0

خروج مأمون و امام رضا ( ع ) از مرو ورسیدن به سرخس وکشته شدن فضل بن سهل

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

خروج مأمون و امام رضا ( ع ) از مرو ورسیدن به سرخس وکشته شدن فضل بن سهل

شيخ مفيد در ارشاد می نويسد : از ياسر خادم روايت شده است که گفت : چون مأمون تصميم گرفت از خراسان به سوی بغداد عزيمت کند ، با فضل بن سهل ذو الرياستين از مرو خارج شد و ما نيز همراه با ابو الحسن رضا ( ع ) از مرو بيرون رفتيم .
ياسر خادم ، در تتمه روايتی که پيش از اين از صدوق نقل کرديم ، گفته است :چند روزی پس از اين ماجرا در حالی که ما در يکی  از خانه ها بوديم ... که ناگاه مأمون از آن دری که از خانه اش به خانه حضرت گشوده می شد گرديد و گفت سرورم ! ای ابو الحسن ! خداوند تو را در مورد فضل ، اجر دهاد ! فضل داخل حمام شد و عده ای با شمشير بر او حمله برده وی را کشتند .
و يکی از کسانی که در حمام به فضل حمله کرده بودند ، دستگير شد آنان سه نفر بودند و يکی از ايشان ابن خالد فضل ذی العلمين بود . چون آن سه تن را نزد مأمون آوردند از آنان پرسيد : چرا فضل را کشتيد ؟ گفتند : از خدا بترس ای اميرمؤمنان ! تو خود ما را به کشتن او فرمان داده بودی . اما مأمون به سخن آنان وقعی ننهاد و ايشان را کشت . اين واقعه در شعبان سال 203به وقوع پيوست .
طبری گويد : قاتلان فضل از چاکران و خدمتگزاران مأمون و چهار تن بودند : غالب مسعودی اسود ، قسطنطين رومی ، فرج ديلمی و موفق صقلبی . آنان به مأمون پاسخ دادند : تو خود ما را به کشتن فضل فرمان دادی . اما مأمون دستور داد گردن آنها را بزنند و سرهايشان را برای حسن بن سهل بفرستند . صدوق و سلامی نيز چنان که خواهد آمد ، نوشته اند : اين رويداد در شعبان سال 203 اتفاق افتاد . طبری گويد : اين ، ماجرا در روز جمعه دوم شعبان سال 202روی داد .
شايد روايت صدوق به صواب نزديک تر باشد .
صدوق درعيون اخبار الرضا از ابو علی حسين بن احمد سلامی ، در کتاب تاريخ نيشابور، نقل کرده است که گفت : مأمون بر فضل بن سهل حيله کرد تا آن که به ناگاه غالب دائی مأمون ، در حمام سرخس فضل را کشت و اين واقعه در ماه شعبان سال 203رخ داد . ياسر خادم ، در تتمه روايت سابق گويد : سران سپاه و لشکريان و کسانی که از مردان ذو الرياستين بودند بر در خانه مأمون جمع شدند و گفتند : مأمون بر فضل حيله بسته و او را کشته است . اينک ما به خونخواهی  او آمده ايم . پس مأمون به امام رضا ( ع ) گفت : سرورم ! آيا صلاح می دانی که بيرون روی و آنان را پراکنده سازی ؟ ياسر گويد : پس امام رضا ( ع ) سوار شد و به من نيز فرمود : سوار شو . پس چون ما از در خانه بيرون رفتيم حضرت رضا ( ع ) به کسانی که بر در خانه مأمون جمع شده و آتش افروخته بودند تا در خانه را بسوزانند ، نگريست و بر آنان فرياد زد و به دستش به ايشان اشاره کرد که پراکنده شويد ، آنان نيز پراکنده شدند .
ياسر گويد : به خدا قسم مردم چنان روی به فرار می  نهادند که برخی از ايشان روی  برخی ديگر می افتادند و به سوی هيچ کس اشاره نمی  کرد جز آن که او می دويد . آن حضرت به آن جماعت عبور کرد و هيچ کس رو به ايشان نايستاد .

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

پنج شنبه 27 شهریور 1393  5:35 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها