0

سياستمداران جهان

 
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

سياستمداران جهان

هیتلر

هيتلر

 

 

 

 

 

 

هيتلر در زمان مرگ تنها ۵۶ سال داشت، اگرچه به گفته شاهدان عينی، در آخرين دوران زندگی قيافه پيرمردی خسته و تکيده و بيمار را پيدا کرده بود.

آدولف هيتلر در سال ۱۸۸۹ در قصبه براونا در منطقه مرزی ميان امپراتوری اتريش - مجار و آلمان به دنيا آمد. نژادپرستی افراطی و نفرت از بيگانگان بخشی از تربيت او در سالهای کودکی بود.

 

شکست در هنر، ورود به ارتش
 
 
 
هيتلر در اوان جوانی به وين، پايتخت اتريش رفت و سعی کرد در ميان نقاشان برای خود جايی باز کند، اما احساسات تند او در عالم هنر مجال بروز نيافت.

در سال ۱۹۱۳ به مونيخ پايتخت ايالت باواريای آلمان نقل مکان کرد و وارد ارتش رايش شد که بستر مناسبی بود برای تجلی عقايد تند و افراطی او. هيتلر در سال ۱۹۱۴ به جبهه های جنگ جهانی اول پيوست و با سلاح در راه عقايد ميهن پرستانه خود پيکار کرد. او دو بار در جبهه زخمی شد.

نتيجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پيروزمند در "عهدنامه ورسای" شرايطی بس خفت بار را به اين کشور تحميل کردند. هيتلر مانند بسياری از هم نسلان خود، تسليم آلمان را رد می کرد، شکست آلمان را نتيجه اتحاد يهوديان و کمونيست ها می دانست و خواهان جبران آن بود.

هيتلر پس از جنگ در سی سالگی به فعاليت تشکيلاتی روی آورد و در سال ۱۹۱۹ به جريان فاشيستی حزب کارگری آلمان پيوست. در جريان فعاليت های تبليغاتی استعداد بی نظير خود را در ايراد سخنرانی های پرهيجان و تحريک آميز نشان داد. او شعارهای ساده و تکراری را با لحنی تند و آتشين بيان می کرد و نفرت و کينه توزی را به جان هواداران می دميد.

 
 
در سال ۱۹۲۱ هيتلر و هواداران افراطی او جريانی به نام "حزب سوسيالست کارگری آلمان" (با نام اختصاری حزب نازی) تشکيل دادند. اين حزب در سال ۱۹۲۳ در مونيخ دست به شورش مسلحانه زد. اقدام نازی ها به شکست انجاميد، هيتلر دستگير شد و نه ماه به زندان افتاد.

 

در مکتب خشونت

 

هيتلر مرام سياسی خود را به روشنی در کتاب "نبرد من" تشريح کرده است. به عقيده او عناصر "بيگانه" يا "غير آريايی" بايد از ميان ملت آلمان زدوده شود، تا پاکی و اصالت خون ژرمن تأمين گردد. ملت آلمان بايد خود را برای سروری جهان آماده کند. نازی ها حق خود می دانند که برای رسيدن به اين هدف از هر وسيله ای استفاده کنند و تمام اقوام و ملت های "پست و غير اصيل" را از سر راه خود بردارند.

ناسيونال سوسياليسم بيان ايدئولوژيک ساده و در عين حال کاملی برای يک نظام تام گرا (توتاليتر) است، که سلطه مطلق و انحصاری شالوده آن است، با شعارهايی از قبيل: ملت واحد، رهبر واحد، ايدئولوژی واحد، حزب واحد.

حزب نازی از سال ۱۹۲۵ سياست تازه ای در پيش گرفت که رياکاری و عوام فريبی در آن نقش بارزتری داشت. هيتلر در نطق های سطحی و بی مايه، اما آتشين خود وعده می داد که با تشکيل رايش سوم مردم آلمان به پيشرفت و بهروزی کامل دست خواهند يافت و تمام مشکلات جامعه حل خواهد شد.

با شکست "رايش دوم" در جنگ جهانی اول، در آلمان "جمهوری وايمار" تشکيل شده بود، که در بحران غرقه بود. در جامعه ای که لايه های گسترده مردم با بی کاری و فقر روبرو بودند، سخنان هيتلر برای برخی از ساده دلان جذابيت داشت.

در انتخابات سال ۱۹۳۲ حزب نازی ۳۰ درصد آرا را کسب کرد و نشان داد که به مهمترين نيروی کشور تبديل شده است. نيروهای مترقی و چپ نسبت به خطر قدرت گيری هيتلر هشدار می دادند.

 

تشکيل رايش سوم

 

در سال ۱۹۳۳ بحران سياسی عميقی آلمان را فرا گرفته بود. حاکميت راست گرای کشور بر آن شد که با استفاده از هيتلر به بن بست سياسی خاتمه دهد و قدرت روزافزون نيروهای چپ را مهار کند. هيتلر در رأس دولتی ائتلافی صدر اعظم آلمان شد.

هيتلر با رشته ای از عمليات خشن و توطئه های رذيلانه (مانند به آتش کشيدن رايش تاگ، پارلمان آلمان) به درهم شکستن مقاومت نيروهای مترقی، سرکوب مخالفان و تحکيم قدرت خود دست زد. او آشکارا اعلام کرد که برای رسيدن به هدف، يعنی پيروزی "رايش سوم" از هيچ جنايتی روی گردان نيست.

رژيم نازی طی دوازده سال حاکميت جهنمی خود در داخل کشور به اختناق شديد، و در سياست خارجی به تهديد و تجاوز ويرانگرانه دست زد.

حزب نازی برای سرکوب مخالفان سياسی و عقيدتی، در پپگرد و کشتار يهوديان، يگان های ضربتی ويژه ای مانند اس اس، اس آ و گشتاپو را سازمان داد. اين باندها در گسترش رعب و وحشت در سراسر آلمان و سرزمين های اشغال شده، و برپايی نظامی وحشيانه و خفقان آلود فعال بودند.

هيتلر برای نيل به آرزوهای جهانگشايانه خود زرادخانه عظيمی تدارک ديد تا با آتش و باروت "برتری جهانی رايش" را تأمين کند.

رژيم نازی در سال ۱۹۳۸ الحاق اتريش را به آلمان اعلام کرد. در اول سپتامبر ۱۹۳۹ با حمله برق آسای پياده نظام مجهز آلمان (ورماخت) به لهستان، جنگ جهانی دوم آغاز گشت. اين جنگ که مسئوليت مستقيم آن با هيتلر بود، به بهای جان نزديک پنجاه ميليون انسان تمام شد. 

 

هيتلر در اوج اقتدار، فتح پاريس
  

 
هيتلر در در سال ۱۹۴۱ به خاک اتحاد شوروی حمله برد. در آخر همين سال با ورود آمريکا به جنگ، ارتشيان هيتلر در برابر جبهه وسيعی از نيروهای متفقين قرار گرفتند.

آغاز پايان!

ارتشيان نازی در سال ۱۹۴۳ در جبهه اتحاد شوروی (مقاومت استالينگراد) و در سال ۱۹۴۴ در جبهه غرب (پياده شدن نيروهای متفقين در نورماندی) ضربات سنگينی متحمل شدند.

از اوايل سال ۱۹۴۵ ارتش های متفقين راه خود را به درون سرزمين آلمان باز کردند. ارتش ايالات متحده از غرب و ارتش سرخ از شرق به سوی برلين، پايتخت رايش سوم پيشروی کردند. در ماه آوريل ارتش سرخ برلين را به محاصره گرفت و به طرف ستاد فرماندهی رايش پيش رفت.

هيتلر در مخفيگاه خود، به همراه همسر تازه اش اوا براون دست به خودکشی زد. با مرگ او نظامی سرنگون شد که طی چند سال از قاره اروپا ويرانه ای عظيم، و از کشور آلمان زندانی مخوف ساخته بود.

 

پنج شنبه 20 شهریور 1393  9:38 PM
تشکرات از این پست
f3080h517
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:سياستمداران جهان

ژاک شيراک ژاک شيراک

 

  ژاک شيراک در 29 نوامبر 1932 در شهر پاريس متولد شد. پدر وي يک کارمند بانک بود. شيراک پس از پايان تحصيلات متوسطه به مدرسه عالي علوم سياسي وارد شد و پس از آن براي ادامه تحصيل در دانشگاه معروف هاروارد امريکا نام نويسي کرد. شيراک دوران خدمت سربازي خود را بين سال هاي 1956 تا 1958 در الجزاير گذراند. 
       ژاک شيراک در 29 نوامبر 1932 در شهر پاريس متولد شد. پدر وي يک کارمند بانک بود. شيراک پس از پايان تحصيلات متوسطه به مدرسه عالي علوم سياسي وارد شد و پس از آن براي ادامه تحصيل در دانشگاه معروف هاروارد امريکا نام نويسي کرد. شيراک دوران خدمت سربازي خود را بين سال هاي 1956 تا 1958 در الجزاير گذراند.
    
    کار دولتي را از کار در يک مدرسه عالي شروع کرد و از همان زمان خود را براي ارتقا به پست هاي مهم آماده مي کرد. شيراک در سال 1962 به کابينه نخست وزير وقت فرانسه يعني «ژرژ پمپيدو» وارد شد و ده سال بعد به سمت وزير کشاورزي ارتقا پيدا کرد و در سال 1974 و پس از مرگ پمپيدو، از سوي رئيس جمهور «والري ژيسکاردستن» به مقام نخست وزيري فرانسه رسيد.
    
    شيراک گليست در سال 1974 و 1975 به غير از نخست وزيري از جمله مقامات بالاي «اتحاديه دموکراتيک جمهوري خواهان» نيز بود. در سال1976 ژاک شيراک به دليل اختلاف نظر با رئيس جمهور، پيش از موعد معين از نخست وزيري کناره گيري کرد و در همان زمان بود که حزب «جمهوري خواهان» را بنياد گذاشت و خود پست دبير کلي آن را بر عهده گرفت. شيراک در سال 1977 شهردار پاريس شد و چهار سال بعد براي تصاحب پست رياست جمهوري فرانسه با فرانسوا ميتران سوسياليست به رقابت پرداخت که البته برد با ميتران بود.
    
    پس از آنکه در سال 1986 اکثريت پارلمان فرانسه به احزاب مدني و غيردولتي آن کشور تعلق گرفت، بلافاصله شاهد يک ائتلاف بوديم و بدين ترتيب ميتران سوسياليست از شيراک گليست دعوت به تشکيل کابينه کرد. اما دو سال بعد شيراک بار ديگر به دليل اختلاف نظرهاي سياسي از اين مقام کناره گيري کرد و بدين صورت آن ائتلاف نيز به پايان کار خود رسيد. شيراک باز هم در سال 1988 کانديداي رياست جمهوري فرانسه شد اما اين بار هم پيروز مطلق آن ميدان کسي جز فرانسوا ميتران نبود. ولي شيراک دست بردار نبود و براي سومين بار در انتخابات رياست جمهوري در سال 1995 شرکت کرد. در مرحله اول اين انتخابات رقيب او همان نخست وزير محافظه کار يعني «ادواردو بالادور» بود و در دور دوم با کانديداي سوسياليست ها يعني «ليونل ژوسپن» به رقابت پرداخت و بالاخره پيروز شد.اما در انتخابات سال 2002 رقيب راست راديکال شيراک يعني «ژان ماري لوپن» توانست در مرحله اول انتخابات 17 درصد آرا را از آن خود کند ولي در مرحله بعد شيراک با کسب 82 درصد آرا بر رقيب راديکال خود پيروز شد و بار ديگر بر صندلي رياست جمهوري فرانسه نشست و بالاخره در سال 2007 از اين مقام و از سياست خداحافظي کرده و رياست جمهوري را به منتخب پس از خود سپرد. ژاک شيراک پدر دو دختر به نام هاي «لورنس» و «کلود» است. 

    کار دولتي را از کار در يک مدرسه عالي شروع کرد و از همان زمان خود را براي ارتقا به پست هاي مهم آماده مي کرد. شيراک در سال 1962 به کابينه نخست وزير وقت فرانسه يعني «ژرژ پمپيدو» وارد شد و ده سال بعد به سمت وزير کشاورزي ارتقا پيدا کرد و در سال 1974 و پس از مرگ پمپيدو، از سوي رئيس جمهور «والري ژيسکاردستن» به مقام نخست وزيري فرانسه رسيد.
    
    شيراک گليست در سال 1974 و 1975 به غير از نخست وزيري از جمله مقامات بالاي «اتحاديه دموکراتيک جمهوري خواهان» نيز بود. در سال1976 ژاک شيراک به دليل اختلاف نظر با رئيس جمهور، پيش از موعد معين از نخست وزيري کناره گيري کرد و در همان زمان بود که حزب «جمهوري خواهان» را بنياد گذاشت و خود پست دبير کلي آن را بر عهده گرفت. شيراک در سال 1977 شهردار پاريس شد و چهار سال بعد براي تصاحب پست رياست جمهوري فرانسه با فرانسوا ميتران سوسياليست به رقابت پرداخت که البته برد با ميتران بود.
    
    پس از آنکه در سال 1986 اکثريت پارلمان فرانسه به احزاب مدني و غيردولتي آن کشور تعلق گرفت، بلافاصله شاهد يک ائتلاف بوديم و بدين ترتيب ميتران سوسياليست از شيراک گليست دعوت به تشکيل کابينه کرد. اما دو سال بعد شيراک بار ديگر به دليل اختلاف نظرهاي سياسي از اين مقام کناره گيري کرد و بدين صورت آن ائتلاف نيز به پايان کار خود رسيد. شيراک باز هم در سال 1988 کانديداي رياست جمهوري فرانسه شد اما اين بار هم پيروز مطلق آن ميدان کسي جز فرانسوا ميتران نبود. ولي شيراک دست بردار نبود و براي سومين بار در انتخابات رياست جمهوري در سال 1995 شرکت کرد. در مرحله اول اين انتخابات رقيب او همان نخست وزير محافظه کار يعني «ادواردو بالادور» بود و در دور دوم با کانديداي سوسياليست ها يعني «ليونل ژوسپن» به رقابت پرداخت و بالاخره پيروز شد.اما در انتخابات سال 2002 رقيب راست راديکال شيراک يعني «ژان ماري لوپن» توانست در مرحله اول انتخابات 17 درصد آرا را از آن خود کند ولي در مرحله بعد شيراک با کسب 82 درصد آرا بر رقيب راديکال خود پيروز شد و بار ديگر بر صندلي رياست جمهوري فرانسه نشست و بالاخره در سال 2007 از اين مقام و از سياست خداحافظي کرده و رياست جمهوري را به منتخب پس از خود سپرد. ژاک شيراک پدر دو دختر به نام هاي «لورنس» و «کلود» است.

پنج شنبه 20 شهریور 1393  9:43 PM
تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:سياستمداران جهان

میخائیل گورباچف میخائیل گورباچف

 

دهه 1980 چون نمایشی سحر انگیز بر صحنه دنیا به نقطه پایان خود رسید. در ها باز شدند و همه دولتهای کمونیستی از میان رفتند. پوسته دنیای کهنه شکسته شد و اجزای آهنی سیاه رنگ آن در فضا رها گردید.مردی که میراث استالین و لنین را واژگون ساخت، در سال 1931 در دهکده کوچک پریولنوی واقع در جنوب جمهوری فدراتیو روسیه چشم به جهن گشود. پدربزرگ وی برای سازماندهی یک مزرعه اشترکی (اصل کار استالین) تلاش فراوان به عمل آورد.میخائل جوان وقتی در سال 1950 یعنی پنج سال پس از پایان جنگ (آلمان ها)، برای تحصیل به مسکو عزیمت نمود، مشاهده کرد که «همه چیز به خرابه ای مبدل گردیده است». در دانشگاه ایالتی مسکو به تحصیل در رشته حقوق پرداخت،به سمت آیین استالین گرایش یافت و در همان سالها به یکی از همکلاسانش با نام ریزا ماکیمونا تیتورنکو دل باخت. آنها در سال 1954 با یکدیگر ازدواج کردند.
هنگام تحصیل در رشته حقوق در خود علاقه شدیدی نسبت به سیاست احساس می کرد.پس از بازگشت به استاوروپل، جزو اعضای برجسته حزب بود و در سال 1970 بعنوان اولین منشی ایالتی انتخاب گردید. او توجه حامین اصلی حزب را به خود معطوف و در سال 1978 با لئونید برژنف(رئیس حزب) ملاقات کرد و کمتر از یک ماه پس از آن تصمیم گرفته شد، از او به عنوان یکی از مهره های اصلی استفاده شود.دوران تصدی اندروپوف بسیار کوتاه بود و پس از مرگ وی در سال 1984 گارد قدیمی حزب در آخرین عملکرد کونستانیتن چرنکوی 72 ساله را به عنوان دبیر اصلی حزب انتخاب کرد. چرنکو در طول همین سالها به قدری بیمار بود که بیشتر گورباچف (معاون وی) قدرت سیاسی حکومت بر کشور را در دست داشت.در مارس 1985، از نظر اداری دبیر اصلی حزب انتخاب شد. کمی پس از آن روسیه دو اصل خط مشی جدید گورباچف یعنی همان گلسنوست (glasnost) و پرستوریکا ((perestroika را فراگرفت. گلسنوست یا «فضای باز سیاسی» برای اولین بر آزادی مطبوعات و مردم در بیان مشکلات اجنماعی تأکید می کرد. خط مشی دوم به معنای «اصلاحات» بز لحاظ عملی کار بسیار سختی بود.وی در ابتدا احساس می کرد که با جایگزین کردن افراد کارآمد به جای مسؤولین بی کفایت، پرداخت پاداشهای قابل ملاحظه برای بهره وری بیشتر و تقلیل دادن مصرف مشروبات الکلی می تواند ساختار جدیدی را به وجود آورد.دو سال بعد دریافت که مشکلات عمیق تر از آن است که به نظر می رسید. گورباچف در روابط خود با اروپای شرقی بسیار موفق بود.مدتهای زیادی حاکمام این سرزمین ها تصور می کردند که خشونت برادران بزرگتر آنها در مسکو جایگزین حقانیت سیاسی و لنینیستی شده است، ولی ناگهان مرد شماره یک کاخ کرملین اعلام نمود که از آنها حمایت نخواهد کرد و این رژیم ها خود باید در جستجوی راهی برای ارتباط با مردم خویش باشند.از این رو واقعه شگفت انگیز سال 1989 که طی آن فروپاشی دولتهای کمونیستی اروپای شرقی مانند مجارستان،آلمان شرقی، چکسلواکی و حتی بلغارستان یکی پس از دیگری، به وقوع پیوست.
گورباچف با مشکلاتی که خود در پی اصلاحات به وجود آورده بود، مواجه شده است.اتحاد شوری در پی تغییرات قطعی،معلق بود. وقتی در تعطیلات به سر می برد، توسط عده ای دستگیر و رندانی گردید. تردیدهای زیادی در بین کودتاچیان مشاهده می شد، به طوری که آنها در دستگیری و حبس بوریس بلتسین نیز با شکست مواجه شدند. آری! پایان عمر اتحاد جماهیر شوروی! زمانی که گورباچف به مسکو بازگشت،بلتسین در رأس نیروهای اصلاح طلب قرار گرفته بود.گورباچف از پست خود استعفا داد. در آواخر سال 1991 پرچم اتحاد شوروی از فراز کرملین پایین آورده شد و پرچم روسیه جایگزین آن شد. گورباچف در ادامه با ایراد سخنرانی های مختلف در پی محبوبیت بود، اما تاریخ او را فراموش کرده بود و در انتخابات1996 با طرفداران کمی مواجه شد. وقتی بوریس بلتسین بر بالای تانک رفت و برضد کودتاچیان شعار داد و مأمورین از به گلوله بستن او خودداری کردند و گریختند،کسی چه می دانست!

 منبع : مديران ايران

 

پنج شنبه 20 شهریور 1393  9:44 PM
تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

7 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان در 20 سالگی چه می کردند؟ +تصاویر

یاست پالیسی میک با انتشار گزارشی به فعالیت ها و آنچه رئیس جمهوری آمریکا، صدر اعظم آلمان، رهبر کره شمالی، رئیس جمهوری ایران، رئیس جمهوری روسیه، نخست وزیر انگلیس و رئیس جمهوری سوریه در سن 20 سالگی به آن مشغول بودند پرداخته شده است.

باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا

اوباما پس از فارغ التحصیل شدن از دانشگاه کلمبیا در سال 1983 در رشته علوم سیاسی، به شیکاگو رفت و آنچنان که گفته می شود به موسسه های خیریه برای کمک به افراد کم درآمد پیوست. او پیش از آنکه در سال 1988 به دانشکده حقوق هاروارد برود، کمی به خودش توجه کرد و ضمن انجام چند سفر، به دیدار خانواده اش در کنیا رفت.وی همچنین پیش از آنکه برای اتمام درسش به دانشگاه کلمبیا در نیویورک برود، دو سال را در دانشکده اکسیدنتال سپری کرد.

7 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان در 20 سالگی چه می کردند؟ +تصاویر

بر اساس برخی گزارش ها، اوباما در آن زمان الکل و ماری جوانا مصرف می کرده است.

ولادیمر پوتین، رئیس جمهوری روسیه

پوتین بر آن بود تا پیش از آنکه دوره تحصیلاتش در دانشگاه را به اتمام برساند در بخش اطلاعات فعالیت کند. وی پس از آنکه مدرکش را در رشته حقوق دانشگاه مرکزی لنینگراد دریافت کرد، در آژانس های امنیتی روسیه مشغول به کار شد. در آنجا پوتین نخست به عنوان رئیس دبیرخانه شد و سپس به عضویت سازمان مقابله با جاسوسی درآمد و پس از آن وارد دوره های آموزش عملیات شد. او پس از آنکه تحصیلات تکمیلی اش را به اتمام رساند به مدت 10 سال به عنوان افسر اطلاعاتی مشغول به کار شد.

7 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان در 20 سالگی چه می کردند؟ +تصاویر

با آنکه جزئیات زندگی پوتین کمی محرمانه است اما گفته می شود که وی همزمان با حضور در دانشگاه اوقات فراغتش را به آموزش جودو می گذارند.

 

آنگلا مرکل، صدراعظم آلمان

او با نخستین همسرش «اوریچ» که یک دانشجوی فیزیک بود در سال 1974 در دانشگاه لیپزیک زمانی که مرکل تنها 20 سال داشت، آشنا شد. مرکل با همسر نخستش در سال 1977 ازدواج کرد و به طور جداگانه زندگی را آغاز کردند زیرا اگر آنها می خواستند با یکدیگر زندگی کنند باید به طور کامل قوانین نظام وقت آلمان را رعایت می کردند.

مرکل در حالی مدرک تحصیلی خود را دریافت کرد که به عنوان گارسون کار می کرد و در یک اتاق 100 فوتی به همراه همسرش زندگی می کرد. در این اتاق همچنین سرویس بهداشتی و حمام نیز قرار داشت.

7 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان در 20 سالگی چه می کردند؟ +تصاویر

نخستین ازدواج مرکل با طلاق در سال 1982 به پایان رسید. او مجددا در سال 1988 با جاشیم سوار استاد شیمی از برلین ازدواج کرد. گفته می شود که وی هنگام تحصیل در دانشگاه مشروبات الکی مصرف می کرده است.

بشار اسد، رئیس جمهوری سوریه

اسد 20 سالگی اش را با تحصیل در علم پزشکی در دانشگاه دمشق گذراند و در سال 1988 فارغ التحصیل شد. در حالی که وی برای پزشک شدن درس می خواند و دوره کارورزی خود را به عنوان چشم پزشک در بیمارستان نظامی در خارج از دمشق طی می کرد، هیچ برنامه ای برای ورود به دنیای سیاست نداشت. برادر بزرگ تر وی باسل، کسی بود که پس از پدرش قدرت را در اختیار می گرفت اما پس از مرگ باسل در تصادف رانندگی، بشار به عنوان جانشین پدرش معرفی شد.

7 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان در 20 سالگی چه می کردند؟ +تصاویر

اسد به عنوان پزشک ارتش در دمشق فعالیت می کرد و سپس به لندن رفت. وی هیچ انگیزه ای برای بازگشت به سوریه نداشت و در آن زمان هیچ گونه تمایلات سیاسی نیز نداشت.

دیوید کامرون، نخست وزیر انگلیس

کامرون پس از فارغ التحصیلی از دانشکده براسنوس آکسفورد لندن با دریافت مدرک شاگرد اولی، به مدت 5 سال در مرکز تحقیقاتی حزب محافظه کار مشغول به فعالیت بود.

7 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان در 20 سالگی چه می کردند؟ +تصاویر

در حالی که کامرون به عنوان یک محقق پرتلاش و باهوش در مرکز تحقیقات حزب محافظه کار فعالیت می کرد، به عضویت باشگاه بولینگدون این دانشگاه نیز درآمد. این باشگاه به محلی که در آن مشروبات الکلی سنگین سرو می شد و رفتارهای خشن و بد در آن صورت می گرفت مشهور است و کامرون همواره از صحبت کردن در این باره خودداری می کرد.

کیم جونگ اون، رهبر کره شمالی

اغلب مسائل زندگی جونگ اون به ویژه جوانی وی و حتی سال تولدش محرمانه و رمزآلود است. وی در دانشگاه نظامی کیم ایل سونگ حضور داشت و گفته می شود که پیش از 30 سالگی به عنوان همراه کیم جونگ ایل، پدرش و رهبر سابق کره شمالی در بخش های نظامی حضور داشته است. زمانی که وضعیت سلامت پدرش بد شد، کیم به یک ژنرال نظامی 4 ستاره و رئیس کمیته مرکزی ارتش در حزب کارگر تبدیل شده بود و از اعضای کمیته مرکزی آن محسوب می شد.

7 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان در 20 سالگی چه می کردند؟ +تصاویر

کیم یکی از هوادارن سرسخت تیم بسکتبال شیکاگو بود و دنیس رادمن بازیکن سابق این تیم را که در سال 2012 به کره شمالی رفت دوست داشت.

حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران

وی پس از آنکه مدرک کارشناسی خود را در رشته حقوق قضایی در دانشگاه تهران گرفت، به شهرهای مختلف ایران سفر کرد و به ایراد سخنرانی هایی علیه شاه و در حمایت از آیت الله خمینی پرداخت. فعالیت های وی منجر به آن شد که روحانی ایران را ترک کند و به رهبر ایران که آن زمان در پاریس در تبعید بود، بپیوندد.

7 نفر از سیاستمداران بزرگ جهان در 20 سالگی چه می کردند؟ +تصاویر

برخلاف سمت مذهبی وی که یک حجت الاسلام است، در اواخر 20 سالگی اش بارها به دلیل اتهامات همکاری با روحانیت بازداشت شده بود.

روحانی در اسکاتلند درس خوانده است. گفته می شود که وی به راحتی فارسی، انگلیسی، عربی، فرانسه، آلمانی و روسی صحبت می کند.

گردآوری: مجله اینترنتی زیگیل

 

 

پنج شنبه 20 شهریور 1393  10:06 PM
تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

کودکی برخی از سیاستمداران جهان

سیاستمداران بزرگ در گوشه و کنار جهان هم دوران کودکی خود را همانند دیگر مردم عادی گذرانده اند اما وارد شدن به دنیای سیاست زندگی آنان را کاملا متحول کرده است.

به گزارش جهان به نقل از شبکه خبر، در ادامه عکس کودکی و جوانی تعدادی از سیاستمداران مطرح جهان را با یکدیگر مرور می کنیم :
 

بشار اسد – رئیس جمهور سوریه

 



سید حسن نصرالله – رئیس جنبش مقاومت
حزب الله



ولادیمیر پوتین – رئیس جمهور روسیه



صدام حسین – دیکتاتور عراق



یاسر عرفات – بنیانگذار جنبش فتح در فلسطین



آنجلا مرکل – صدر اعظم آلمان


بان کی مون  – دبیر کل سازمان ملل متحد



رجب طیب اردوغان – نخست وزیر ترکیه



باراک اوباما – رئیس جمهور آمریکا


محمد مرسی – رئیس جمهور مخلوع مصر



تونی بلر – نخست وزیر سابق انگلیس


آدولف هیتلر – دیکتاتور آلمان


دیمیتری مدودوف – نخست وزیر روسیه



میخاییل گورباچف – آخرین رهبر اتحاد جماهیر شوروی


یولیاتیمو شنکو – نخست وزیر سابق اوکراین


سیلویو برلوسکنی – نخست وزیر سابق ایتالیا


کیم جونگ اون – رهبر کره شمالی (در آغوش پدر)

 

پنج شنبه 20 شهریور 1393  10:10 PM
تشکرات از این پست
f3080h517
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

10 جمله فراموش نشدنی از سیاستمداران بزرگ دنیا

منبع: مجله تایم

  1- من یک دروغگوی کلاش نیستم! (ریچارد نیکسون) در 17 نوامبر 1973 وی با گفتن این جمله هرگونه مشارکتی در رسوایی واترگیت را تکذیب کرد. همین تکذیب نیکسون را مجبور به دفاع بی پایان از این ماجرا کرد. اما واقعیتش اینه که اون یک دروغگو بود!.....  

 

  2- من با اون زن رابطه جنسی نداشتم! (بیل کلینتون) وی با این جمله تنها یک چاه بزرگ برای خودش نکند. بلکه یه بولدزر برداشت، با اون یک چاه عمیق کند، بولدوزر را با خودش داخل چاه برد، مواد منفجره به بولدوزر بست، سپس بولدوزر و خودش را منفجر کرد . 

 

 3- ببینید من چی می گم: مالیات جدیدی نخواهیم داشت! (جرج بوش پدر) وی این جمله را در سال 1988 و در کمپین ریاست جمهوری به کار برد. وقتی وی پس از رییس جمهور شدن خلاف این جمله عمل کرد و مالیاتهای جدید وضع کرد، بیل کلینتون رقیبش در سال 1992 با استفاده از این جمله بوش در فعالیتهای انتخاباتی، بارها به بوش پدر حمله کرد .

 

 4- بنیانهای اقتصاد [امریکا] محکم هستند. (جان مک کین) وی در حالی این جمله را در کمپین انتخاباتیش به کار برد که اقتصاد متزلزل امریکا ساعاتی پس از این جمله شاهد ورشکسته شدن بانک معظم برادران لیمن بود.  

 

 5- من به بسیاری از زنان نگاه شهوت آمیز داشته ام. پس من بارها درقلبم زنا کرده ام! (جیمی کارتر) وی این جمله را در مصاحبه پرسروصدایش با مجله PlayBoy گفت.

 

6- این شرم آوره که یک شخص با این موقعیت و این ظرفیت بالا، همه چیز را فقط به خاطر اعتیاد جنسی توی فاضلاب بندازه (مارک فولی)
نماینده جمهوری خواه امریکا این جمله را درمورد کلینتون و ماجرای رسوایی جنسیش به کار برد. اما جالب اینجا است که چتد وقت بعد، خودش به دلیل یک یک رسوایی جنسی به زیر کشیده شد. 

 

  7- ما دیگه دنبال یک جنگ بزرگتر نیستیم! (پرزیدنت لیندن جانسون)
وی این جمله را بعد از حادثه خلیج تانکین (ویتتام) به مردم گفت به این معنی که در اون حادثه ویتنام نیروی تهاجمی بوده و امریکا تنها در مقابل حمله واکنش نشون داد. در حالی که بعدها خلاف این قضیه ثابت شد.

 

  8- این بستگی به این داره که معنی کلمه "است" چی باشه! (بیل کلینتون) وی با گفتن این جمله ابعاد جدیدی به علم تجزیه کلمات داد! کلینتون این جمله را در شهادت خود برای دادگاه به کار برد و پیش از آن مردم امریکا نمی دانستند که بیش از یک معنی برای کلمه "است" هست!    

 

 9- بنیان تجارت امریکا که بر مبنای تولید و توزیع کالا است، رونق خوبی داره. (پرزیدنت هربرت هوور) این جمله مشهور را پرزیدنت هوور در سال 1929 گفت. چهار روز بعد، بازار بورس سقوط کرد، رکود شروع شد و هوور یک مضحکه شد! و حالا همه این اتفاقها عینا برای مک کین اتفاق افتاده.

 

10- می دونی چیه؟ من همیشه در شگفت بودم از اون دستگاه ضبط صدا. ولی خفن خوشحالم که ما اون را داریم، مگه نه؟ (ریچارد نیکسون) وی این جمله را به خلافکار همدستش توی ماجرای واترگیت گفت. تنها چند هفته بعد، سنای امریکا محاکمه نیکسون را که به طور سراسری در تلویزیونهای کشور مخابره شد آغاز کرد.

 

http://www.cloob.com

پنج شنبه 20 شهریور 1393  10:24 PM
تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

نظر سیاستمداران بزرگ دنیا در مورد مقام رهبر انقلاب

بسم الله الرحمن الرحیم

رهنمودها و تدابیر مقام معظم رهبری امام خامنه ای(حفظه الله تعالی) به عنوان علت مبقیه نظام جمهوری اسلامی باعث شده است که راه امام خمینی (ره) به عنوان علت محدثه انقلاب اسلامی، با استواری پیموده شود. و حماسه 9 دی نمونه بارزی از شناخت این مردم عزیز نسبت به ولایت و دفاع از مقام امامت و به تبع آن دفاع از ولایت فقیه است.

در این نوشته چندین نظر از سیاستمداران بزرگ دنیا در مورد رهبری را می گذارم.

 

 

پوتین (رئیس جمهور روسیه :(من مسیح را ندیدام،اما تعاریف او را در انجیل شنیده و خوانده ام،من مسیح را در رهبری ایران دیده ام.

دکوئیار(رئیس سابق سازمان ملل): من مدرک دکترای علوم سیاسی دارم و سی سال کار سیاسی کرده ام، چند سال است دبیر کل سازمان ملل هستم، تا کنون شخصیتی به سیاست مداری و هوشمندی او ندیده ام.

کوفی عنان: شخصیت معنوی آقای خامنه ای چنان مرا گرفت که از خود پرسیدم چرا شخصیتی مثل من دبیر کل سازمان ملل باشد، با دیدنش همه را فراموش کردم.

کاندولیزا رایس وزیر سابق امور خارجه آمریکا و مشاور ارشد جرج بوش: رهبر ایران می‌تواند نقشه‌هایی را که بهترین ذهن‌ها، با صرف بیش‌ترین بودجه‌ها، در زمانی بسیار طولانی کشیده و مجریانی ماهر اجرای آن را به عهده گرفته‌اند، با یک سخنرانی یک‌ساعته خنثی کند.

سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان: ما با شخصیتی عظیم و استثنایی روبه‌رو هستیم که بسیاری در میان امت، چیزی درباره او نمی‌دانند و کمتر کسی با این شخصیت آگاه هستند ما می دانیم که این رهبر در میان امت و حتی در ایران چقدر مظلوم است حتی در بارزترین و روشن‌ترین بعد در شخصیت ایشان یعنی بعد  رهبری  و سیاسی ایشان مظلوم است. شما در برابر شخصیتی قرار داری که دشمنان، او را محاصره کرده اند و دوستان نیز حق او را آن‌گونه که باید ادا نمی‌کنند.
 

سید حسن نصرالله در مورد بوسیدن دست رهبری گفت: « من با بوسیدن دست حضرت آیت الله خامنه ای خواستم به همه بگویم شما که مرا مرد سال جهان عرب می دانید این را نیز بدانید که رهبر من  حضرت آیت الله خامنه ای  است و من افتخار می کنم که شاگرد ایشان هستم.

 

امام خمینی (ره :(الحق ایشان ( آقای خامنه ای )شایستگی رهبری را دارند.

عده ای به آیت الله بهجت گفتند:آقای خامنه ای جوان است برای رهبر شدن! آیت الله بهجت در جواب آن عده فرمود:همان یک بار که گفتند حضرت علی علیه السلام جوان است و ایشان را از خلافت منع کردند،برای هفت پشتمان کافی است

مرحوم محمد تقی بهلول نقل کرده است من در طول مدت عمرم، امرا و صاحب منصبان زیادی را دیده ام اما کسی را به لحاظ بی رغبتی به مقام و منصب دنیایی،همپای\”آقا\” ندیده ام. وقتی در زندگی روزمره او را از نزدیک می بینم حس می کنم که ذره ای میل به دنیا طلبی در او وجود ندارد.
 

علامه عظیم الشان حضرت آیت الله حسن زاده آملی،جلوی حضرت آقا دو زانو نشسته و ایشان را مولا خطاب می کنند،حضرت آقا ناراحت شده و به علامه می فرمایند:\” اینکار را نکنید\”.علامه حسن زاده می فرمایند: « اگر یک مکروه از شما سراغ داشتم این کار را نمی کردم».
 

روزی بعد از ملاقات آیت الله خامنه ای با آیت الله بهاءالدینی،از ایشان می پرسند که آیا دیروز مقام معظم رهبری به اینجا آمده بودند؟ ایشان در جواب می فرمایند: بله چند دقیقه خورشید در اینجا تابید و رفت، او چون خورشید دارای خیر و برکات است.


آقای خامنه ای از سفر آمده بودند و به خدمت امام خمینی رسیدند.همین که امام،آقای خامنه ای را دیدند گفتند: « وقتی شنیدم هواپیمای شما در فرودگاه نشست،خیالم راحت شد.سپس فرمودند: هرموقع که شما به سفر می روی من مضطرب هستم تا برگردی،خیلی سفر نرو».

 

http://avazpour.mihanblog.com/

پنج شنبه 20 شهریور 1393  10:29 PM
تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:سياستمداران جهان

مهاتما گاندی

یکی از سیاستمداران و رهبران بزرگی که تاثیر بزرگی در استقلال کشورش داشت ؛ مهاتما گاندی بود . خیلی از شماها حتما راجع به گاندی چیزهایی شنیدین یا خوندین . حتی شاید فیلمی رو که ریچارد آتن برو فیلمساز انگلیسی از زندگی گاندی ساخته و از تلویزیون ایران هم پخش شده دیدین .

تو این قسمت می خوام شما رو با زندگی نامه گاندی آشنا کنم .

گاندی موهندس ( مهاتما) ، رهبر و پیشوای سیاسی و اخلاقی هند در سال 1869 در خانواده ای متوسط از طبقه بازرگانان متولد شد . پدرش نخست وزیر حکومت محلی و مادرش بانویی متدین بود و همین سجیه در اخلاق فرزندش اثر فراوان داشت . او تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش شروع کرد و سپس همراه خانواده خود به راجکوت رفته و در آنجا به ادامه تحصیل پرداخت .

پس از درگذشت پدر ، مادر متعصبش را راضی نمود که برای تحصیل حقوق ، به لندن برود و مادر پس از گرفتن قول از فرزند مبنی براینکه هرگز به زن ، شراب و گوشت دست نزند ، با رفتن او موافقت کرد .

ماههای اول اقامت در آن شهر ، تغییرات بزرگی در اخلاق و روحیه وی به وجود آورد ، چنانکه به آموختن ویولون ، آیین سخنوری و...  پرداخت ، سپس به دنبال آشنایی  با طرفداران گیاه خواری و مخصوصاً آشنایی با دو برادر متصوف ، روشی ساده در پیش گرفت و می کوشید هر چه بیشتر زندگی را ساده و ارزان بگذراند . وی به هنگام اقامت در لندن ، آثار بزرگ دینی خود را به زبان انگلیسی خواند و آنگاه به مطالعه دیگر ادیان ، به خصوص اسلام و مسیحیت پرداخت .  فصل مربوط به پیغمبر اسلام ، از کتاب " نور آسیا " تالیف ادوین آرنولد ، اثر عمیقی در وی گذارد و همین که قرائت انجیل را به پایان رسانید ، تحولات بزرگ اخلاقی وی شروع شد .

گاندی پس از فوت مادرش به آفریقای جنوبی رفت و در طول اقامت در آنجا ، چند بار از طرف مأموران دولتی و غیر دولتی مضروب شده  و به زندان افتاد . گاندی پس از سه سال اقامت در آفریقای جنوبی و مسافرت به نقاط مختلف آن ، به هندوستان بازگشت و برآن شد که ملت هند را از بی عدالتیهایی که نسبت به هموطنانشان در آفریقای جنوبی می شود آگاه سازد . چند جزوه انتشار داد که یکی از آنها سبب شد به هنگام بازگشت مجدد به آفریقا مورد شتم و لعن اروپاییان قرار گیرد .

وی تصمیم گرفت در سراسر کشور هند به وسیله قطار درجه سه مسافرت کند ، تا هم با روحیه مردم و وضع زندگی ایشان در نواحی مختلف آشنا شود و هم طی مسافرتهای طولانی ،  از نزدیک ببیند که طبقه سوم چگونه زندگی می کنند ، به چه چیز احتیاج دارند و چه عواملی برای پیشرفت ایشان لازم است .

وی برای تربیت نفس خویش ، تلاش فراوان داشت . نخستین تصمیم او ، به اصطلاح هندی " تجردی درعین تأهل" است . تصمیم دوم وی " عدم تملک" است ؛ این تصمیم با اهدای همه دارایی خود ، حتی جواهر زنش ، به کنگره هندوان مقیم آفریقای جنوبی آغاز گردید . گاندی به هم میهنان خود می گفت : " در راه راستی مبارزه کنید ، ولی هرگز به اعمال زور و تشدد نپردازید تا موفق شوید . "

وی در مدت 29 سال ، وضع کلی سیاست هند را تغییر داد ولی خود تغییری نکرد و بر اصول اخلاقی خویش پایبند بود . او با مشاهده علاقه عمومی مردم برای آزادی و استقلال ، در هر موعظه ای که می کرد یا در مقالاتی که هر دو هفته با نام خویش ، موسوم به " هند جوان " و " نوجوان "
می نوشت ، مردم را به آرامش تشویق می کرد . مهاتما برای رفع اختلافات پیروان ادیان مختلف به خصوص هندو  و مسلمان همت گماشت و بر علیه استعمار مبارزه  کرد . او دائما  از شهرهای مختلف دیدار می کرد و اغلب پیاده به شهرها می رفت.

در نهایت ، دشمنان وجود چنین مرد انقلابی را تحمل نکرده و نقشه مرگ او را طراحی نمودند . اولین بار یک بمب دستی به طرف اطاقی که گاندی در آن نشسته بود، پرتاب شد ولی به وی اصابت نکرد . اما روز بعد در 30 ژانویه 1948 ساعت و نه نیم  صبح  ، هنگامیکه از عبادتگاه " بیرلاهاوس" خارج می شد تا برای اجرای فریضه دینی به خانقه برود ، یک هندوی متعصب به نام " رامینات" به او نزدیک شد و در حالیکه تظاهر به ادای احترام ب می کرد به وسیله طپانچه کوچک خودکار ، سه تیر به سمت قلب وی شلیک نمود . گاندی که روزهای آخر بیش از پیش ضعیف وشده بود بر زمین افتاد و پس از ادای دو کلمه " هه رام" ( خداوندا) در گذشت .

تالیفات گاندی

وی تالیفات بسیاری دارد ، از آن جمله است : تجربیات من با راستی ، صد درصد ساخت هند ، وحدت جماعت و فرق ، برنامه خلاقه ، خاطرات دهلی ، کلید بهداشت ، عدم تشدد در صلح و جنگ ، کفّ نفس ، بانوان و ظلم اجتماعی که به ایشان روا می شود و...

 

http://anjoman.tebyan.net

پنج شنبه 20 شهریور 1393  10:35 PM
تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:سياستمداران جهان

مالکوم ایکس، رهبر سیاهپوستان مسلمان آمریکا

آغاز

مالکوم ایکس، مبارز سیاهپوستی بود که سال 1925 در ایالت اوهامای آمریکا به دنیا آمد. او هفتمین فرزند خانواده بود. پدرش کشیش مذهبی و از جمله افرادی بود که برای حقوق مدنی سیاهپوستان فعالیت می‏کرد. مالکوم چهار سال بیشتر نداشت که با چشمان خود دید فرقه‏ای از سفیدپوستان آمریکا خانه او را آتش زدند و خانواده‏اش را آواره کردند. به شش سالگی که رسید، پدری در خانه ندید. دو سال از ربوده شدن کشیش لیتل، پدرش می‏گذشت که یک روز جسد مثله شده او را کنار ریل راه‏آهن پیدا کردند. مادر مالکوم بیش از این تاب نیاورد و در بیمارستان روانی بستری شد.

بردگی در لباس محبت

مالکوم در کتاب خاطراتش درباره وضعیت زندگی خود بعد از مرگ پدرش، می‏نویسد: «کانون خانوادگی ما از هم گسست. یک قاضی سفیدپوست وکیل خانوادگی ما شد و بردگی در لباس محبت را به یکایک ما آموخت. هر یک از خواهران و برادرانم تحت سرپرستی خانواده‏ای قرار گرفتند و ما کاملاً از هم جدا شدیم». با وجود این، مالکوم اشاره می‏کند که همیشه دنبال فرصت مناسبی بودیم تا دور هم جمع شویم و ارتباط عاطفی خود را با یک‏دیگر حفظ کنیم.

تنها

مالکوم ایکس، رهبر سیاهپوستان مبارز آمریکا، دوران کودکی را در فقر و یتیمی پشت سرگذاشت، او امیدوار بود که بتواند در نظام آموزشی آمریکا رتبه‏ای کسب کند و به شغل مورد علاقه‏اش یعنی وکالت برسد. مالکوم ایکس، شاگرد ممتاز و برجسته‏ای بود که هوش و استعداد تحصیلی‏اش، او را از دیگر شاگردان سفیدپوست مدرسه جدا می‏کرد، ولی این برتری هرگز باعث نشد دید نژادپرستان به او تغییر کند و دست‏کم نام او را با احترام صدا کنند. هر گاه وارد کلاس می‏شد، او را «کاکاسیاه» خطاب می‏کردند و با توهین و تحقیر به استقبالش می‏رفتند. هنگامی که با معلمان صحبت می‏کرد یا از آنها مشورت می‏گرفت، تنها یک پاسخ می‏شنید: «درباره کاکاسیاه بودنت واقع‏بین باش. هدف وکیل شدن واقع‏بینانه نیست. شغلی را انتخاب کن که در حد توانایی توست».

گرفتار

مالکوم ایکس، درس و مدرسه را رها کرد و تصمیم گرفت آزاد باشد. هرگونه قید و بندی را از پای خود گشود و یک دوره بی‏بند و باری را در جامعه آن روز آمریکا تجربه کرد. دوستان بدی برگزید و بدی‏ها را چشید؛ اما سرانجام هنگامی که برای فروختن یک ساعت دزدی به جواهرفروشی رفت، به دام پلیس گرفتار شد و به ده سال حبس محکوم شد.

آشنایی

دوران محکومیت، از مالکوم ایکس انسان دیگری ساخت. مالکوم آموخت که هیچ‏گاه برای آموختن دیر نیست، حتی اگر گرفتار میله‏های زندان باشد. بیست سال از عمر او می‏گذشت که دوباره بازگشت به خویشتن را تجربه کرد. او با برنامه‏ریزی برای اوقات فراغت خود در زندان، به مطالعات پردامنه علمی و مذهبی پرداخت.

او به تدریج با سیاهپوستان مسلمانی آشنا شد که هم‏بندش بودند؛ افرادی از گروه «ملت مسلمان». آنان از اسلام گفتند و مالکوم شنید، از الله گفتند و مالکوم اندیشید. اتحاد، برادری و برابری، سه اصل جدایی‏ناپذیر در دین اسلام بود و تبعیض نژادی در آ ن معنا نداشت. آرام آرام دریچه‏ای به روی مالکوم گشوده شد؛ برتری به پاکی و تقواست، نه به رنگ پوست.

در آغوش اسلام

هفت سال از دوران محکومیت مالکوم گذشت و او دوباره به آغوش جامعه نژادپرستی بازگشت که هرگز حاضر به پذیرش او به عنوان یک انسان نبودند. اما این‏بار مالکوم ایکس درنگ نکرد و بلافاصله پس از آزادی، به عضویت گروه «ملت مسلمان» درآمد. او سیر مطالعاتی و تحقیقاتی خویش را ادامه داد و تا جایی پیش رفت که به عنوان سخنگوی این جمعیت برگزیده شد. تبلیغات مذهبی و اعتقادی او در آمریکا، باعث شد تعداد زیادی از سیاهپوستان با اسلام آشنا شوند و در مدت کوتاهی به عضویت گروه «ملت مسلمان» درآیند.

نصرت الهی

مالکوم ایکس در جامعه آمریکا چنان جایگاهی پیدا کرده بود که هرگز تصوّر آن را نمی‏کرد. همان‏گونه که خود در یادداشت‏هایش می‏نویسد، اللّه‏ به یاری او آمد و او را از اوج تباهی، به قله‏های معرفت و انسانیت رساند. مالکوم، طعم اسلام و مسلمانی را چشید. او خدا را شناخت و به هیچ قیمتی حاضر نشد از دین خود دست بردارد. به همین دلیل، مخالفت‏ها را تحمل کرد؛ شایعه‏ها، تهمت‏ها، ترورها و... را پشت سر گذاشت و فقط به آرمان مقدس خویش اندیشید.

مبارزه

هدف بلندی که مالکوم ایکس را در زندگی به دنبال خود می‏کشید، چیزی نبود جز مبارزه با برده‏داریِ نُوین در آمریکا. او می‏خواست به سیاهپوستان بفهماند کسانی که امروز شما را به دلیل پوست سیاهتان از ساده‏ترین حقوق انسانی محروم می‏کنند، هرگز اجازه نخواهند داد آینده‏ای روشن و آباد به استقبالتان بیاید. مالکوم به سیاهان می‏گفت: «زیستن در آمریکا، شما را آمریکایی نمی‏کند. شما باید یاد بگیرید از میوه‏های آمریکایی‏ها لذت ببرید. اما شما از این میوه‏ها لذت نبرده‏اید. شما تنها از خارها و سختی‏ها لذت برده‏اید برای اینکه شما باید سخت‏تر کار می‏کردید تا به میوه‏ها دست یابید».

در خانواده

مالکوم ایکس هم زمان با گام‏های بلند و سازنده‏ای که در مسیر اسلام برمی‏داشت، تصمیم گرفت به سنت نیک ازدواج، جامه عمل بپوشاند و با حضور زنی شایسته، خود را از تنهایی در لحظه‏های پرفراز و نشیب زندگی برهاند. مالکوم یار وفادار و همسر مهربانی می‏طلبید تا سرد و گرم روزگار را در کنار او بچشد و تلخ و شیرین هم‏زیستی با او را پذیرا باشد.

بِتی، پرستار سیاهپوستی بود که در یکی از بیمارستان‏های آمریکا مالکوم را شناخت و هنگامی که با افکار و اعتقادات این جوان مبارز آشنا شد، پیشنهاد زندگی مشترک با او را پذیرفت. بتی، همسرش را مظهر اراده در یک زندگی خانوادگی می‏دانست و می‏گفت: «مالکوم برای من هم پدر و هم شوهر، و برای فرزندانش یک همبازی خوب بود».

ریشه در تمام دنی

مالکوم ایکس به چند کشور آسیایی و آفریقایی سفر کرد تا به جهانیان ثابت کند مبارزه با تبعیض نژادی و برده‏داری مدرن، تنها به جامعه آمریکا محدود نیست. او می‏خواست این حرکت در تمام نقاط دنیا ریشه یابد تا افزون بر کسب قدرت و انسجام لازم، سرانجام روزی به بار بنشیند و آزادی واقعی را در کام تمام استثمارزدگان دنیا فرو بنشاند.

حقیقت

سفر به سرزمین وحی و زیارت خانه خدا، برگ افتخار دیگری بود که در دفتر زندگی مالکوم ایکس جای گرفت. آن‏گونه که خودش اشاره کرده، در این سفر روحانی و مقدس با معنای واقعی اتحاد و برابری میان مسلمانان آشنا شد و حقیقت اسلام را فرا گرفت. مالکوم در مناسک حج دید که هیچ فرقی بین سفید و سیاه و رنگین پوست نیست و همه مسلمانان جهان، از هر طبقه و نژادی که باشند با صلح و دوستی کنار یکدیگر جمع می‏شوند و عالی‏ترین مراسم مذهبی و اعتقادیِ خویش را به جای می‏آورند.

آستانه راه

مالکوم ایکس، پس از بازگشت از مناسک حج، نام حاج ملک شبّاز را برای خود برگزید. او با روحی پاک و صیقل داده به محل سکونت خود در آمریکا بازگشت و درصدد ایجاد تشکیلاتی گسترده برآمد تا به وسیله آن، مسلمانان جهان را با نژادهای گوناگون به همدلی و ظلم‏ستیزی فراخواند. مالکوم در آستانه راه بود که خانه‏اش را به آتش کشیدند و چون از این واقعه جان سالم به در برد، یک هفته بعد در 39 سالگی هنگام سخنرانی در سالن بالروم مانهاتان، با شلیک چند گلوله به زندگی پرفراز و نشیب او پایان دادند. مالکوم ایکس زمانی چشم از دنیا فروبست که چشم گشودن دختران دوقلویش را در این دنیا ندید. ولی آنها و نسل‏های ماندگار پس از آنها، آمدند تا راه نیمه تمام حاج ملک شبّاز را ادامه دهند. تا روزی که اثری از استثمار و بردگی روی زمین باقی نماند. به امید آن روز.

 

http://anjoman.tebyan.net

پنج شنبه 20 شهریور 1393  10:40 PM
تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:سياستمداران جهان

آبراهام لینکلن (۱۸۰۹-۱۸۶۵) شانزدهمین رئیس‌جمهور آمریکا بود.

 

آبراهام لینکلن در خانواده‌ای فقیر در کنتاکی بدنیا آمده پدرش خانواده خود را از آنجا در حالیکه تنها تبری برای گذران بهمراه داشت کوچانید، و بسوی ایندیانا پیش‌رفت، تا اینکه درین ناحیه کلبه‌ای چوبی بدون در و پنجره، بدون شیشه ساخت و کف آن پر از علف‌های وحشی بود و رختخواب‌هائی که تشک‌های آن را با برگ خشک پرکرده بودند یک یا دو چهار پایه، یک میز و یک کتاب مقدس که همه اثاث البیت و دارایی آنها را تشکیل میداد.

 

 

مادر آبراهام زنی خوشخو بود که بدو فرزندش خواندن و نوشتن را آموخت و آبراهام فقط سه ماه به مدرسه رفت اما بواسطه هوش سرشار توانست عباراتی از کتاب مقدس را از بر بخواند.آبراهام در ده سالگی از مادر یتیم شد و در ۲۰ سالگی خواهرش را نیز از دست داد.

 

 

چندی بعد پدر تجدید فراش کرد، نامادری، زنی مهربان بود که با سه فرزند خود به کلبه پدر آبراهام آمد و نسبت به آبراهام مهربانی و او را تشویق به مطالعه و ورود به عالم کتاب کرد و اصول تکامل اخلاقی و کنجکاوی علمی را در وی زنده نمود. علاوه بر این پرهیزگاری و فاکاری را در وی برمیانگیخت.

 

سالها بعد هنگامیكه لینکلن به رهبری سی میلیون نفر رسید، گفت: ” شخصیت کنونی من وآنچه ممکن است در آتیه بر افتخارات آن افزوده گردد همه مرهون مادر فرشته رفتارم است. خدا اورا بیامرزد.“ روزی کتابی کهنه و موش خورده از شرح زندگی واشنگتن بدست آورد، آنرا با دقت فراوان خواند و بقدری شیفته آن شد که شاید اساس فکری و شخصیت ترقی جوی آبراهام گشت.

در ۱۸ سالگی در دکانی کوچک شغلی بدست آورد. در ۱۵ مایلی خانه‌اش دادگاههائی در فصول معینی از سال تشکیل می‌گردید لینکلن گه‌گاه خود را صبح زود به‌آنجا می‌رسانید و پس از آنکه تمام روز خود را به شنیدن سخنان قاضیان و دادستانها و متهمان گوش میداد شامگاهان بخانه باز می‌گشت. در حالیکه کتابی بعاریه برای مطالعه گرفته بود، که نام آن : قانون اساسی تجدید نظر شده ایالت ایندیانا بود.

مدتی نیز با برادر ناتنی خود برای کارفرمائی کشتی بی بادبان مسطح می‌ساخت و چون با دقت فراوان این کار ار به انجام رسانید. صاحب کار وی را به متصدی یک کارخانه و دکان بزرگی که در نیوسالم قرار داشت گماشت، لینکلن با مشتریان رفتار خوبی داشت یکبار از یک مشتری اشتباها‎ْ‏‏ حدود ۶ سنت اضافه گرفته بود، شب هنگام دو سه مایل راه رفت تا مبلغ مزیور را به مشتری پس بدهد.

آبراهام برای اصلاح کلام خود شنید که در ۶ مایلی محل کار وی کتاب دستور زبان می‌فروشند پیاده بدانجا رفت‌، شب تا صبح آن کتاب را مطالعه کرد اما چون شمع گران بود در تراشه‌های چوب که میسوزانید. کتاب را خواند. لینکلن بر اثر مشاهده وضع رقت‌انگیز بردگان سخت متأثر گردید و با خود عهد کرد و گفت: “ اگر روزی بتوانم این رسم را به زمین بکوبم، آنرا محکم خواهم کوفت.“

مدتی به کار سیاست پرداخت و چندی در حزب هویگ به طرفداری از قدرت دولت و مخالفت با دموکرات‌ها فعالیت کرد. اما شکست خورد، از اینرو کار سیاست را کنار گذاشت و به کسب بقالی پرداخت ولی در این راه نیز توفیقی نیافت آنگاه رئیس پست، چندی بعد به شغل ارزیابی مشغول شد.

 در این احوال به تحصیل حقوق پرداخت و در ۱۸۳۴ به عضویت هیأت مقنن ایالت ایلینوی برگزیده شد. چون لینکلن تحصیلات حقوقی داشت و آثار بلکستون را خوانده بود در ناحیه مرزی در ۲۸ سالگی به مقام دادستانی وارد کار دادگستری گردید و چندی بعد یکی از حقوق‌دانان برجسته و معروف گشت.

کار لینکلن رو به ترقی بود و شهرتی فراوان بدست آورد و وکالت‌هائی را قبول می‌کرد که به حقانیت موکل اطمینان کامل حاصل می‌نمود. در ۱۸۴۶ با اکثریت فوق‌العاده به عضویت کنگره ممالک متحده آمریکا انتخاب گردید، در انجمن ضد برده‌داری کوشش بسیار کرد و سرانجام قانون ضد برده‌داری در ۱۸۵۰ در کنگره به تصویب رسید و در نتیجه برده فروشی در ناحیه کلمبیا ممنوع گردید، در ۱۷ ژوئن ۱۸۵۶ که حزب جدید التأسیس جمهوری خواه دومین کنگره عمومی خود را در شهر فیلادلفی تشکیل داد لینکلن با ۱۱۰ رأی بنا مزدی آن حزب برای بدست آوردن مقام معاونت ریاست جمهوری انتخاب گشت،

 در این احوال جوانی تهیدست را به جرم قتل به محاکمه کشیدند و چون ما در متهم بالینکلن آشنا بود نامه‌ای به وی نوشت و از او یاری خواست. آبراهام در دادگاه شرکت کرد، شاهد گفت که در شب مهتاب متهم را دید که ضربه‌ای شدید به مقتول زده‌است. لینکلن پس از اینکه شب وقوع قتل را دانست با مراجعه به تقویم ثابت کرد که آن شب اصلاً مهتابی نبوده، به این ترتیب دروغ شاهد را به ثبوت رسانید و دادگاه را سخت به حیرت انداخت و خود نیز از اینکه جان بی‌گناهی را نجات داده بود از شدت تأثر می‌گریست و این ماجرا بر حسن شهرت لینکلن افزود.

سرانجام پنج روز پس از پایان جنگ داخلی و تسلیم سردار جنوب جنرال لی، آبراهام لینکلن در تآتر فورد در حین تماشای نمایشنامه‌ای، در کنار همسر خود به ضرب گلوله هنرپیشه نیم دیوانه‌ای کشته شد. وزیر کشور کابینه‌اش در حق لینکلن چنین گفت: “حالا دیگر او به قرنهای متمادی تعلق دارد.

“لینکلن از هیزم شکنی، آسیابانی، کارگری با سعی کوشش به بلندترین مقام ادبی، حقوقی و اجتماعی و سیاسی رسید و سرانجام بردگان را آزاد کرد. لینکلن در امور حقوقی، فاضلترین و استادترین وکلای دادگستری و حقوقدانان را در نمونه‌ای نادر و بس ارزنده بود.

 بطوریکه بزرگترین خطیبان زمان در برابر بلاغت کلام وی، قدر و قیمت چندانی نداشتند، در امور سیاسی پیروزمندانه مشکلات را از میان برمی‌داشت و با روشن‌بینی و حسن نیت خاص خود دشواری‌ها را حل می‌کرد.

لیکن پس از پیروزی قوای شمالی اعلامیه آزادی خود را صادر کرد که بموجب آن عموم بردگان جنوب ایالات یاغی را از اول ژانویه ۱۸۶۳ آزاد کرد و پس از آن سیزدهمین ماده اصلاحی قانون اساسی را بتصویب رسانید که خود طراح و مجریش بود و پایه و اساس برده داری را بطور دائم در آمریکا لغو کرد

گزیده ای از سخنان آبراهام لینکلن

آزادی یعنی اینکه می خواهم نه برده باشم و نه برده دار

مردم حق دارند درهر کجای دنیا که باشند دربرابر حکومتی که نمی خواهند بپا خیزند و آنرا به زیر کشند تا حاکمیتی را که خود لایق خود می دانند بر پا کنند . این "حق " تنها نیرویی است که می تواند همه جهان را آزاد کند

کسی که "امروز " از " دیروز" آگاهتر نباشد انسان خردمندی نیست

در بین مردم ما کم نیستند کسانی که به وجود کشورمان افتخار می کنند . اما ما در تلاشیم نسلی از مردمی را بسازیم که کشورمان به وجودشان افتخار کند

گامهای من رو به جلو همواره آرام بوده اند . این را خودم می دانم . اما هرگز هیچ گامی را رو به عقب برنداشته ام

کسی که بسیار می خواند و بسیار می داند اما - به هردلیل - وارد کارزار مبارزه برای آزادی نمی شود مانند فروشگاهی بسیار بزرگ و مملو از کالاست که روی درش نوشته باشند " تعطیل است " 

هرگاه کسی برای دفاع از حقش برخاست تو هم با او برخیز . اگر بنشینی " حق" را تنها رها کرده ای نه برپاخاسته را

اندکی از مردم را می توان برای همیشه فریب داد . همه مردم را نیز می توان برای مدت اندکی فریب داد . اما نمی توان همه مردم را برای همیشه فریب داد.

 

 

 

جمعه 21 شهریور 1393  5:12 PM
تشکرات از این پست
moradi92
moradi92
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 3481

پاسخ به:سياستمداران جهان

تصاویر: ترور آبراهام لینکلن

 

در 14 آوریل 1868 آبراهام لینکلن رئیس جمهور امریکا هدف سوء قصد قرار گرفت و اولین رئیس جمهور ترور شده این کشور شد.

 

به گزارش فرارو، "جان ویلکز بوت"، هنرپیشه‌ مشهور امریکایی و از مخالفان سرسخت سیاست مبارزه با برده داری و تبعیض نژادی لینکلن که باعث جنگ های موسوم به انفصال در امریکا شده بود، نقشهٔ ترور رئیس جمهور را در یک سالن نمایش تئاتر کشید

 

در این روز جان بوت که چندی پیش در اجرای نقشه ربودن لینکلن ناکام مانده بود از حضور رئیس جمهور امریکا در سالن تئاتر فوردبا خبر شد و تصمیم به اجرا کردن نقشه خود گرفت.

 

لینکلن بدون محافظ اصلی اش برای تماشای تئاتر" پسر عموی آمریکائیمان" وارد سالن شد و در جای خود در اتاقکی در بالکن نشست.

 

بوت در یک لحظه توانست از غفلت تنها محافظ لینکلن در بیرون در استفاده کرده وارد اتاق شود و در پشت اتاقک خود را مخفی کند. او منتظر خنده دارترین صحنه تاتر ماند تا صدای خنده مانع شنیده شدن صدای شلیک گلوله شود.

 

بالاخره لحظه ای که منتظرش بود فرا رسید و بوت گلوله ای به سمت سر ریس جمهور شلیک کرد این گلوله از کنار گوش چپ لینکلن وارد شد و در پشت کره چشم راستش قرار گرفت؛ او در این لحظه فریاد زد: جنوب انتقامش را گرفت..

 

بوت به سرعت از مهلکه گریخت و 12 روز متواری بود تا اینکه بالاخره در طویله‌ای در ویرجینیا مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد..

 

پس از اصابت گلوله رئیس جمهور را از داخل تئاتر به خیابان آوردند؛ او به مدت ۹ ساعت در خیابان در حالت کما بود. متخصصان بسیاری بر بالین او آمدند و تشخیص دادند گلوله در ۶ اینچی داخل مغز جای گرفته است و امیدی به زنده ماندن او نیست. عاقبت در ساعت ۷:۲۲ بعد از ظهر رسماً مرگ رئیس جمهور اعلام شد.

 

فردای آن روز طی مراسمی جنازه آبراهام لینکلن با قطار به ایالت ایلینویز برده شد و در قبرستان "اوک ریج" دفن شد..

 

هشت تن از همدستان او در ماجرای ترور لینکلن محاکمه و مجرم شناخته شدند و اندکی بعد چهار تن از آنان به دار آویخته شدند..

 

گرچه بعدها لحظه ترور لینکلن بارها نقاشی و تصویر سازی شد در آن زمان هیچ عکاسی در محل حضور نداشت و لحظه ترور و پس از آن را ثبت نشد. اما از عاملان این سوء قصد و اعدام 4تن از آنان و نیز مراسم تشییع جنازه لینکلن چند عکس وجود دارد که که از اسناد مصور تاریخ سیاسی امریکا به شمار می آید..

 

 

 

لینکلن در جمع سربازن امریکایی در زمان نبردهای انفصال در جبهه جنگ جنوب

 

 

لینکلن در جمع یکی از فرماندهان نبردهای انفصال در جبهه جنوب

 

 

در کنار ژنرال تئو والاس از فرماندهان ارشد جنگ

 

 

تصویرسازی لحظه ترور لینکلن در سالن تئاتر فورد