
"اوایل بنی صدر صیاد را خیلی تحویل می گرفت. هر پیروزی ای را که با همت صیاد توی کردستان به دست می آمد، می گذاشت به حساب خودش و درباره اش داد سخن می داد، ولی وقتی دید صیاد به روش خودش عمل می کند، او را کنار گذاشت. صیاد این حکم [جدید] را قبول نکرد؛ مشاور فرماندهی لشکر را. برای بنی صدر نوشت که نمی روم. مطمئن بود که عزل نمی شود... [تقریبا تمام کردستان آزاد شده بود] و دیگر کار داشت تمام می شد. فکرش را هم نمی کرد که در چنین وقتی کنارش بگذارند.بنی صدر جواب صیاد را برد پیش امام و شکایت کرد که صیاد از دستور سرپیچی کرده، امام هم دستور داد که با صیاد طبق مقررات رفتار کنند.صیاد عزل شد و آمد تهران.
خیلی ها برای برگرداندنش به کردستان سعی کردند، آیت الله صدوقی، آیت الله اشرفی اصفهانی و خیلی های دیگر که امام دوستشان داشت رفتند و واسطه شدند که امام صیاد را برگرداند. یکی از کسانی که پیش امام رفته بود آقای موسوی بود، نماینده ی امام در بین علمای کردستان. ... [ایشان می گفت] چندین بار برای امام پیغام فرستادم ولی فایده ای نداشت.دیدم اینطور نمی شه. باید خودم برم و رفتم. وقتی رفتم پیش امام هنوز اسم صیاد رو نبرده بودم که امام فهمید من برای چی اومده م. گفت شما هم اومده اید واسطه شید. اگه من ایشونو سر کارش برگردونم، دیگه سنگ روی سنگ بند نمی شه و مقررات و قانون احترام خودش رو از دست می ده.
...[بعد از آن بنی صدر خیانت های دیگری هم به کشورمان در مقابل تجاوز عراق انجام داد تا اینکه تصمیم گرفتیم همه در کردستان جمع شویم و پس از جمع بندی نظرات اعتراضمان نسبت به عملکرد بنی صدر را خدمت امام ارائه دهیم] همان شب دکتر بهشتی و چند نفر دیگر از بنی صدر پیش امام شکایت کرده بودند. بنی صدر هم از آنها شکایت کرده بود. آن شب امام بیانیه ای صادر کرد که دست بنی صدر را باز می گذاشت و از همه خواسته بود علیه او کاری انجام ندهند. ما هم این پیام را شنیدیم.
فردای آن روز اول جلسه قرآن خواندند و بعد صیاد آمد پشت تریبون. بعد گفت : «این قرآنی که خوانده شد هم مربوط به شروع جلسه بود و هم ختم جلسه. ما دیگر حرفی نداریم چون پیام امام تکلیف را روشن کرد. الآن ما هر حرفی بزنیم برخلاف خواسته ی امام است و سرپیچی از فرمان امام است. بازهم صبر می کنیم. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته.» و آمد پایین. خیلی ها اعتراض کردند ، ولی او حاضر نشد جلسه را ادامه دهد. برگشتیم تهران.
به صیاد گفتم : «آخه این چه کاری بود کردی؟ این همه راه رو اومدیم، جمع شدیم دور هم که یه کاری بکنیم، چرا نذاشتی؟»
گفت : «... اطاعت از امام خیلی مهم تر از مخالفت با بنی صدره.»
... بعد از برکناری بنی صدر، آقای رجایی صیاد را خواست. با هم رفتیم. رجایی از صیاد خواست برگردد ارومیه و قرارگاه شمال غرب را دوباره راه بیندازد. اولش صیاد قبول نمی کرد. آقای رجایی گفت : «ما این موضوع رو به امام گفته یم. ایشون توصیه کرده ند که شما برگردید کردستان و کارتون رو اونجا از نو شروع کنید.»
صیاد یکدفعه از جایش بلند شد. گفت «چرا زودتر نگفتید که امام توصیه کرده؟»
رفت کردستان."
(خدا می خواست زنده بمانی/ص55و 56)
---------------------
حکایت فوق دارای دو نکته ی زیبا و عبرت آموز است که خوب است آنها را با هم مرور نماییم. اولین نکته ای که در این خاطره به چشم می خورد اهمیت فوق العاده ی قانون است. اجرای قانون آنقدر مهم است که حتی اگر یک طرف ماجرا کسی مثل بنی صدر باشد و یک طرف انسانی همچون شهید صیاد شیرازی، امام به خاطر احترام قانون، طرف بنی صدر را گرفته و وساطت همه ی بزرگان و حتی مصلحتی همچون مسائل جنگ و جبهه را نادیده می گیرند. یعنی نمی توان گفت که درست است که قانون فلان چیز است اما الآن نجات کردستان مهم تر است پس فعلاً بی خیال قانون می شویم. و یا نمی توان گفت که چون بنی صدر آدم بدی است پس ولو که قانون الآن از او حمایت می کند، حق را به دیگری می دهیم. آری، عجیب است ولی این مقدار اهمیت قانون، درسی است که از منش امام خمینی (ره) می گیریم.
نکته ی دومی که در این حکایت نظر انسان را جلب می کند، شدّت ولایت پذیری شهید صیاد شیرازی است. بطور دقیق مرادم نمود این ولایت پذیری در جایی است که انسان حس می کند مصلحت و حق چیز دیگری است. یعنی یک بار هست که انسان به خاطر هوای نفس و مصالح حزبی و حتی قبول نداشتن ولایت، کاری بر خلاف فرمان ولی فقیه می کند، -که البته این چیزی است که باطل بودن بودنش خیلی مشخص است- و یکبار هست که انسان به خاطر اینکه مصلحت و حق را چیزی غیر از نظر ولی فقیه می داند کاری را می کند. اینجا قضیه کمی پیچیده تر است و ممکن است نفس انسان بتواند با منطقی و حتی لازم نشان دادن این مخالفت، آن را برای انسان مباح یا واجب کند. اما می بینیم که شهید صیاد شیرازی تا چه اندازه مراقبند که ذره ای خلاف نظر ولی فقیه رفتار نکنند و به اسم مصلحت، دفاع از حق، حفظ اسلام و ... خلاف وظیفه یشان رفتار ننمایند. البته از روح بلند شهید صیاد شیرازی که شدیداً اهل عبادت و تواضع و بندگی خدا بودند، اینچنین چیزهایی بعید نیست.