبانيت نكرده و واكنش تند نشان نداده است. اما چرا در جامعه ي ما با يك جيغ بچه همه از كوره در مي روند؟ چون پر از استرس و نگراني و عصبانيت هستيم كه ريشه ي آن در نا امني ما است.

عدم مراقبت، جسم را آزار ميدهد و عدم امنيت، روح را آزار مي دهد. ما در نشست سوم از سه دركي كه انسان از خودش پيدا مي كند صحبت كرديم: درك مقصر – مظلوم – مسئول.

گفتيم اين سه، درك از خود است. و حال اضافه   مي كنيم كه امنيت درك از محيط است. انساني كه درك مقصر يا مظلوم از خودش دارد از محيط هم درك نا امني دارد. و در نتيجه رفتاري را مي كنند كه ناشي از كمبود امنيت و مقصر بودن يا مظلوم بودن است.

مرز بسيار باريكي بين درك و احساس وجود دارد. احساس يك سيستمي است كه با انسان خلق مي شود و يك  سيستم هشدار دهنده است. احساسات به ما مي گويند كه وضع ما چگونه است. مثل اتاق كابين خلبان كه پر از درجه و عقربه است و هر كدام نشان مي دهند كه كجامشكل وجود دارد. وقتي انگشت شما با چاقو خراش برمي دارد چه كار مي كنيد؟ درد تان مي گيرد.

درد را در كجا احساس مي كنيد؟ مغز پيام را مي گيرد و به سيستم احساسات آدرس انگشت را مي دهد. بعد ما ضد عفوني و پانسمان مي كنيم. مغز همچنان در حال ارسال پيام تا بهبودي است. در سيستم احساس ما درد يك حس است اما در جسم. عين اين قضيه در روح ما هم هست. روح وقتي در عذاب است و آسييب مي بيند در سيستم احساسي كه در مغز ما وجود دارد منعكس مي شود. درك يك وضعيت است و احساس اعلام يك وضعيت.

در مورد جسم ما خيلي ملموس متوجه مي شويم چون عينيت دارد ولي در مورد روح چون شناخت نداريم و علم هم در اين مورد كار نكرده است، آدرس ها را متوجه نمي شويم. در نتيجه مشكل روحي را ما مشكل عاطفي مي بينيم و نياز روحي را نياز عاطفي مي شناسيم. درست مثل اين كه انگشت دست راست مان زخم شده ما مي رويم انگشت پاي چپ مان را پانسمان مي كنيم خوب اصلاً ربطي نداره.

روح ما يك جايي عذاب مي بيند و اذيت مي شود و درد را منعكس مي كند ولي ما نمي دانيم بعد ادعا مي كنيم كه خلأ عاطفي داريم و نيازهاي عاطفي مان را دريافت نكرده ايم. من درك ناامني از خودم دارم بعد آدرس اشتباه مي دهم و ميگم" همسرم به من محبت نمي كند، مرا درك نمي كند" خوب چه ربطي داره انگشت دستت زخم شده چرا انگشت پايت را آدرس مي دي.

احساس منعكس كننده حالت هاي روحي است. امنيت را اگر نشناسيم آدرس اشتباه خواهيم داد.اگر ما احساس ناخوشايند داريم يعني يك جايي از روحمان در حال اذيت شدن است. به قول مولوي يك روز پرنده اي در آسمان پرواز مي كرد شكارچي به سايه اش تيراندازي مي كرد و دنبال سايه ي پرنده مي دويد.

درست كاري كه ما با روح مان مي كنيم. روح مان توي آسمان پرواز مي كند سايه اش روي احساس مان افتاده بعد ما به دنبال سايه مي دويم و مي خواهيم سايه را درست كنيم. شاد نيستيم بعد يك آهنگ شاد مي گذاريم و شروع مي كنيم به رقصيدن. وقتي از مادرها مي پرسم شادهستيد يا نه اذعان مي كنند كه خيلي؛ در روز ساعت ها آهنگ    مي ذارم و مي رقصم. چه ربطي دارد؟ مرغ توي هوا  مي پرد ما دنبال سايه اش مي دويم.

پس امنيت يك درك است. درك در ناخودآگاه ما است. احساس در ذهن آگاه ما است و رفتار هم بر پايه ي ذهن آگاه است. در حقيقت درك نا امني و مقصر و مظلوم از ناخودآگاه ما كه در كودكي شكل گرفته است، مي آيد. يعني از زماني كه ذهن و ناخودآگاه شكل مي گيرد ما ناامن مي شويم بعد در بزرگسالي و در رفتار و بخش آگاه دنبال دليل ناامني مي گرديم و اشاعه اش مي دهيم به جامعه ومعيشت و .....كه اين كار در بخش آگاه ذهن صورت مي گيردو ما اول مظلوم  مي شويم و درك مظلوم از خودمان پيدا مي كنيم بعد دنبال ظالم مي گرديم. اولين ظالم هم كيست؟ آقايان و شوهران.

به همين دليل است كه در جامعه ما اكثريت خانم ها مظلوم هستند.امروز دختران ما درك مظلوميت از خود را دارند تا وقتي ازدواج نكرده اند ظالم پدر و مادر هستند زماني كه ازدواج كردند ظالم ميشه همسر.

در مورد ناامني هم همين طور است من در ناخودآگاهم ناامني دارم، در آگاهم دنبال دليلش مي گردم. ان سه درك از ناخودآگاه ما    مي آيند و ذهني هستند اما قرينه ي آن ها را در عينيت هم  داريم. يعني ما مقصر و مظلوم و ناامني واقعي هم در بيرون داريم.

در فرهنگ لغت ريشه كلمه امن و هر كلمه اي كه ريشه آن امن باشد مثل مؤمن، ايمان و امنيت همه يك معناي واحد دارند و آن " نداشتن ترس " است. چون حاصل ناامني ترس است.

  درك  ناامني-------- احساس ترس                         درك امنيت ------------ احساس آرامش

هرجا كه كلمه ي امنيت هست آرامش و نبود ترس است. احساس ناشي از حضور امنيت، آرامش است و احساس ناشي از ناامني، ترس است. نتيجه ي امن بودن اعتماد است و نتيجه ي ناامن بودن عدم اعتماد است.

                                                            امنيت
                                           --------------------------------------
                                            امن                                 ناامن

                                            آرامش                              ترس

                                            اعتماد                             عدم اعتماد

اگر درك عيني باشد، ترس مي آيد و من ناامن مي شوم. تا حالا براي شما پيش آمده كه در تاريكي درحال گذر از خيابان باشيد ناگهان يك سگ وحشي جلوي شما ظاهر شود.  شما ناامن مي شويد و مي ترسيد كه كاملاً طبيعي است و درست است. اين حالت عيني و واقعي است. بعد صاحب سگ از راه مي رسد و شما يك نفس راحت مي كشيد و دوباره احساس امنيت مي كنيد.

عامل ناامني كه از بين مي رود، ترس هم از بين مي رود و آرامش مي آيد. و حتي اگر قلاده سگ را به جاي يك بزرگسال يك كودك در دست مي گرفت باز هم چون به كودك اعتماد نداريم باز هم ترس و ناامني خواهيم داشت. اين يك ترس عيني است كه نه خوب است و نه بد، حتي لازم است. اين ناامني ما را به فكر مي اندازد چون عيني است مثل خيلي از اتفاق هاي ديگري كه در زندگي پيش مي آيد و ما احساس ناامني مي كنيم و اين احساس به ما كمك مي كند كه ترس بيايد و ما راه چاره پيدا مي كنيم و به كمك عقل و شناخت مسير را اصلاح مي كنيم و از خطر فاصله مي گيريم.

اما يك موقع است كه ترس ذهني است و وقتي ترس ذهني باشد ديگر ترس نيست بلكه اضطراب است. در روانشناسي اضطراب يعني ترس از موهومات يعني منشأ آن مشخص نيست و اين ناامني يك تصور ذهني است و اصلاً در بيرون وجود ندارد ولي من ناامن هستم. اين ناامني ها از كودكي و گذشته مي آيند.

من ذهناً ناامن هستم و دليلي عيني براي آن وجود ندارد. در شصت و هفتاد سال پيش جامعه ي ما بسيار فقيرتر از امروز بود و اصلاً قابل مقايسه با زندگي امروزي نيست. زندگي آباء و اجداد ما از نظر مالي و مادي اصلاً با زندگي امروز ما قابل مقايسه نيست. امروزه ما بسيار مرفه ولي ناامن هستيم. امنيت نداريم چون امنيت ذهني ربطي به قضاياي بيرون ندارد.

 


قضاياي بيرون فقط مي توانند يك محرك باشند. اجداد ما امن بودند و ايمان داشتند و با درآمد يك روزه اي كه در جيب داشتند شكر مي كردند و بدون دغدغه به خانه مي رفتند اما ما امروز توي حسابمان پر از پول است و مي دانيم كه تا دو سال آينده هم داريم كه بخوريم اما باز هم نگران هستيم.

ما براي اين كه روزي احتمالاً اتفاقي خواهد افتاد از ذخيره امروزمان استفاده نمي كنيم و لذت نمي بريم؛ اين يعني ناامني ذهني كه امكان ندارد از بين برود. مگر اين كه ذهن و درك خود را تغيير دهيم تا اين ناامني از بين برود. اگر درك خود را از امنيت عوض كنيم اين ناامني هاي امروزي از بين مي رود.

ادعا مي كنيم كه شاد نيستيم تصميم مي گيريم كه سفر برويم تا بلكه شاد شويم مي رويم و برمي گرديم اما باز هم راضي نيستيم وشاد نمي شويم. چون درك ناامني داريم و هيچ چيز نمي تواند آن را از بين ببرد مگر اين كه درك را عوض كنيم و عوض كردن درك در حوزه كار ما و اين دوره نيست كار ما و اين دوره اين است كه پيدا كنيم چه كار كنيم تا بچه هاي ما اين درك ناامني را پيدا نكنند و حوزه ي درس ما امنيت كودك است.

پس ما از يك ناامني ذهني رنج مي بريم نه از يك ناامني عيني. يكي از دلايلي كه ناامني ذهني شكل مي گيرد تجربه دوران كودكي است. و يكي ديگر از دلايل آن بستر تاريخي كشور ما است. تاريخ ما بسيار تاريخ ناامني است كه در قالب خصوصيات به ما و فرزندان ما منتقل شده است.

در بحث رشد گفتيم: استعداد، خصوصيات (اقتضاعات) و محيط، از عوامل رشد هستند. خصوصيات با ما در طول تاريخ همراه است. ما تنها كشوري در دنيا هستيم كه 1200 جنگ را پشت سر گذاشته ايم كه اگر تاريخ مان را 6000  سال بگيريم يعني هر 5 سال يك  جنگ و خونريزي، قتل و غارت كه آخريش هم جنگ تحميلي عراق عليه ايران است.
 
ما در حال حاضر تاوان ناامني هاي جنگ را مي دهيم. و در اين حالت هيچ چيز شما اصلاً مقصر نيستيد. هر جامعه اي كه اين مراحل را مي گذراند، جامعه شناسان و متفكرينش بايد در مورد مسائل و تبعات آن كار كنند كه متأسفانه ما اصلاً به جامعه شناسي نمي پردازيم و همه مسائل را از روان شناسي مي خواهيم.

نمي دانيم كه در مسئله امنيت روانشناسي حرفي براي گفتن ندارد. مي تواند اثرات ناامني را در ذهن بررسي كند و آسيب هاي ذهني ناشي از آن را درمان كند ولي در ايجاد امنيت و سلب امنيت هيچ نقشي ندارد. امنيت در حوزه روانشناسي نيست. اما ما براي هر اتفاقي مي رويم سراغ روانشناسي.

امنيت و ناامني حوزه ي اجتماعي دارد و در حيطه جامعه شناسي است. جامعه شناسي به ما ميگه كه چرا ما ناامن هستيم و چگونه بايد امن شويم. روانشناسي در حوزه روان انسان است و  روان انسان در همه ي جهان يكي است و يك نوع است ولي شرايط زيست در نقاط مختلف دنيا متفاوت است، دلايل ايجاد ناامني هم متفاوت است.

عامل ديگر در ايجاد ناامني بلاياي طبيعي هستند كه ما جزو 10 كشور اول بلاخيز در دنيا هستيم. هر چند سال يكبار يك  زلزله يا سيل يا خشكسالي فاجعه آميز داريم. كشور ما در طول تاريخ گرسنه بوده است و هميشه ناامني غذا داشته ايم. ما كمتر از  50 سال است كه در مقياس ملي سير شده ايم.

هنوز 100 سال از سال دم پختكي نگذشته است. اواخر دوره ي قاجار كمتر از 4 نسل پيش در ايران قحطي آمد. قحطي آن قدر شديد بود كه در تهران يعني پايتخت مردم از گرسنگي تلف شدند . دولت آن زمان در هر گذر ديگ بزرگ بلغور و برنج بار گذاشت تا مردم از گرسنگي نميرند و از ان به بعد آن سال به نام سال دم پختكي معروف شد.

همچنين ما سال هاي قحطي و بيماري هاي واگيردار كشنده و خشكسالي بسياري در تاريخمان داشتيم كه همه اين ها بستر ناامني ساخته كه ذهن هاي ما ناامن شكل بگيرد.

وعامل بعدي شكل گيري ناامني، رفتار والدين با كودك است. اولين پديده اي كه در كودك آسيب مي بيند امنيت او است. در نتيجه همه ي آباء و اجداد ما بدون اين كه مقصر باشند قرباني هستند. قرباني ناامني تاريخي كه همراه ما آمده است. و حالا امروز ما مي خواهيم به بچه هاي مان امنيت بدهيم.

چگونه مي خواهيم به بچه ها امنيت بديم؟ وقتي خودمان امنيت نداريم؛ چيزي را كه نداريم چگونه مي خواهيم به فرزندان مان بدهيم؟ چگونه چيزي را كه خودمان نداريم بذل و بخشش كنيم؟ قبل از اين كه بدانيم امنيت را از كجا به دست آوريم بايد بدانيم امنيت چيست و چه معنايي دارد.

امنيت در لغت به معناي بي ترس بودن و آرامش داشتن است؛ ولي ما به يك تفسير قوي تر و گوياتر احتياج داريم تا بتوانيم بفهميم كه امنيت را از كجا به دست آوريم. امنيت يعني "درك جزء از كل" و اعتماد به كل.

امنيت يعني من اين درك را داشته باشم كه من جزئي از كل هستم و آن كل از من در هر شرايطي حمايت مي كند و من به آن اعتماد دارم و ترسي ندارم. به محض اين كه اين رابطه خدشه دار شود ناامني مي آيد.

درك رابطه جزء از كل جزو فطرت انسان است. انسان نياز دارد كه جزئي از يك كل باشد. يكي از آسيب هاي بزرگي كه دنياي مدرن به انسان زد اين است كه انسان را كل كرد. انسان اصلاً در جايگاه كل نيست. انسان در جايگاه جزء است. انسان خالق نيست، انسان مخلوق است. جزئي از يك كل است. فاجعه از جايي شروع مي شود كه ما خودمان را كل مي بينيم و جزء را هم نمي شناسيم و اين رابطه درست جا نمي افتد.

درك كل از جزء از كودكي مي آيد بر اساس همان بستر تاريخي.  به همين دليل مراقبت از دوران كودكي در ايران خيلي مهم است. وما در ايران خيلي بيشتر از اروپا و غرب بايد كار كنيم تا آن ناامني تاريخي را محدود كنيم نه اين كه دامن بزنيم.

چه موقع به يك كل اعتماد مي كنيم؟ چه موقع يك كل نيازهاي ما را برطرف مي كند و ما مي توانيم به آن اعتماد كنيم؟ جواب حاضرين: خودش بي نياز باشد؟



چگونه به کودک خود امنیت دهیم؟ (2)

فرض كنيد مهمان داريد و شما به ميوه ي خوب يا شيريني خوب براي پذيرايي احتياج داريد. به كدام ميوه فروشي مي رويد؟ به كدام قنادي مي رويد؟ جواب حاضرين: مشهور باشد؟ گران باشد؟ بزرگ باشد؟ شناخته شده باشد؟  خير

به سراغ كسي مي رويم كه به كار او اعتماد داريم. اعتماد داريم كه توانا است و در كارش متبحر است. به او اعتماد مي كنيم، هر وقت از او شيريني گرفتيم عالي بود.

يعني قدرت تهيه ي شيريني دارد. كلي در منِ جزء  امنيت ايجاد مي كند كه قدرت داشته باشد. با اطمينان پيش او مي روم. همه چيز دارد. چه چيز ندارد؟ خشونت.

يك قنادي خيلي با كيفيت و خوب است ولي اخلاق ندارد به مشتري بداخلاقي مي كند و خشونت دارد آيا باز هم سراغ او مي رويد؟

حالا ما مي خواهيم امنيت زندگي خود را از يك كل بگيريم. آن كل بايد قدرت داشته باشد و خشونت نداشته باشد. در امنيت قدرت و اقتدار خيلي مهم است.

دليل اين كه در بحث امنيت من به سراغ اقتدار مي روم  اين است كه چون درك مقصر و مظلوم و احساس مظلوميت و احساس گناه ناشي از مقصر بودن و احساس ضعف ناشي از مظلوم بودن در مادرهاي امروزي باعث شده كه روز به روز اقتدارشان  كم شود و اين يك خطر است.

خطر كم شدن اقتدار والدين به خصوص تحصيلكرده، آينده فرزندان ما را تهديد مي كند. و من با تمام وجود اين مسئله را حس مي كنم و در اين جا به همه اعلام خطر مي كنم.

اگر اقتدار والدين آسيب ببيند هيچ چيز ديگري جايگزين آن نخواهد بود. نداشتن اقتدار خود نوعي خشونت است. نسل مادران وپدران امروزي به خصوص تحصيل كرده ها و حتي كساني كه در زمينه كودك فعاليت اجتماعي دارند ، به شدت دچار احساس گناه و انفعال هستند و در مقابل فرزند خود ناتوان هستند.

در رابطه جزء و كل وقتي اقتدار از بين مي رود بيشترين آسيب به جزء مي رسد. يعني به كودك. به اين دليل در بحث امنيت اول روي اقتدار و قدرت كار مي كنيم و بعد به بحث خشونت مي پردازيم.

نكته مهم: زماني كه كودك درك جزء از كل پيدا مي كند، قبل از تولد است،  دوران جنيني. جنين نياز به امنيت دارد.  به همين دليل ما روي مادران باردار مصمم هستيم و تمركز داريم.

اما در روان شناسي امنيت را از تولد بررسي مي كنند. زماني كه كودك قضاوت   مي كند ( تشخيص نمي دهد چون عقل ندارد) با احساسش درك مي كند و قضاوت مي كند كه در امنيت است يا ناامني، تولد تا يكسالگي است. روزهاي اول تولد حساس ترين روزها براي ايجاد امنيت در نوزاد است.

نظريه اريكسون در مورد رشد شخصيت بسيار معتبر است و رشد شخصيت را از تولد تا كهنسالي به 8 مرحله تقسيم مي كند كه سه مرحله اش در 5 سال اول زندگي است.

درك جزء از كل يك  نياز فطري است كه از بدوتولد به وجود مي آيد و نقش مادر در اين زمينه بسيار مهم است. نقش پدر هم مهم است اما پدر نقش دوم يا مكمل را دارد و در كنار مادر است. مادر مدير و مسئول رشد كودك است.

به خصوص در 6 سال اول. لطفاً بر احساس گناه خود غلبه كنيد و اجازه ندهيد كه شما را اذيت كند چون وقتي من در 60 سالگي توانستم و وقت داشتم كه برگردم و امنيت كودكي خودم را به دست آورم، حتماً شما و فرزندان شما هم مي توانند. پس نگران نشويد و درك مسئول داشته باشيد و با درك مسئول مطالب را بررسي كنيد.

اثرات ناامني:

وقتي امنيت نيست چه اتفاقي مي افتد؟ كودك كه به دنيا مي آيد هر آن چه كه تا آخر عمر لازم دارد كه به اوج شكوفايي و رشد برسد همراهش هست. به صورت بسته هاي آماده در مغز كودك با او به دنيا مي آيد.

از حدود 6 ماهگي اتصالات اين قطعات و بسته ها به وجود مي آيد. در حقيقت كودك مثل يك كامپيوتر نيمه مونتاژ است. نوزاد كه به دنيا مي آيد يك بخشي از وجودش براي تأمين نيازهاي زيستي و عاطفي مونتاژ شده است.

بقيه بسته ها آكبند همراه كودك مي آيند. نقشه هم همراهش هست. به همين دليل مغز كودك در بدو تولد 300 – 350 گرم است و در 10 سالگي به 1 كيلو و 350 گرم مي رسد.

اين 1 كيلو قطعات و بسته هاي آكبند هستند كه به تدريج باز مي شوند. تا كامپيوتر مغز كامل مونتاژ شود. اگر محيط امن باشد و كودك درك امنيت و احساس آرامش داشته باشد نقشه اش را پهن مي كند و طبق نقشه كامپيوتر مغزش را مونتاژ مي كند. لازم است بدانيد كه كودك براي مونتاژ اين كامپيوتر نياز به كمك احدي ندارد.

بزرگ ترين اشتباه والدين اين است كه دائم مي خواهند به كودك كمك كنند و چيزي ياد بدهند. بچه ها براي رشد نيازي به كمك ندارند. پدر و مادر قدرت ايجاد ندارند، هر چيزي كه لازم است، خلقت به وجود آورده است. شما هيچ چيز اضافه اي نمي توانيد به كودك بدهيد. مگر آن كه مانع رشد او شويد.

بچه ها براي رشد نياز به حمايت دارند

قطعات منفصل وجود دارند، اتصالات هم هست، نقشه هم هست، مهارت هم هست. حال مي خواهيم يك كامپيوتر را مونتاژ كنيم، وسايل لازم را هم داريم. حالا چي لازمه تا كار را شروع كنيم؟

يك مكان آرام، كه نه سرد باشد و نه گرم. نور داشته باشد تا من بتوانم كارم را انجام دهم. اين يعني حمايت. وظيفه ي پدر و مادر است كه محيط امن مونتاژ را براي كودك فراهم كنند و دم به دقيقه به سراغ كودك نروند و نظرات خود را به او تحميل نكنند.

وقتي محيط امن نباشد، كودك اولين كاري كه مي كند يك حصار ذهني امن براي خودش مونتاژ مي كند. به جاي اين كه كل كامپيوتر را مونتاژ كند اول يك حصار در ذهن مي سازد چون بي اعتماد شده و به درون حصار مي رود تا امن باشد كودك احساس مي كند كه آن بيرون ناامنه، نه منو دوست دارن و نه من رو ميخوان، من به درد هيچ چيز نمي خورم و به درون حصار خود مي رود.

همه ي ما اين حصار را داريم. مثل وقت هايي كه به دنبال يك گوشه دنج مي گرديم كه تنها باشيم حتي لازم است. منتهي اگر اين ناامني براي كودك خيلي شديد باشد حصار تبديل به قلعه مي شود.


چگونه به کودک خود امنیت دهیم؟ (2)


هرچه محيط نا امن تر باشد اين قلعه ستبرتر و سنگين تر خواهد بود.كودك مي رود به درون قلعه اش و به ندرت از آن بيرون مي آيد. كودك مي رود به درون قلعه ي تنهايي ناشي از ناامني بعد ما ميگيم كه اوتيسم دارد.

يا بيش فعال است و كمبود توجه دارد يا ناهنجاري رفتاري دارد و همه را مي زند. بچه هايي كه همه را مي زنند به اين دليل است كه مي روند بالاي قلعه ي تنهايي كه ساخته اند مي ايستند، هر كس كه بخواهد وارد شود او را با سنگ مي زند. ديگران را مي رنجاند چون ناامن است، بي اعتماد است، از هيچ كس خوشش نمي آيد و همه را دشمن مي داند.

نا امني تأثير مستقيم بر يادگيري دارد. ذهن در حالت اضطراب نمي تواند ياد بگيرد. قاعده مخروط را در نظر بگيريد، ذهن به شكل دايره است وقتي ناامن مي شود، اين دايره كوچك مي شود تا كاملاً بسته شود و به اصطلاح ذهن بسته مي شود.

افرادي كه خيلي ساكت هستند و توي خودشان هستند ذهن بسته دارند ممكن است از لحاظ علم و دانش در سطوح خيلي بالايي باشند اما در ايجاد ارتباط مشكل دارند و اصلاً قادر به ايجاد ارتباط نيستند.

امنيت مساحت دايره ذهن را تعيين مي كند. يكي از تأثيرات ناامني كوچك شدن اين دايره است و به دنبال آن يادگيري و شناخت نيز رشد نمي كند.

ناامني بر رشد عاطفي نيز تأثير مي گذارد. وقتي ذهن بسته باشد اضطراب و نگراني پيش مي آورد كه به دنبال آن ناهنجاري هاي رفتاري و افسردگي پيش مي آيد. چرا جامعه ما اين همه افسردگي دارد؟ بعد قرص مي خوريم.

مگر قرص مي تواند امنيت به وجود آورد. تنها كاري كه قرص مي كند بي حس كردن اتصالات است. علت افسردگي بسته شدن ذهن و برعكس شدن مخروط است. افسردگي تنهايي مي آورد مثل مظلوم كه يك احساس او تنهايي است.

عوامل ايجاب امنيت:

چه كارهايي كنيم كه امنيت به وجود آيد؟ مهمترين عامل ايجاد امنيت، اقتدار است. اقتدار از قدرت مي آيد. كل براي كودك كيست؟ پدر و مادر و به خصوص مادر. يك مادر مقتدر است كه مي تواند به كودكش امنيت دهد، اگر مادر مقتدر نباشد نمي تواند به او امنيت دهد و ناامني خودش را به كودك منتقل مي كند.

اولين نكته در ايجاد اقتدار، ايمان است.

ايمان به چي؟ ايمان به يك جايگاه معنوي. در مخروط انسان محدوده ي ابعاد نباتي و گياهي حوزه هويت هستند و از بُعد انساني به بالا حوزه ي معصوميت است.

انسان يك هويت دارد و يك مقام و منزلت. مقام ربطي به هويت ندارد.  هويت در جاي خودش مهم است ولي ارزش نيست. ارزش در حيطه ي مقام و منزلت است.

اگر من اين جا ايستادم ( جايگاه تدريس) به اعتبار معلم بودن است. معلم بودن يك منزلت است يك مقام است. سلطاني بودن هيچ منزلتي نيست، ممكن است يك خورده مهم باشد اما براي خودش.

به عنوان انسان من مهم هستم اما اگر مقامي يا منزلتي دارم، جايگاهي كه ايستادم اين مقام و منزلت را دارد. اگر در اين جايگاه نايستم ديگر اين ارزش و منزلت را ندارم. اگر در اين جايگاه هم نباشم باز هم محمود سلطاني هستم، باز هم مرد هستم، باز هم انسان هستم، هويتم مشخص است.

هويت مهم است و مقام و منزلت ارزش هستند. اتفاقي كه در دوران مدرن افتاده اين است كه جاي اين دو را عوض كرده اند و متأسفانه آگاهانه هم اين كار را كرده اند. آگاهانه در مورد مادر جايگاه هويت و منزلت را عوض كرده اند.

زن بودن يك هويت است؛ مادر بودن ارزش و منزلت است. متأسفانه در جامعه ما هم به پيروي از جوامع غرب، زن بودن ارزش شده و مادر بودن هويت شده است. دوره مدرن مي گويد مادر بودن مهم است ولي زن بودن ارزش است.

مادرهاي امروزي به جايگاه خويش ايمان ندارند. از قديم گفته شده كه حرمت امامزاده را متولي آن بايد نگاه دارد. وقتي مادر جايگاه خود و تقدس آن را قبول ندارد پس براي اين جايگاه هم هيچ عزت و احترامي نخواهد بود.

لطفاً اين مطالب را با درك مسئول بررسي كنيد نه درك مظلوم و مقصر چون هيچ كس در بروز اين مسائل مقصر نيست، ما اين مسائل را ياد نگرفته ايم، ما آداب پدري و مادري را نمي دانيم. در دوره مدرن هويت مرد بودن با منزلت پدر بودن عوض شده است.

در خانواده به عنوان مرد و زن حضور داريم نه به عنوان پدر و مادر.به همين دليل آسيب مي بينيم و به همين دليل مادر فكر مي كند از وقتي بچه دار شده است هم پيشرفتش متوقف شده و هم از زندگي هيچ چيز نفهميده است و دائم ابراز انزجار از زندگي مي كند چون منزلت و جايگاه خود را نمي شناسد.

زن بودن تقدم شده است. چه قدر مقاله و نوشته راجع به زن و آزادي زنان و تفاوت هاي زن و مرد نوشته شده است وچه قدر اين تعارضات را مي بينيم. زن بودن مهم است ولي ارزش نيست. كمي كه از درجه اهميت پايين بياييم تبديل مي شويم به موجودات نر و ماده. اين حالتي است كه وقتي انسان سقوط مي كند به آن مبتلا مي شود.

وقتي زني كه براي كسب درآمد كنار خيابان مي ايستد و مردي كه جلوي پاي او ترمز مي كند، مگر چيزي غير از رابطه ي نر ومادگي است؟ فقط شكل و شمايل انساني دارد. زن و مرد بودن مهم واهميت است ارزش نيست.

هر ارزشي ذيل مقام پدر ومادر بودن است. اگر معلمي ارزش است، ذيل ارزش پدر و مادر است. معلمي كه فقط براي پول كار مي كند و در مقام پدر و مادر نباشد خيلي معلم با ارزشي نخواهد بود. چون ارزش ذيل كلمه پدر و مادر است.

حتي پزشك، پرستار و ... اگردر مقام پدر و مادر نباشند ارزش نخواهند داشت بلكه فقط اهميت و هويت خواهد بود. مادر بودن فطرت و شدن است؛ داشتن نيست. بچه دار شدن اصلاً دليل مادر شدن نيست. ما جايگاه و منزلت پدر و مادر را نمي شناسيم چون آداب و اخلاق پدر و مادر بودن را گم كرده ايم چون اين آداب و اخلاق را از ما گرفته اند.

ما جواهري در دست داريم كه اين جواهر در طول زمان خاك گرفته و ظاهر قشنگش را از دست داده و احتياج به شستشو دارد. اين جواهر در دست يك كودك نابالغ بوده كه رندان زمان با تعدادي تيله رنگي آن را عوض كردند.

زني كه در دنيا مطرح مي شود، همان تيله ي رنگي است و آن جواهري كه از ما گرفته شده مقام و منزلت مادري است. به همين دليل مادر در منزل خودش را مستخدم و پرستار و خدمتكار مي بيند و پدر خودش را فقط مسئول تأمين معاش خانواده مي بيند.

چه قدر از مردان امروزي اين جمله را مي شنويم كه" از صبح تا شب مثل ... جون مي كنم چون بچه دارم" كمتر مي شنويم گفته بشه كه چون پدر يا مادرم. وقتي به تمام معنا و فطري پدر و مادر باشيم ديگه خسته نمي شويم.

منزلت مادري در فضاي معصوميت و فضاي الهي انسان  است تا زماني كه اين منزلت را نشناسيم امكان ندارد كه اقتدار پيدا كنيم. اولين شرط اقتدار ايمان به جايگاهي است كه داريم.

در يكي از مشاوره ها خانم و آقايي مراجعه كردند كه فرزندشان مشكلات بسيار عميقي داشت. تمام حرف اين والدين اين بود كه هر كاري از دستمان برمي آمده براي او انجام داديم و مي دهيم. خواستم كه يكي يكي نام ببرند و من هم نوشتم بعد از اتمام ليستي كه بدست آمد، گفتم همه ي اين كارهايي كه شما براي فرزندتان انجام داديد من هم مي توانم براي او انجام بدم. همه ي اين كارها بر اساس پول است.

 پول بدهيد من همه ي اين كارها را حتي بهتر از شما برايش انجام ميدم. بهترين پزشك مي برمش، بهترين غذا را ميدهم و ... هر كاري را حتي بهتر از شما انجام خواهم داد. اما اون چه كاري است كه شما مي توانيد انجام دهيد ولي من نمي توانم؟

عاطفه؟ عشق؟ شب بيداري؟ من هم كه آدم  بي عاطفه اي نيستم من هم مي توانم به او عاطفه بدهم؛ عشق هم كه شعار است و وجود ندارد؛ شب بيداري را هم كه پرستار هم مي تواند انجام دهد. تنها كاري كه مختص پدر و مادر است و هيچ كس ديگري نمي تواند به كودك بدهد « محبت بي قيد و شرط است ».

محبت بي قيد و شرط زماني است كه والدين جايگاه خود را بشناسند. اين مقام و منزلت است كه مي تواند محبت بي قيد و شرط داشته باشد و گرنه پرستار هم پول مي گيرد و اگر پدر و مادر تا صبح  ده دفعه بيدار شوند پرستار اصلاً نمي خوابد تا خود صبح و يك شيفت از كودك مراقبت مي كند خيلي هم بهتر از والدينش. تفاوت در اين است كه اگر حقوق پرستار را ندهيد ديگر نمي آيد ولي پدر و مادر اصلاً به حقوق فكر نمي كنند چون به جايگاه خويش ايمان دارند.

شما زن هستيد يا مادر؟ مرد هستيد يا پدر؟ دامي توسط جهان سلطه و سودجو پهن شده كه براي سود بيشتر دست به هر جنايتي   مي زند و يكي از بزرگترين اين جنايت ها تغيير مكان زن و مادر است. انتخاب با خود شماست. شما مي توانيد بچه داشته باشيد ولي مادر نشده باشيد و بالعكس مي توانيد بچه نداشته باشيد ولي مادر باشيد.

 


چگونه به کودک خود امنیت دهیم؟ (3)

اگر من نتوانم پدر باشم و اگر منزلت و مقام پدري را ندانم هيچ كدام از حرف هايي كه مي زنم به درد نمي خورد و اعتبار نخواهد داشت. زماني كارهاي ما به عنوان پدر و مادر ارزش دارد كه ذيل كلمه ي پدري و مادري باشد و ذيل اين مقام باشد. اين مسئله در مورد پدر بزرگي و مادربزرگي هم صدق مي كند.

ما اول بايد به جايگاه خود ايمان داشته باشيم تا بعد بتوانيم از آن دفاع و مراقبت كنيم. چه معني دارد كه دختر 13 ساله مادرش را كتك مي زند وپدر هم جرأت ندارد حرف بزند و بعد براي طلب كمك و مشاوره مراجعه مي كنند. چه معني دارد كه نوجوان 17 ساله قانونگذار خانواده باشد و پدر هيچ قدرتي نداشته باشد. واقعاً چه اتفاقي افتاده است؟

دين ما دين منزلت پدر و مادر است. حتي ما روايت داريم كه جوان مسلمان شده اي پيش پيامبر آمد وگفت پدر و مادر من مشرك هستند؛ پيامبر فرمودند به تو ربطي ندارد، احترامشان واجب است، هر كي كه هستند و هر كس كه هستند منزلت پدري و  مادري دارند.

فرزندي ممكن است از پدر و مادرش بيشتر درس خوانده باشد و يا پولدارتر يا مقام اجتماعي بالاتري داشته باشد و از پدر و مادرش خجالت بكشد، نكته ي درد ناك اين است كه اين پدر و مادر بر خجالت كشيدن فرزندشان صحه بگذارند و آن ها هم به اين مسئله معتقد باشند چون پول يا تحصيلات ندارند يا حرف زدن بلد نيستند و ....مايه ي خجالت فرزندشان هستند.

فاجعه از اين جا شروع مي شود. پول و ثروت ومقام و تحصيلات و غيره همه هويت هستند. مهم اين است كه من پدر و مادر هستم و منزلت پدري و مادري دارم. اگر اين منزلت را نشناسيم و حفظ نكنيم و اگر الگوي اين منزلت نباشيم، فرزندان ما آسيب خواهند ديد.

با پدر و مادر خود چه رفتاري داريم؟ با كلمه ي مادر چه كار كرده ايم؟ روز مادر جشن مي گيريم و سرويس قابلمه و ظرف و ظروف هديه مي بريم، اين درد است، جشن نيست. درد است كه روز مادر، خرت و پرت فروشي ها پر مي شوند.

چرا در روزهاي عادي براي مادر سرويس و كادو نمي بريد؟ مگر روز مادر جاي اين مسخره بازي هاست؟ چند نفر از ما روزمادر مي رويم و دست مادر را مي بوسيم؟ چند نفر از ما روز مادر دست او را با اشك چشممان مي شوييم؟

عامل بعدي (دوم )در ايجاد اقتدار، شناخت اصول و ارزش ها است.

هر زندگي بايد يك ساختار ارزشي و يك سلسله مراتب اصول و ارزش ها داشته باشد.

اصل – اصول – ارزش  – اهميت – مفيد  - بي تفاوت(بي حاصل)  – مخرب

خانواده بستر رشد كودك است. ساختار ارزشي ما چيست؟ اصل و نقطه ي نگاه ما چيست؟ ما به كدام نقطه نگاه مي كنيم؟ اصل يكدونه است و ما فقط به يك نقطه نگاه نياز داريم. برگرديد به زندگي و ببينيد ما چند نقطه نگاه داريم؟ گاهي غير قابل شمارش نقطه نگاه داريم و فقط دور خودمان مي چرخيم چون نمي دانيم نقطه نگاه چيست؟ اصل پي است.

يك ساختمان براي محكم بودن يك پي بزرگ و قوي نياز دارد. اين پي هرچه قوي تر، ساختمان هم محكم  تر خواهد بود. ارزش، سقف و ديوارهاي ساختمان است. مهم يا اهميت، درب و پنجره ها هستند.

مفيد، شيشه ها و دستگيره ها و.... چيزهاي بي تفاوت مثل اين كه خانه چه رنگي باشد... و مخرب چيزهايي هستند كه مضرند و نبايد در ساختمان باشند و ساختار را بي اعتبار مي كنند. آيا اين ها را مي شناسيم؟ مسلم است كه خانواده اي كه اين ساختار را نشنانسد يك خانواده ي بي اقتدار خواهد بود.

يك نمونه مثال مي زنم :  اين ساختار را در سفره غذا پيدا و مشخص كنيد. ادب و آداب و اخلاق غذا خوردن در متون سنتي  ما وجود دارد ولي ما همه آن ها را گم كرده ايم. اصل در سفره چيست؟ اصل غذا خوردن است. اگر غذا نخوريم مي ميريم. اصول كدامند؟ آداب غذا خوردن. ارزش ها؟ هرچيز كه سر سفره مي آيد خورده شود.

 اهميت؟ نوع غذا و مخلفاتي كه مفيدند. چيزهاي بي تفاوت؟ مثل اين كه چه فرقي مي كند نان بربري باشد يا لواش و غيره و چيزهاي مضر و مخرب؟ مثل نوشابه گازدار.

حالا امروزه ما در سفره ها چه كار مي كنيم؟ چون نوشابه سياه سر سفره نيست قهر مي كنيم. يعني اصول را زير پا مي گذاريم. چه گفتگوهايي سر سفره داريم؟ گفتگو مي كنيم يا جنگ كه خود حرمت شكني سفره است.

 چه قدر سر سفره سر غذا با بچه هايتان جرو بحث مي كنيد؟ چون اين ساختار را نداريم و تفاوت ها را نمي دانيم. يكي از عوامل اقتدار، داشتن اصول است. اقتدار يعني داشتن اصول و احترام به اصول توأم با مهرباني.

عامل بعدي (سوم) در ايجاد اقتدار، احترام و حرمت و حفظ حريم ها است.

در يك خانواده مقتدر همه اعضا اقتدار دارند وصرف متعلق به پدر و مادر نيست. اگر اقتدار فقط مختص يكي از اعضاء باشد تبديل به خشونت مي شود كه در مبحث خشونت مفصل به آن مي پردازيم. اقتدار خشونت نيست. كودك هم بايد اقتدار داشته باشد. چون كودك هم منزلت و جايگاه كودك بودنش را بايد بشناسد. كودك هم بايد با اصول و ارزش ها آشنا شود.

انسان مقتدر هرگز لب به دشنام باز نمي كند، توهين و تحقير نمي كند. اقتدار تند خويي و نعره زدن و حرمت شكني نيست بلكه حرمت گذاشتن است. در زندگي آيت ا... قاضي طباطبايي از عرفاي نجف در حدود 100 سال پيش مي خواندم در جايي بودند كه كودك زياد بوده و دائم در رفت و آمد بودند، هر وقت كودكي وارد مي شده ايشان تمام قد بلند مي شدند و مي ايستادند و سلام مي كردند.

اطرافيان و شاگردان اعتراض كردند كه شما بزرگتريد و عالميد و مقام داريد چرا اين كار را مي كنيد؟ ايشان جواب دادند اگر من اين كار را نكنم اين كودكان احترام را از كجا ياد بگيرند؟ چند نفر از ما وقتي فرزندمان وارد مي شود و سلام مي كند به پاي او بلند مي شويم درست مثل زماني كه مهمان وارد مي شود؟ بعد مدعي مي شويم كه چرا فرزندان ما احترام بلد نيستند. يك انسان مقتدر احترام و حرمت دارد و خود نيز حرمت ها را نمي شكند.

عامل چهارم قانونمندي، ثبات و ريتم

به اين نكته توجه كنيد كه اصل و اصول متعلق به ذهن من نيستند چون اگر كسي مدعي اصل و اصول شود تبديل به استبداد مي شود. اصول و ارزش ها معيارهايي دارند كه در جاي خودش بايد بررسي شوند. ارزش ها و اصول نظر من نيستند اگر نظر شخصي من باشند تبديل به استبداد مي شوند.

ارزش ها قانونمندي و ثبات دارند هميشه بودند و هستند و قابل پيش بيني اند. يكي از عواملي كه كودك را ناامن مي كند غير قابل پيش بيني بودن والدين است. خانواده و والدين غيرقابل پيش بيني نا امني ايجاد مي كنند.

يك روز داد مي زنيم كه اين كاري كه من ميگم درسته و قانون خونه مااست روز ديگه حالمون بهتره ميگيم اشكال نداره يك روز كه هزار روز نميشه. اين بي ثباتي كودك را ناامن مي كند.اتفاقات براي كودك زير 6 سال بايد قابل پيش بيني باشد چون درك انتزاعي ندارد و فقط در اثر تكرار اتفاقات را متوجه مي شود.

عامل پنجم مهرباني، خوشرويي، شوخ طبعي

ما تا الان فكر مي كرديم كه اگر اخم كنيم و راه برويم يعني اقتدار و همه از ما حساب ببرند. اما الان مي بينيم كه اقتدار حساب بردن نيست. مثلاً ميگن بچه از پدرش حساب مي برد اين اصلاً خوب نيست. مهرباني يعني احساس خوشايند داشتن و تبادل احساس خوشايند و دوست داشتن و دوست داشته شدن همراه با خوشرويي و شوخ طبعي. اقتدار را با اخم اشتباه نكنيد.

بين شوخ  طبعي وشوخي هم تفاوت وجود دارد. لودگي اقتدار را كم مي كند. بين متلك و زخم زبان با شوخ طبعي كلي فاصله وجود دارد. ما گاهي گله و حرفي كه سر دلمان مانده در قالب شوخي با زهر و تلخي ابراز مي كنيم و بعد هم اذعان مي كنيم كه چيزي نگفتم فقط شوخي كردم. شوخ طبعي ادب را زير پا نمي گذارد و كسي را نمي رنجاند.

اين عوامل را در خودتان بسازيد و ببينيد كه چه قدر از مسائلتان حل خواهد شد. مثل بحث ريتم و خواب كه گفتيم اگر رعايت كنيد 50 درصد مشكلاتتان حل مي شود. باور كنيد اگر روي اين عوامل هم كار كنيد خيلي از مشكلات حل خواهد شد.

 

یک شنبه 30 شهریور 1393  11:26 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها