0

نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه هفتم در بنیاد علمی فرهنگی هاد

 
hozenovin
hozenovin
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : مرداد 1392 
تعداد پست ها : 1126
محل سکونت : اصفهان

نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه هفتم در بنیاد علمی فرهنگی هاد

نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه هفتم

http://www.akhlagh.net/akhlagh/datasite/1/93/6/ban/bonyadhad2.jpg

نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه هفتم

اعوذ بالله السميع العليم من الشيطان اللعين الرجيم

بسم الله الرحمن الرحيم

الحمدلله رب العالمين و صل الله علي محمد و اله. بقية الله في الارضين (دعاي امام زمان) و جعلنا من خير اعوانه و انصاره … والمستشهدين بين يديه.

خب. خدا را شاکرم که فرصت ديگري در اختيار قرار گرفت که پيرامون مباحث معنوي و اخلاقي در مورد سبک زندگي اسلامي در پرتوي مکتب اهل بيت (عليه السلام) و با نگاهي به آموزه‌هاي مکتب تربيتي بزرگان نجف در خدمت سروران عزيز سرباز امام زمان باشم و گفتگويي را انشاء الله اميدواريم که خداوند خودش اخلاص و توفيق عنايت بکند که بهره‌اي براي مستمع و گوينده داشته باشد. عرض شود که در نوبت قبل بحث کلي‌اي را به عنوان يک مدخل تقديم کرديم در اين نوبت من مايل هستم که هم خود بحث سبک زندگي را به اختصار و تعجيل،‌ارکانش را، تعريف اش را و پيامدهايش را مورد اشاره قرار بدهم و بعد در ارتباط با بحث معاش و نظام معيشتي در زندگي، در همين چارچوبي که  عنوان شده عرايضي را خدمتتان ابتدائاً به صورت کلي داشته باشم و بعد تطبيق کنم روي زندگي خودمون. به عنوان افرادي که شايد بيش از بقيه اولاً ما مخاطب هستيم ما طلبه‌ها، يا مومنان خاص خواص از جامعه اينها بيشتر از آنها انتظار مي‌رود که اين آموزه‌ها را پياده بکنند در زندگي خودشان و مروج عملي اينها باشند.

بدين ترتيب من وارد بحث عناصر زندگي اگر بخواهم بشوم، تعريفي را که جداي از آن‌چه که در ادبيات فرنگي‌ها و غربي‌ها آمده، روانشانسها گفتند،‌يک چيزي که عملياتي باشد، خودمون بتوانيم رويش حساب باز بکنيم عرض مي‌کنم خدمتتان من يک تعريف اين جوري مي‌خواهم ارائه بکنم، سبک زندگي در واقع سيستم خاص زندگي که به يک فرد و خانواده با هويت خاص اختصاص دارد سبک زندگي يک نوع نظام واره و سيستمي از زندگي است که به يک فرد و خانواده با يک هويت خاص تعلق دارد اين هويت خاص يک بخش خيلي مهم اش هويت اعتقادي ارزشي است و بخش دومش هويت صنفي. هويت ارزشي اعتقادي يعني اين که وقتي ما مي‌خواهيم يک طبقه بندي بدست بدهيم يک طيف شناسي بدست بدهيم از صفحه‌ي زندگي که هست اون نوع جهان بيني که فرد يا اون خانواده ما از خانواده بالاتر نمي‌رويم. سبک زندگي را واحد شمارش را در سطح خانوار تلقي مي‌کنيم. اون نوع سيستم زندگي که فرد انتخاب مي‌کند مبتني بر يک نظام اعتقادي، اين نظام اعتقادي الزاماً نبايد يک نظام اعتقاد ديني باشد. يک نوع جهان بيني است يعني تفسير از عالم و آدم. از حقيقت زندگي،‌از حقيقت وجود، از آغاز و انجام و فرجام حيات به علاوه‌ي نظام ارزشي‌اي که توامان با اين اختيار مي‌کند. دومين رکن اون هويت خاص، هويت صنفي است. هويت صنفي هم برش‌هاي مختلفي مي‌شود بهش زد. پايگاه اجتماعي اون فرد و خانواده به لحاظ کلاس اقتصادي و کلاس فرهنگي و کلاس اجتماعي،‌ سبک زندگي مثلاً فرض بفرماييد پولدارها، سبک زندگي فقراء، اين اشاره مي‌کند به نظام، پايگاه اجتماعي از بعد نظام اقتصادي، از بعد شغلي سبک زندگي نظامي‌ها، سبک زندگي فرهنگي‌ها، سبک زندگي کشاورزها، يا فراتر از يک شغل به عنوان يک رسالت،‌ سبک زندگي طلبگي. و به لحاظ قومي سبک زندگي مثلاً چيني،‌ ژاپني، سبک زندگي هندي، سبک زندگي آمريکايي، ايراني، اين هم يک نوع ديگر طبقه بندي، طيف شناسي. بنابراين پايگاه اجتماعي به لحاظ آن کلاس و رتبه‌ي اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي. اجتماعي هم که عرض مي‌کنم اون هويت ارزشي را درونش بکنيد سبک زندگي متشرعه، سبک زندگي حزب اللهي ها. اين اون رکن مهم که صنف را مشخص مي‌کند دو سه تا معيار ديگر براي صنف مي‌توانيم داشته باشيم. خيلي به دردمان نمي‌خورد و خيلي فرعي مي‌شود يکي اش سن است و يکي اش جنسيت. سبک زندگي دخترهاي دبيرستاني شمال تهران. سبک زندگي دانشجويان مثلاً خاص. دانشجويان پسر مثلاً دانشگاه آزاد فلان جا. اينها ممکن است به يک جامعه‌ي انتزاعي يا جامعه ذاتي معمولا پيدا نمي‌کنند برسند که ما به اون اشاره بکنيم اگر با هم به يک قواعد متحدالمرکزي تبديل بشوند به يک سبک متعهد بشوند ديگر خودشان. خودشان عرض عريضي داشته باشند که نمي‌شود اشاره کرد سبک زندگي فلاني‌ها خودشان و بعضي هايشان متشرع اند. بعضي هايشان غير متشرع اند. بعضي‌هايشان پولدارند بعضي‌هايشان ضعيف‌اند. به لحاظ مختلف. ولي سبک زندگي سيستم خاص زندگي يک فرد يا يک خانواده است که يک هويت خاص اعتقادي ارزشي و صنفي دارد. اون نوع سيستم زندگي‌اش را ما بهش مي‌گوييم سبک زندگي اون کسي که مي‌خواهيم ازش ياد بکنيم. که به نظر مي‌رسد بيش از هر جايي، اوني که مي‌شود اشاره‌اي به ذات بشود خانواده هاست. فراتر از اون ديگر گاهي با هم ديگر وجود مشترک پيدا مي‌کنند. هم پيدا مي‌کنند و توي يک چيزهاي با هم مشترک اند توي يک چيزهاي با هم مشترک نيستند. سبک زندگي حزب اللهي، حزب اللهي فرهنگي داريم، حزب اللهي کشاورز داريم. حزب اللهي فرد نظامي پاسدار و ارتشي داريم. حزب اللهي آخوند داريم. پولدار داريم، ضعيف داريم. پس حزب اللهي بودن در سبک زندگي تجلي اش توي يک بخش خاص. اوني که به تمام نوعه يک سبک زندگي اونجا جمع مي‌شود سيستم زندگي کردن است واحد شمارش زندگي کجاست. خانه و خانوار و خانواده است. اين سقفي است که مي‌شود اشاره تام بهش داشت که سبک زندگي به تمام اضلاعش اينجا شکل مي‌گيرد ولي از حيثيات مختلف با هم ديگر اشتراکات و اختصاصات پيدا مي‌کند. اين از بحث اشاره به تعريف. اما ارکان. ارکان يا عناصر، تو ارکان و عناصر اين را اون دفعه عرض کردم دو تا بحث از نگاه جامعه شناسان و پژوهشگران علوم فرهنگي و پديده‌هاي فرهنگي مورد اشاره جدي بوده تاکيد بوده. يکي نظام ارتباطي،‌ يکي نظام معيشتي، سبک زندگي. محل ظهور ثمره اش که بيشتر برجسته مي‌شود. بيشتر اونجا متمرکز مي‌شوند رويش. جلوه‌هاي رفتاري را اونجا بررسي مي که چه تفاوت هايي با هم مي‌کند. يکي توي نظام ارتباطي است يکي توي نظام معيشتي اين که ما تو عنوان فرعي اين سلسله گفتگوهايي که امروز جلسه‌ي دوم است خدمت تان هستيم عرض کرديم با تاکيد بر معيشت و معاشرت به خاطر همان چيزي است که محققين تو سبک زندگي آن را برجسته تر ديدند محل ظهور ثمره اينجا نمايان تر است. دليل‌اش چيزهاي ديگر هم مي‌تواند باشد.

 

اما ويژگي‌هايش: 1- مبتني بر ديدگاهي مصرح يا غير مصرح در فلسفه‌ي حيات است هر سبک زندگي‌اي بر يک نوع برداشت از فلسفه حيات مبتني است يا خيلي خودآگاهانه. اگر طرف اهل علم باشد دانشگاهي باشد، حوزوي باشد، اهل فکر و مطالعه و انديشه باشد که بتواند اينها را صحيفه‌ي ذهنش خودآگاهانه بهش فکر کند يا نيمه خودآگاه يا نيمه ارتکازي است و آن گاه که اشتغالات ديگر فرد او را از حوزه و پايگاه يک صنف علمي خارج بکند تا اونجايي که به تصميماتش مربوط مي‌شود قضاوت دارد براي خودش اما اينها را نمي‌تواند تحليل بکند، بست بده، شايد نمي‌تواند بهش نظام بدهد. اما قطعاً تحليل دارد. يک جوري وقتي زندگي مي‌کند و يک نوع زندگي ديگر را وقتي به مسخره مي‌گيرد، هُ مي‌کند، يا نقد شديد مي‌کند براي اين که اون احساس مي‌کند که بابا زندگي يعني اين. زندگي خوب يعني اين. آدمي زادي زندگي کردن اين جوريه. وقتي دافعه و جاذبه نشان مي‌دهد يک سبک زندگي دل مي‌دهد خوش به حال فلاني زندگي به اون مي‌گويندها. به عده‌اي اشاره مي‌کند اونها زندگي مي‌کنند ما هم زندگي مي‌کنيم؟

نظام ارزشي اش در فلسفه‌ي حيات به يک قضاوت رسيده، به يک موضع گيري رسيده که اون را برتر مي‌داند و وقتي به مسخره مي‌گيرد و تحقير مي‌کند يک نوع زندگي ديگر را باز اون تحليل و قضاوتش است که اون را به اين موضع گيري مي‌رساند. خواه عميقاً در سطح خودآگاهش به تفضيل اينها را براي خودش به عنوان مرام نامه اش،‌ ما ؟؟ زندگي اش، نشسته باشد کرده باشد يا اين کار را نکرده باشد.

هر کسي براي خودش يک فلسفه حياتي دارد پس اين ويژگي اول. ويژگي دوم: مجموعه‌ي عناصر موقعي به سبک زندگي تبديل مي‌شود که به نساب انسجام و همبستگي برسد. اگر فردي ملقمه‌اي از چندين نوع منطق زندگي کردن و مدل زندگي کردن را توي زندگي خودش پياده کند اين داراي سبک زندگي نيست. من يک سبک التقاطي را هم بگويم هذا … ترازه اين هم سبک است براي خودش و الا اگر توسعه‌ي در اطلاق ندهيم اون هم يک سبکي است سبک زندگي اوني است که عناصر زندگي همخواني دارد … بعضه بعض.

نظام ارتباطيش با نظام معيشتي اش با نظام اعتقاديش با نظام فرهنگيش با نظام مصرفش اينها با همديگر تناسب دارد والا به يک سبک منتهي نمي‌شود. نکته‌ي بعدي اين است که عناصر زندگي بايد پايدار باشد اگر کسي يک موقت هم در عناصر زندگي اش باشد ولي اون منظومه نهايت اون به سبک زندگي نرسد. يعني در حال شدن است مثل يک زوج جواني که فرض بفرماييد بين قطب‌هاي تفکر اجتماعي و سلايق اجتماعي و … هستند. دو سال سه سال اول زندگي شون يک جور رفتار مي‌کنند بعد تحت تاثير يک قطب ديگري از مرجعيت فکري اجتماعي به يک سمتي ديگر کشيده مي‌شوند دوباره به سمت قطب سومي کشيده مي‌شوند اينها هنوز استقرار پيدا نکردند نمي‌شود گفت اينها حائز يک سبک زندگي اند. يک فردي در دوران نوجواني، گفتيم ديگر سبک زندگي فرد با لذاتش فرد است و خانواده فراتر از سطح خانواده ديگر قابل اطلاق نيست به تمامه … زندگي. فردي در دوران نوجواني يا جواني که هنوز شاکله‌ي هويت فکري، فرهنگي اجتماعي، سياسي اش شکل نگرفته. چپ و راست مي‌زند. اين داراي سبک زندگي نشده است پس عنصر بعدي يک پايداري است بايد از يک پايداري و مانايي برخوردار بشود و مورد اخير اختياري و انتخابي بودن اکثر اين عناصر است. اگر فردي در يک اردوگاه کار اجباري يا در اردوگاه اسارت يا در زندان يا در هر حوزه‌اي که يک اقتدار بيروني، اجباري او را به يک نوع زيستي به اون سمت هل بدهد و براند و او اون جوري مجبور باشد زندگي کند اون را ما نمي‌گوييم سبک زندگي. سبک زندگي بايد با اختيار انتخاب بشود عناصرش. فرد خودش فعالانه مشارکت داشته باشد در تعريف و چينش و معماري اون جا بر اساس همان نظام اعتقادي، جهان بيني و ارزش هايش بله، اينکه گفتم نسبي به شرط اينکه ما در زندان هايي هم زندگي مي‌کنيم در جبرها و سياق‌هاي جبري و نيمه جبري هم زندگي مي‌کنيم اونها هم سهمي از شکل دادن به نوع زندگي ما دارند بنابراين الزاماً تمام اينها صد در صد نبايد از فيلتر اختيار رد شده باشد من خودم انتخاب کرده باشم تيک زده باشم جلويش. ولي سر جمعش بايد اين گونه باشد ولو اين که مقداري اش هم گاهي بر اساس جبر اجتماعي به من تحميل شده باشد و من پذيراي اين تحميل شده باشم اما عرض کردم خيلي سريع مي‌خواهم عبور کنم از سر زمان محدودي که داريم اين هم مي‌شود در واقع به يک معنا ويژگي‌ها و به يک معنا ارکان سبک زندگي. يعني اگر يک مدل زندگي فاقد يک زندگي فاقدي هر يک از اين عناصر باشد هنوز به نساب يک سبک زندگي نرسيده، اختياري نباشد. بر اساس عرض کنم حضور شما يک پايداري و مانايي نشود در يک مقطع زماني او را دنبال کرد انسجام نداشته باشد يا مبتني بر درباره يک ديدگاهي در فلسفه حيات نباشد اما پيامدها هر سبک زندگي چند تا پيامد دارد. مي‌خواستيم بحث نظري بکنيم يک دو جلسه گفتگو بود ديگر ولي من چون دارم شان مقدمه بهش مي‌دهم دارم به سرعت عبور مي‌کنم هر سبک زندگي چند تا پيامد دارد اين پيامدها هم من استقرائاً مي‌خواهم مثلاً پنج تايش را بشمرم. عقلي ندارد اين فهرست را ممکنه بشود تکميل اش کرد پنج تايش را من اشاره مي‌کنم. 1- ايجاد هويت اجتماعي، خود سبک زندگي به يک نوع هويت اجتماعي ختم مي‌شود اون کسائي که من اصلاً وارد بحث هايشان نمي‌شوم. جامعه شناسان و پديدارشناسان فرهنگي روي نظام ارتباطي به اين جهت تاکيد مي‌کنند که سبک زندگي کلاس زندگي خودش براي افراد به تعبير عرف يک نوع پرستيژ ساز شده يعني طرف کلاس هويتي خودش را با نوع ارتباطاتي که مي‌گيرد و سبد مصرفي که دارد و نوع شغلي که انتخاب مي‌کند خودش را به رخ اين و آن بکشد. خودش را با اين معرفي کند معرف افراد مي‌شود. هويت بخش اجتماعي مي‌شود يعني در جامعه افراد انگشت اشاره به سمت فرد مي‌گيرند با چي تعريفش مي‌کنند با سبک زندگيش. پس هويت بخش اجتماعي مي‌شود اين يکي از خروجي‌ها و نتايج اش. 2- ايجاد مدل رفتار و منش مي‌کند يک نوع سلوکي در زندگي سلوک به معناي عموميش …. اقتضا مي‌کند و حتم مي‌کند فرد اگر المرء مع من احبه. باکي نشست و برخاست مي‌کند نظام ارتباطي. رفيقايش کي‌ها هستند. معاشرين اش کي‌ها هستند. به اونها شناخته مي‌شود چه چيزي مي‌پوشد، چه ماشيني سوار مي‌شود مبل خانه اش چه جوري است. خانه اش کدام محله است. کدام محله زندگي مي‌کند. ديگر لازم نيست ببينيد آن قدر سرعت زندگي اجتماعي رفته بالا افراد دقت ندارند بشينند ريز همديگر را تجزيه و آناليز بکنند بشيند يک سال دو سال بگويد خب من تا با اين سفر نروم. تا با کسي سفر نرفته باشي خوب نمي‌شناسي اش تا خوب حشر و نشر نکرده باشي نمي‌شناسي اش. فرصت ندارد بشيند بر اساس اعمال اختيارش، موضع گيري هايش او را برنداز کند يک تعريفي براي او توي ذهن خودش درست کند چند تا سوال دو سه گزينه‌اي مي‌پرسد سريع قضاوت مي‌کند به پيش قضاوت مي‌رسد. يک بلبل بهش مي‌چسباند. هر برچسبي مي‌شود شناخت اين فرد از او. چکاره‌اي چقدر درآمد داري. اين چيزها را نمي‌خواهد بپرسد چشم اش سوال مي‌کند. براندازش مي‌کند، ماشينش چه چيزي است. مدلش چيه جنس عبا و قبا و کت و شلوار و پالتويش چيه، چادر سرش چيه، کدام محله زندگي مي‌کند رفيقايش کي‌ها هستند تمام. محل و آمد و شدش کجاست. باشگاه مي‌رود، جکوزي مي‌رود. هيئتي است. گودباي پارتي مي‌رود. کدام- مي‌خواهند بروند سور بدهند کدام رستوانها مي‌روند. محل آمد و شدها اين‌ها مي‌شوند نمادهاي اجتماعي. بر اساس اين نمادها يک برچسب مي‌زند قضاوت شکل مي‌گيرد و فرد حالا اين مقداري تفسير بحث اول شد. فر بر اساس اون چيزي که مي‌خورد و مي‌پوشد و اونجايي که زندگي مي‌کند و اون چيزي که سوار مي‌شود و اون کسائي که حشر و نشر دارد آرام آرام به يک سري از رفتارها، به يک تعبير عادت مي‌کند و خو مي‌گيرد معتاد مي‌شود به تعبير روان شناختي دروني مي‌شود برايش. اين رفتارها برايش دروني مي‌شود به فش تبديل مي‌شود عطر چند ده هزارتوماني مي‌زد ادکلن چند صد هزار توماني مي‌زند. بعد يکي ديگري مثلاً يک عطر تند ارزان مي‌خرد يواش يواش يا به رفيقش مي‌گويد يا در ذهن خودش مي‌گويد فلاني عطر شاه عبدالعظيمي چهار کيلو و پنج زار رفته از اينها زده بنده خدا يا سليقه نداره يا پول يا شپش تو جيبش مي‌زند يا مثلاً چند قضاوت‌هاي ديگر. خود اين نظام ارزشي برايش درست مي‌نکد يواش يواش با کي چقدر شانه به شانه بشيند از کي چقدر فاصله بگيرد. به کي عزا و بلند بالا سلام بکند. جواب سلام کي را چه جوري بده که نياد آويزان شان بشود بعضي‌ها جواب سلامشان را يک جوراي بدهي مي‌آيد مي‌چسبد. اون را ولش کن بابا. اين ايجاد رفتار و منش مي‌کند.

اين ايجاد رفتار و منش با نکته‌ي سه‌اي که مي‌خواهم بگويم به جاي خيلي مهمي ختم مي‌شود. ايجاد ذهنيت هماهنگ براي فرد بر طبق مدل و منش زندگيش. ايجاد ذهنيت هماهنگ اين سومي است. ايجاد ذهنيت و برداشت‌هاي هماهنگ بر طبق مدل زندگي و منش اون دوم و سوم را با هم جمع کنيد يک نتيجه خيلي مهم و خاص پيدا مي‌کنيد. يک جمله خيلي قشنگي است من پيدا نکردم ولي قوت متني مي‌کند حالا ببينيم از کي صادر شده است خيلي جمله دقيق است و خيلي زيباست. اين جوري مي‌گويد مي‌گويد آن گونه که مي‌انديشي زندگي کن حتماً آن گونه که مي‌انديشي همان جوري زندگي کن و الا آن گونه خواهي انديشيد که زندگي مي‌کني. اگر اين کار را نکني جهت فلش از اون طرف نياد ادعا داري آقا کار درست اين است کار غلط اون است.

کار انساني اين است. کار شيعه گري اينگونه است، موالي گري اينگونه است، با شرافت زندگي کردن اينگونه است. طلبه به فلاني مي‌گويد طلبگي يعني اين. همين هايي که فکر مي‌کني اين جوري هم زندگي بکن. آن گونه که مي‌انديشي زندگي کن وگرنه آن گونه که زندگي مي‌کني خواهي انديشيد. فلش را اين وري ببر اگر اهمال کني فلش را اونوري مي‌برد. تو امتداد ببخش به ضلع انديشه ات. چترش را بکش روي فضاي زنديگ ات. اگر اين کار را نکني زندگي چترش را مي‌کشد روي فضاي ذهنت. آيه‌ي بسيار زيبايي که در قرآن است تفسير که داده مي‌شود به شکل خيلي تکان دهنده‌اي سر از همين جا در مي‌آورد. ثم کان عاقبة الذين سو ان کذبوا به آيات الله. اون هايي که آن قدر بد زندگي کردند، بدرفتاري داشتند، بدعملي داشتند بد عملي به بد دلي و بددلي به بدفکري به سيه فکري سيه عملي به سيه دلي، سيه دلي به سيه فکري. طرف نمي‌خواست خدا را تکذيب کند. نمي‌خواست خدا تکذيب کند مي‌گفت من حالا من يک ظرفي دارم خدا که حق است. جاي حق نشسته است. معبود من است. اله من است. مولاي من است. حرفهايش هم همه روي سرم. قربانت بروم من ضعف دارم. من را ببخش اما يواش يواش که نمي‌تواند خودش را کنترل کند و در پليدي‌ها مي‌شود در سيئات مي‌شود،‌ سيه دل که شد اين صحيفه‌ي ذهن را آلوده مي‌کند به جهت اين که اگر اين کار را نکند دچار به اصطلاح روان شناختي و دچار گسست رواني مي‌شود گسل رواني و شخصيتش فرو مي‌ريزد بهش مي‌گويند به اصطلاح روان پريشي يعني انهدام نظام شخصيت. براي اين که اين اتفاق نيفتد يک سيستم‌هاي دفاعي وجود دارد بر اساس اين سيستم‌هاي دفاعي طرف مي‌آيد دست به توجيه مي‌زند نهايتاً به يک جايي مي‌رسد که بابا يک موقعي خواب بوديم فکر مي‌کرديم اين حرف‌ها حق است. چه کشکي چه خدايي چه پيامبري کي رفته اون دنيارو ديده و آمده براي اين که عيش اش منقص نشود والا اون نفس لوامه نمي‌گذارد اين عيش اش باقي بماند اگر توجيه نکند يک بازنگري نکند در منظور شناسي اش نفس لوامه نمي‌گذارد منقص مي‌کند عيش اش را براي اين که اين اتفاق نيفتد. بنابراين سبک زندگي، نوع نگرش و نوع بينش را به دنبال مي‌آورد، نوع نگرش نوع بينش به دنبال مي‌آورد گاهي ما خودمان نمي‌فهميم در مورد يک بحث فرهنگي در مورد يک بحث اجتماعي در مورد يک بحث اعتقادي يا در مورد يک بحث سياسي موضع گيري مي‌کنيم خودمان نمي‌دانيم اون موضع گيري مان از کجا آب مي‌خورد. فکر مي‌کنيم هر چيزي که داريم تحليل مي‌کنيم همان به عقلمان رسيده ما هم به عنوان يک انسان عاقل داريم دو دو تا چهار مي‌کنيم حق طلبانه بر اساس اين داريم موضع مي‌گيريم در مقابل فلان بحث اعتقادي يا جريان فرهنگي يا جريان اجتماعي يا يک پديده سياسي در حالي که اين نيست. من به يک نوع زندگي کردن خو گرفتم که حالا اون اعتقاد يا پديده اجتماعي يا پديده فرهنگي يا مطلب سياسي با من ناهماهنگ است و من سختم است خودم را عرض کنم لذا نمي‌توانيم اون را قبول کنيم ردش مي‌کنيم موضع گيري نه به خاطر اين که واقعاً حق نيست بخاطر اين که من زورم مي‌آيد زندگي ام را عوض کنم. من اهلش نيستم. هزينه اش براي من سنگين است اين خيلي نکته مهمي است خصوصاً کسائي که مثل ماها که خدمات اجتماعي‌اي که ارائه مي‌کنيم دو سه تا ابزار بيشتر ندارد يا زبان يا قلم است هر چه است از جنس انديشه است بعد اگر اون جوري که بايد زندگي کنيم، زندگي نکنيم و يک جور ديگر زندگي کنيم اين حرفي که مي‌خواهيم بزنيم يا نمي‌توانيم بزنيم اگر خيلي آدم رکي باشيم و از نفاق ذاتاً متنفر يا عميقاً به نفاق مي‌افتيم و پشت به منبر که مي‌نشينيم يک احساس درد دروني مي‌کنيم. خدايا قربانت برم حالا اين حرفها را داريم مي‌زنيم اوستا کريم. ما که اهلش نيستيم تو به حرفمان به دم مان يک برکتي بده به نفس مان يک چيزي بده نکنه با ما يک جور ديگر تعامل کني به عدل ات. به فضل ات با ما برخورد کن. داريم مي‌گوييم ديگر هي هم بايد دعا دعا کنيم خدايا يک وقتي اينها پا نشوند بروند من زندگي ام چه جوري، خودم چه جوري هستم زن و بچه ام چه جوري اند. يا به يک نفاق شديد بايد مبتلا بشويم يا اگر ذاتاً‌ شخصيتاً اين روحيه را نداشته باشيم دهنمان بسته مي‌شود قلم مان مي‌خشکد. سبک زندگي براي ماها با توجه به نکته‌ي دو سه اين جهتش فوق العاده حسياست است. 4- پيش بيني پذيري موضع گيري‌ها و رفتارها و قضاوت‌هاي اجتماعي موضع گيري متنوع و متعدد، اجتماعي- اقتصادي- سياسي – فرهنگي- اعتقادي و رفتار بيروني، اينها قابل پيش بيني مي‌شود بر اساس سبک زندگي فرد، اگر ما درست گرا رو بگيريم و درست به هدف بزنيم، بفهميم که اين منتسب به کدام نوع از سبک زندگي است. اين سبک زندگي اولين فرد را براي ما پيش بيني پذير مي‌کند انگار سبک زندگي کوزه‌اي است که اين فرد در آن افتاده است برون طراوت از او همان چه در اوست. بفهمي که کجا و ايستاده مي‌توانيم بفهمي اين چند مرده حلاج است. حالا کلمه غيب گويي يک مقداري غليظ است ولي همان پيش بيني مي‌شود گفت اين آقا در مورد فلان مسئله اجتماعي چه جوري موضع خواهد گرفت يا در مورد فلان اتفاق که براي خودش يا ايالش يا بچه اش يا نوه اش بيفتد چه جوري رفتار خواهد کرد پيش بيني پذير مي‌کند و نکته بسيار مهم ديگري که در سطح کلان، در سطح اجتماعي، در سطح کلان براي تحليل‌هاي پديده‌هاي بزرگ فرهنگي براي ما مهم است مي‌خواهي تحليل عميق فرهنگ اجتماعي داشته باشيم از رويداد‌ها و رخ دادهاي بزرگ فرهنگي اجتماعي که در کشور مي‌افتد در منطقه‌اي مي‌افتد اينکه سبک زندگي همگرايي و واگرايي درست يم کند اتحاد و ائتلاف درست مي‌کند. يک جاهايي که لازم نيست افراد همديگر را ديده باشند که تا با همديگر گارد بگيرند موضع بگيرند. لازم نيست يک رهبر مشخص داشته باشند هه رفته باشند دست بيعت بهش داده باشند يا اسمشان را به عنوان عضو هوادار يا فلان در فلان باشگاه، تو فلان هيئت، تو فلان دسته يا خوب نوشته باشند يک نوع ائتلاف و همگرايي از پيش تعريف نشده خواه ناخواه اتوماتيک رخ مي‌دهد افرادي که به يک سبک زندگي مي‌کنند قضاوت‌هاي اجتماعي شون، قضاوت‌هاي فرهنگي و اقتصادي و اخلاقي شان يکسان خواهد شد اينها با هم يک قدرت اجتماعي تشکيل مي‌دهند و در برابر اونهايي که اين طور نيستند يک قطب مخالف ايجاد مي‌کند اگر يک جاهايي مهمه که در ايجاد زندگي علوي و … ما کنترل جامعه را از دست ندهيم به عنوان مبلغان فرهنگي و برنامه ريزان فرهنگي نکنيم اگر اذهان را تسخير کرديم سر بزنگاه اينها آب به آسياب ما مي‌ريزند برويد ببينيد زندگيشان چه جوري است. ما زندگيشان را توانسته ايم عوض کنيم يا نه پاي صندوق راي راي يک سنبل است. بحثم سياسي نيست. راي مي‌دهد به اين که آقا واحد پول ايران چي باشد. چند تا صفرش بيفتد يا نيفتد يارانه‌ها اين طوري بشود يا نشود. آقا ما امروز بيشتر خودمان بخوريم يا براي نسل‌هاي بعدي بگذاريم يا چيزهاي ديگر. حجاب اجباري بشود يا نشود فلان اتفاق بيفتد يا نيفتد. اين کجا قضاوت مي‌کند اون قدرت اجتماعي اش را کجا بروز مي‌دهد هر فردي در ابعاد وجودي خودش يک قدرت اجتماعي دارد هر کس به اندازه سايز خودش، کجا اين را بروز مي‌دهد اونجايي که سبک زندگيش را مي‌راند. نه اون چيزي که متعارض با سبک زندگيش، يک موقعي يک سخنراني گوش مي‌دهد يک فيلم مي‌بيند مخاظب يک پيام قرار مي‌گيرد جوگير مي‌شود و چند لحظه، چند روز به صورت ناپايدار، به صورت نامنسجم با ساير عناصر زندگي به يک انديشه مي‌رسد اون کارگر نخواهد اون بروز نخواهد کرد، اون چيز ديگري بروز خواهد کرد. پس اين ائتلاف ها، همگرايي ها، واگرايي اينها در اثر سبک زندگي اتفاق مي‌افتد و قدرت پنهان اجتماعي دارد خب اين هم يک مروري بر اين که پيامدهاي بحث سبک زندگي تا کجاها بردش مي‌رسد و عرض کردم يک …ناقص است اين فهرست را مي‌شود تکميل کرد و ابعاد خطير ديگرش را مي‌شود درآورد و بهش عنايت کرد. مقدمه‌ي مرحله بعدي عرض من اين است. اين هنوز باز نمي‌رسد به بحث سبک زندگي طلبگي. سبک زندگي رايج در کشور ما، در جوامع ما، کوي و برزن شهر ما تحت چه عواملي قرار دارد چه جوري دارد شکل مي‌گيرد دست‌هاي هدايتگر و پنهان اين مديريت سبک زندگي کجاهاه ستند و چي‌ها است در نماي نزديک يک الگوهاي نقش ما داريم به قول جامعه شناسها، يک تيپ هايي است در جامعه الگوي نقش، يعني افراد نقشي که مي‌خواهند خودشان بازي مي‌کنند از آنها تقليد مي‌کنند گرته برداري مي‌کنند اينها اقشار پيشتاز جامعه‌اند. براي جوان جماعت دو قشر بسيار پرنفوذ،‌يکي هنرمندان، يکي ورزشکاران. به قول جوانها اين سوپراستارها، ستازها و ابر ستاره‌هاي جهان ورزش و جهان هنر، تو سعادت آباد ميدان کاجش يکي از دوستان تعريف مي‌کرد مي‌گفتش. حالا قهوه خانه‌ي مدرن،‌ رستوان هم نيست، کافي شاپ مانندي منتها بزرگتر، اين پاتوق، الان امروز سال نود هم هست يا نه الان نمي‌دانم ولي ايشان موقعي که داشت مطرح مي‌کرد دو سال پيش مي‌گفت اونجا پاتوق هنرمندان حالايي‌ها اينهايي که تو موسيقي کار مي‌کنند يا هنرپيشه‌ها پاتوق اونهاست. مي‌گفت فقط کافي اون شبهايي که اينها اونجا به قول ماها گرته دارند برويد بايسته ببينيد چه خبره. بچه‌هاي نوجوان و جوان، دختر و پسر مثل ابر بهار گريه مي‌کند که فلاني اون دختره يا پسره بيا اين را براي من امضا کن. يک امضا به من بده غلغله است. ترافيک مي‌شود جا پارک پيدا نمي‌شود. نمي‌شود رفت و آمد کرد و بعد اين صحنه تکان دهنده است مي‌گفت گريه مي‌کند‌هاي هاي گريه مي‌کند تو را به خدا اين را امضا کن من از ساعت چند ايستاد منتظر شما. تو نماي نزديک براي يک نسلي از طيف سني و اينها، هنر پيشه ها، خواننده ها، عرض بکنم حضور شما ورزشکاران اينها مي‌شوند الگوي نقش. براي رنج سني ديگر، سطح سني ديگر عالمان و دانشمندان. عالمان ديني، روشنفکران و اساتيد برجسته دانشگاهي اينها مي‌شوند الگوي نقش آدم‌هاي تيپ‌هاي فکري تر و مسن تر. براي همه زمامداران مي‌شوند الگوي نقش الناس علي دين ملوکهم. الناس بملکوهم اشبه بآبائهم. زمامدارها ديگر رنج سني ندارد تيپ فکري ندارد بله ميزان دريافت فرق مي‌کند ميزان جذب، ضريب جذب فرق مي‌کند يک عده بيشتر متاثر مي‌شوند يک عده که يک سري خاکريز‌هاي دفاعي زدند توي وجودشان کمتر متاثر مي‌شوند چه خوبشان و چه بدشام. زمامدار چه الگوي نقش مثبت باشند چه منفي، ضريب نفوذ و ضريب اثرپذيري فرق مي‌کند ولي همه تحت تاثيرند. شک نکنيد حتي من و شما فکر نکنيد نه ما تافته‌ي جدا بافته ايم. ما حواس مان جمع است ما که … رعا نيستيم. ما که فلان نيستيم، همه‌ي مان تحت تاثير هستيم هم معارف … محکم مي‌گيرد هم تحليل‌هاي علمي دقيقاً صادر مي‌کند اين هم نکته‌ي بعد اما من تو يک مقياس وسيع تر مي‌خواهم به قضيه نگاه بکنم و مي‌خواهم عرض بکنم بحث سبک زندگي امروز در سطح توده‌ي ما بيش از هر چيزي تحت تاثير سبک زندگي غربي است اين را مي‌خواهم يک مقداري روش بازش کنم. چند تا، سه تا پديده دست به دست هم داده سبک زندگي داره يک گوشه‌ي ديگر دنيا تعريف مي‌شود و ما مي‌آييم اينجا مصرفش مي‌کنيم. ما اين جا جذبش مي‌کنيم. درصد بالايي. يعني از صد در صد عوامل تاثيرگذار در سبک زندگي روي عموم مردم که حالا من عرض خوام کرد ما طلبه‌ها هم چقدر تحت تاثير معدل زندگي عمومي هستيم. بخاطر اين که زن و بچه داريم، بخاطر اين که پدر و مادر داريم،‌ بخاطر اين که برادر و خواهر داريم و بيش از همه چيز به خاطر اين که زن و بچه داريم چقدر ما طلبه‌ها تحت تاثير معدل سبک زندگي عمومي قرار مي‌گيريم اين بحث بعدي من است اوني که معدل عمومي سبک زندگي جامعه را دارد تعريف مي‌کند امروز نه صد در صد، درصد بالايي اش جايي ديگر دارد تعريف مي‌شود و ما به عنوان وارد کننده داريم مصرف مي‌کنيم اون را. اون سه تا اتفاق که دست به دست هم مي‌دهد چيه. 1- نوع فلسفه حيات در بخش‌هاي انديشه و نرم افزاري و تجلي‌هاي بيروني و سخت افزاري اش نوع فلسفه‌ي حيات است که بعد از عصر مدرن و مدرنيته تو زندگي امروز غرب شکل گرفته و ادامه دارد 2- پديده جهاني شدن 3- پديده‌ي نفوذ خزنده. اينها يک زنجيره تشکيل مي‌دهند خط انتقال نوع زندگي ايي که يک طرف ديگر دارد شکل مي‌گيرد و يک جاي ديگر دارد مصرف مي‌کند اين ظهور مي‌کند. نفوذ خزنده نفوذ خزنده هم حالا يک مثال قشنگي مي‌زنم که اون هم نکته‌ي جالبي است اگر نشينده باشيد اون هم خيلي جالب است. اين سه تا سبک زندگي انسان غربي زا مي‌سازد اونها صادر مي‌کنند گاهي هم اونها صادر نمي‌کنند ما جلوتر از آنها مي‌دويم وارد مي‌کنيم ما هم اينجا مصرف مي‌کنيم. نمي‌گوييم صد در صدش اون است. بخشي قابل توجهي اش اونجا دارد اتفاق مي‌افتد. خب. سبک زندگي غرب چه جوري است. اين‌ها بحث‌هاي عميق عرض به حضور شما تحليل تمدن غرب، فرهنگ غرب دارد که تو بحث‌هاي غرب شناسي دوستان حتماً مقداري آشنا هستند و من هم يک سري کدهاي خيلي کوتاه مي‌دهم بحث مان بحث غرب شناسي نيست. سرمايه داري، امروز مدل حاکم بر زندگي غربي کاپيتاليزم است نوع زندگي که اون بنده خدا، مي‌خواهم وارد اين بحث‌ها و اين تيپ حرفها نشوم. اين بنده خدا فرانسيس که آمد بيش از حدود ده سال قبل آمد فرجام تاريخ نوشت. يک کتابي نوشت پايان تاريخ. معني اش اين بود بعد از اين که اردوگاه شرق فرو ريخت و مارکسيسم لنينسيم شکست خورد هيچ الگويي براي تطور تاريخ بشر و جود ندارد مگر همان که امروز غرب بهش رسيده است. اون چيه. ليبراليزم دمکراسي يا دمکراسي ليبرال. ليبراليزم دموکراتيک يا دمکراسي ليبرال وجه بسيار مهم بازوي اقتصاديش يک تئوري يک ايدئولوژي. ايدئولوژي چيه؟ کاپيتاليزم، سرمايه داري. سرمايه داري اون جزء‌هويت بخش نوع ايدئولوژي مديريت جامعه، نظام سياسي، نظم مدني و مدل زندگي است. سبک زندگي است 1- سرمايه داري تو غرب چه مي‌گذرد. شناسه هايي که براي ما مهم است 1- سرمايه داري 2- زائده و زائده‌ي سرمايه داري فرهنگ مصرف کنندگي و مصرف گرايي. التسهلاکيه به قول عربها. مصرف گرايي فرهنگ مصرفگرايي به عنوان لازمه‌ي انفکاک ناپذير چرخه‌ي سرمايه داري يک شناسه‌ي قاطع و مهم و بسيار تعيين کننده در نوع زندگي انسان معاصر است. 3- فرد گرايي. فرد گرايي که حالا قرائت‌هاي افراطيي هم دارد اونها بهش مي‌گويند. قرائت افراطي اش هم بهش مي‌گويند اتميسيم. يعني حتي اتم حاضر نيست به فراتر از خودش به مولکول فکر کند چه برسد به بافت و پيکره و ارگانيسم و اين حرفها. فرد گرايي افراطي. حب الذات يک معناي روان شناختي وعلم النفسي دارد اين فرد گرايي نه. فرد گرايي به عنوان يک ايدئولوژي در بحث فلسفه حقوق مطرح مي‌شود در فلسفه اخلاق مطرح مي‌شود در فلسفه سياسي مطرح مي‌شود که در واقع اصالت با فرد است نه با جامعه، اتفاق هر اتفاق درستي هم که بيفتد بايد به نفع فرد بيفتد نه به نفع جامعه. فرد محوري يعني تقدم فرد بر جامعه در حوزه‌هاي حقوق، اخلاق، رفاه، مديريت و غيره و ذلک. همه چيز بايد خودش را با اين شاقول هماهنگ کند تراز کند. اين است که مي‌گويد چه اتفاقي بيفتد. و بعد بحث آزادي گرايي و آزادي که گفتمان اصلي ليبراليزم است. اتفاقاتي که اونجا مي‌افتد اين است نمي‌خواهيم بگوييم غرب کافر است، نمي‌خواهيم بگوييم غرب ملحد است الزاماً. الحاد يک مقوله‌اي است يک خرده فرهنگ است يک موقعي يک دکترين بزرگ سياسي حمايتش مي‌کرد به نام اردوگاه مارکسيسم- لنينيسم که اون از دنيا رفت رخت بربست. شکست خورد. امام هم پيش بيني کرد فرمود که اين را بايد تو موزه‌هاي تاريخ از اين بعد بايد پيدايش کنيد.

نمي خواهيم بحث الحاد را وسط بکشيم يک عده بگويند آقا شما آخوندها نشستيد توي قم و داريد از دور يک قضاوتي درباره غرب مي‌کنيد غرب اين حرفها نيست. نه،‌حواسمان جمع است چي داريم مي‌گوييم هم از نماي نزديک رصد شده غرب هم به رشته‌هاي تفصيلي و خودشان خوانده شده. هماني که هست نمي‌خواهيم کج و ماوج کنيم. به قول استاد مطهري تو ادبيات استاد مطهري کسي مثل بنده از دريچه کتاب‌هاي ايشان با اين قضيه آشنا شدم خيلي تفکيک جالبي است. ما به دو نوع ماترياليزم داريم يک نوع ماترياليزيم اعتقادي که من وقتي مي‌گويم اينها ملحد نيستند يعني ماتريالزيم اعتقادي را نمي‌گوييم الزاماً دارند که بگويند سقف عالم وجود عالم ماده است آن طرف تر هيچ چيز وجود ندارد. خدا نيست. غيب نيست اما يک چيزي به عنوان ماترياليزم اخلاقي. تعبير استاد. ماترياليزم اخلاقي يک چيزي است که شهروند جامعه جهاني امروز بدجوري بهش مبتلا است. يعني چه. يعني عملش عمل موحدانه نيست. عملش عمل غيب باورانه نيست. عملش بيشتر رنگ و بوي کسي را دارد که خيلي معتقد به اين غير از اين جمله نيست ان هذا لاحياتاً الدنيا له همين با دنيا محشور بودن براي دنيا زيستن و عاقبت زندگي را در ته زندگي دنيوي ديدن. يعني ممکن است اعتقادش غير از اين باشد منتها فاصله‌ي بين اعتقاد و عمل زياد است. متاسفانه بايد بگويم مثل بيشتر خود مسلمين توي جهان اسلام امروز. مسلمين يک مقداري تلخش ترش هم در گوشي بگوييم متاسفانه مي‌شود بيشتر شيعيان توي جوامع شيعي همين است امروز.

ماترياليزم اخلاقي به درجاتي تو بين صنف‌هاي مختلف و پايگاه‌هاي اجتماعي مختلف خانوارهاي ما و زندگي‌هاي ما وجود دارد.

خب. اون موقع رفاه،‌ امنيت، آسايش، التذاذ، اينها مي‌شود شناسه هايي که بر محور اينها و قطب اينها منظومه زندگي بايد دوران کند. زندگي مي‌شود مثل کره، بايد در مداري بچرخي که وسط کي ايستاده، آسايش، امنيت، التذاذ، رفاه. زندگي خودش را با اين هماهنگ مي‌کند. با اين معيارها. سبک زندگي بر مدار اينها شکل مي‌گيرد. بعد همين‌ها با يک ذرات خانه‌ي بسيار قوي فرهنگي دارد پمپاژ مي‌شود توي تمام دنيا. همه جا دارد پمپاژ مي‌شود. دوستاني که رفته باشند حوزه‌ي کشورهاي خليج فارس را ديده باشند رفته باشد شمال آفريقا، کشورهاي اسلامي شمال آفريقا را ديده باشند. رفته باشند جنوب شرق آسيا سنگاپور و تايوان و انجا را ديده باشند يک يک دستي عجيب و غريبي دارد اتفاق مي‌افتد تو جريان يا جهاني شدن يعني يک نوع زندگي دارد ترويج مي‌شود به درجاتي از مقاومت و پذيرايي هم آرام آرام دارد جذب مي‌شود نکته اول سبک زندگي فرنگي است با تمام تحولات تاريخي و اعتقادي و سياسي و اجتماعي که عقبه‌ي اين ايستار امروز غرب است يعني موقف امروز غرب است و هر چي است.

2- خط انتقال، خط انتقال چه جوري دارد اتفاق مي‌افتد، جهاني شدن. والا اگر جهاني شدن نبود آنها اون جوري زندگي مي‌کردند به ما نمي‌رسيد براي خودشان بود ولي ما بر اساس يک خط نقاله‌اي دارد مي‌آيد مي‌ريزد روي سر ما. فاعليت فاعلش چه‌ها مي‌شود بله قابليت قابلش چيه. ماجرا مي‌پذيريم. بخاطر آن نکته سومي. آن نفوذ تدريجي خزنده. آن قضيه‌اي که گفتم خيلي جالب است استعاره‌اي دوستان شايد بدانند مي‌گويند قانون آب جوش و قورباغه. اين يک پديده فيزيولوژيک است زيست شناسي است. امتحان شده است. مي‌گويند شما قورباغه را برداريد بيندازيد در يک ظرف آب داغ يا جوش. در آن جست مي‌زند بيرون. مثل فنر. پايش نرسيده به آب مي‌پرد بيرون. اما همين قورباغه را شما بگذاريد توي يک ديگ. توي يک قابلمه آب سرد بريزيد رويش بگذاريد روي شعله‌ي آتش. زير گاز را آرام آرام زياد کنيد تا نيم پز و تمام پخت بشود هيچ چيز نمي‌فهمد نمي‌آيد بيرون. کامل مي‌پزد اما نمي‌آيد بيرون. اين قانون آب جوش و قورباغه بحث نفوذ تدريجي خزنده است.

ما اگر به يک ايروني، شيعه‌ي اميرالمومنين، محب امام حسين، محب زينب کبري (عليه السلام) بگوييم بابا ببين سبک زندگي غربي يک پرده آخر نمايش، يک پرده ي‌آخر دارد، پرده‌ي آخرش چيزهاي وحشتناکي است. مثال دوستاني که براي تحصيلات موقت،‌ سفر علمي، فرصت مطالعاتي رفتند فرنگ، برگشتند. مي‌گويند يکي از بزرگترين فشارهاي رواني، استرس‌هاي پدر و مادرها اين است که نکند يک وقتي بچه يک روزي از خواب بلند شود و غضب کند به پدر و مادر که تو امروز نه يادت است يکسال پيش به من گفتي بالاي چشمت ابرو است. پليس حمايت از کودک مي‌آيد کت بسته پدر و مادر را جلب مي‌کند و مي‌برد تو دادگاه‌هاي به اصطلاح صالحه و بررسي مي‌کنند احراز صلاحيت بشود که اين صلاحتي دارد پدر و مادر اين بچه باشد يا نه. تو زدي تو گوش بچه ات. تو گوش اش را اينجوري کردي، تو بهش فحش دادي، تنبيه اش کردي، يک استرس بزرگ، فشار رواني شديد، مثل يک کابوس، پدر و مادرها دارند که بچه نرود شکايت کند. مثل اين که يک شماره‌ي کوتاه مستقيم دارند که بچه زنگ بزند مثل اجل معلق مي‌آيند خراب مي‌شوند توي خانه. تحت عنوان دفاع از کودک. اين تو نظام حيات طيبه جايگاه خانواده در فرايند تربيت چيه. پدر و مادر چقدر نقش دارد چکار بايد بکند. کي حق دارد بيش از پدر و مادر دل بسوزاند و چه جوري بايد دل بسوزاند اين جوري. حال بماند بحث‌هاي تند مسائل منافي عفت و بحث‌هاي ديگري که دارند که آقا پرده‌هاي آخر ديگري هم دارند زندگي فرنگي ها. ايراني بر اساس همين، اون شيعه اون که تو مصر نشسته مسلمانه،‌چون جذب عناصر سبک زندگي فرنگي را دانه دانه و مجزا مجزا دارد برايش اتفاق مي‌افتد. فلان سريال ويدئويي، فلان سريال ماهواره‌اي دارد سبک زندگي دارد به خورد اينها مي‌دهند رقيقه شده، دقيق شده يعني چي، يعني نمي‌گذاردش توي قابلمه مي‌خواهد آرام ارام مي‌خواهد گاز را زياد کند مثل يک چيزهايي که فرهنگ همان اول پس نمي‌زند. اين را بخوردش مي‌دهند. يک سري از عناصر مي‌برند از طريق تلويزيون، يک سري از عناصر را لاي کتابها، يک سري از عناصر را تو مدل لباس ها، يک سري از عناصر را توي امکاناتي که ماشين دارد، يک سري از عناصر را توي سبک معماري هايي که آرام آرام، اپن اولي که آمد آشپزخانه اپن. قاطبه‌ي مومنين يادتان است کي بود پانزده سال پيش بود کي بود، قاطبه‌ي مومنين دغدغه داشتند چه جوري مي‌شود. زن و بچه‌ي ما که هميشه تو يک جاي محدودي مي‌رفتند آشپزي مي‌کردند بعد از يک دريچه‌اي با محارمي مي‌رفتند اين را مي‌گرفتند مي‌آورند مثلاً اونجايي که مي‌خواستيم. الان تمام آشپزخانه‌هاي اپن به اتاق که باز نمي‌شود به پذيرايي باز مي‌شود. آشپزخانه‌ها دم پذيرايي است. حالا يک عده نهايتاً، همه ما پذيرفته ايم ان القليل منا اقل القليل همه مان هم توي کت مان کرديم اول همه تعجب مي‌کرديم اين چه جورش است مي‌گويند راه بياندازد و جا بيانداز.

مديريتي است مي‌گويند آقا يک چيزي را مي‌خواهي جا بيندازي هي نگو اين کار را بکنيم آقا اين کار را بکنيم، برادر اين کار را بکنيم کارشناس محترم، عالم بزرگوار، همه مي‌گويند نه اين کار را نکنيد. چه کار کن. راه بينداز بگذار بغلتد اول يک گوله برف است مي‌آيد پايين آرام آرم به يک بهمن تبديل مي‌شود اون موقع مي‌گوييم خب چه کار کنيم داره مي‌آيد ديگر. راه بيانداز، جا بينداز،‌جا مي‌افتد خودش. انقدر بکباران سنگين است اين اون تکه‌اي که گفتم سبک زندگي ما طلبه‌ها تحت تاثير معدل زندگي عمومي قرار مي‌گيرد. مقاومت‌ها را درهم مي‌شکند دانه دانه. ولي بابا سبک آپارتمان نشيني، اين سبک معماري، اون سبک مصرف کالاي رسانه‌اي بعداً اين دارد بچه را حالا اين آمارهاي تلخ و زهردار و محرمانه و طبقه بندي شده، بعداً تو خانواده‌هاي متشرع ما بچه هايي را، طفل معصوم هايي را،‌ آنهايي که محرمانه بار مي‌آمدند فطرت. من حواسم نبود دارم از کجا مي‌خورم بعداً توي خانواده‌هاي شش دانگ مذهبي ما پديده‌هاي دردناکي توي بزه‌هاي اجتماعي در بين نسل بعدي اتفاق افتاده و دارد مي‌افتد. چرا، چون نمي‌فهميم از کجا مي‌خوريم و نمي‌فهميم و زن و ضريب هر کدام از اين‌ها چه جوري و از کجا بروز مي‌کند توجه نداريم يا سرجمع مي‌شود سرجمعشان يک اقتضائاتي دارد اون اقتضائات کار خودش را مي‌کند اتفاق مي‌افتد خب من چقدر وقت دارم يک ربع مانده از يک ساعتمان چقدر مانده من مي‌خواهم ببينم که ما مثلاً همين هفته‌ي بعد را بگذاريم براي بحث ورود به بحث طلبگي مان اگر الان فرض بفرماييد نزديک به يک ساعت شده ما پنجاه دقيقه صحبت کرديم پنجاه و پنج دقيقه صحبت کرديم. چون اون بحث من حرف زياد دارد خيلي مفصل است يعني اونجا من حرف زياد دارم.همه اش يک در واقع به قول خودمان عقده گشايي اين بحث و … يک درد دل است که بعداً با همديگر فکر بکنيم چکار بايد بکنيم اونجا حرف طولاني است اگر الان به اندازه‌ي فکر مي‌کنيد يه مقداري مقدمات مي‌شود گفتگويي داشت بحث را ببنديم يک جلسه بعد وارد بحث طلبگي بشويم ديگر اين مقدمات را گفتيم حالا وارد شاخصه هايي بشويم که اهل بيت گفتند بزرگان تربيتي ما فرمودند و ببينيم وضعيت امروز ما چي است و ما داريم چکار مي‌کنيم و داريم کجا مي‌رويم. اگر مخالفتي نداريد من يک چند تا نکته‌ي کوچک در همين مقدمات مي‌گوييم و ديگر وارد خود بحث متن اصلي نمي‌شوم. آقاي حسيني خوب است همين کار را بکنيم يا نه بحث طلبگي را من خيلي مختصر بگويم تا بيست دقيقه ديگر جمع کنم کل اش را. ديگر بعدش به پرسش و پاسخ نمي‌رسيم. من هم که عرض کردم يک محدوديت زماني دارم. اگر بفرماييد من مي‌گويم ولي ديگر پرسش و پاسخ را بگذاريم بماند. خب اگر اينجوري است پس بگذاريد اون بحث ذي المقدمه مان بماند. اونجا کلي حديث و آيه و اينها هر کدامش تک تک نکته دارد بعد ببينيم آيا ما واقعاً مطابق هستيم به اينها، چکار داريم مي‌کنيم اون طول مي‌کشد. خب سبک زندگي فرنگي يک سري لوازمي هم با خودش دارد به دنبال مي‌آورد من يک تلنگرهايي مي‌زنم رفقا فکر بکنند رويش تا جلسه بعد. ببينيد وقتي آسايش و رفاه خواست معيار بشود محور بشود که منظومه‌ي زندگي دور آن بچرخد. اتفاقي که مي‌افتد اين است که شهروند جامعه‌ي غربي، آقاکار- کار براي تراکتور است. شنيديد کار براي تراکتور است کار چيه. کار کمتر سود بيشتر رفاه بيشتر و من بحث سود، بحث سرمايه داري را نمي‌خواهم بگويم. بحث رفاه و آسايش را مي‌خواهم بگويم کار کمتر استراحت بيشتر. امروز تو جامعه‌ي کارگري،‌تو جامعه‌ي کارمندي ما. حالا آنهايي که رفتند از نزديک فرهنگ‌هاي کاري سفتي هزاران بازي کامپيوتري در سال توليد نمي‌شود چرا توليد مي‌شود مشتري دارد چرا مشتري دارد براي اين که طرف مي‌خواهد برود تفريح بکند. وقت دارد. وقت اضافي دارد مي‌خواهد يک جوري وقتش را بگذارند. بعد مي‌گويد اين بازي کامپيوتري سنگين و پيچيده و خيلي حرفه‌اي امروز ديگر براي کودکان نيست. نسل جوان ما جدي آلوده است در برخي مواقع معتاد. من که شخصاً خودم چند نفر را توي وابستگانمان سراغ دارم که پدر و پسر کاملاً در رقابت هستند. در رقابت هستند. که پسر شاخ و شانه مي‌کشد بابا

الحمدلله خودم اصلاً تا به حال وارد نشده ام بلد نيستم والا اسمش را مي‌گفتم بيشتر به همان بچسبد بازي فلان. اون ديگر اوج خلاقيت است. اون خيلي بايد حواست جمع باشد. مهارت فکري و نمي‌دانم حواس جمع و مهارت يدي و اين مي‌گويد من الان مرحله‌ي فلان هستم پدر مي‌گويد من ديشب، به ديشب رسيدم مرحله‌ي فلان، مرحله‌ي هفدهم. رفتم فلان چي چي هم، اون اسيره را هم آزاد کردم از تو آن قلعه. نمي‌دانم اون چي چي را هم برداشتم‌ آورده‌ام. به رقابت بين پدر و پسر کشيده شده. رقابت جدي‌ها من شاهد دعوا و کتک کاري بودم. کتک کاري از طرف پدر. اصلا سر قضيه همين مسائل بچه را …

حسابي لت و پار کرده است. تهران، يعني قضيه‌اي نيست که آقا بازي کامپيوتري مال مثلاً بچه‌ي هفت ساله تا ده ساله. گذشت آن زمان. اصلا دارند براي بزرگ‌ها توليد مي‌کنند يا حجم عظيم فيلم و سريال و کارتون. فيلم نگاه کن‌هاي حرفه‌اي هم ديگر نمي‌رسند به چرخه. از شان در مي‌رود. انقدر توليد بالاست. براي بحث اوقات فراغت که مي‌خواهند پرش کنند. اين اوقات فراغت رفقا تو حياتِ منطقِ‌حيات طيبه، يک سوال تو هفته بعد، جلسه بعد که هفته‌ي بعد باشد. هر وقت که باشد. اوقات فراغت تو سيستم حيات طيبه چقدر جايگاه دارد ما چند تا حديث و آيه داريم اون اوقات فراغت اگر وجود دارد تثليث مي‌شود ثلث وقت براي چي بايد صرف بشود مخاطبين ما کي هستند تو چه محدوده‌ي سني، نوجوانان را بايد چکار کنيم، بچه‌ها را بايد چه کار کنيم. همان تثليث اوقات را به بچه‌ها مي‌توانيم منتقل کنيم. اگر نمي‌توانيم مدل اسلامي اش را ما توليد نکرديم ما طلبه ها. مدل غربي اش هم که دارد قتل عام مي‌کند، تلفات مي‌گيرد همين پيش برود. اگر پيش نرود رد و فرع الي الاصل تفريع از اصول. چه جوري از اين سيستم در برويم. چکار کنيم با اوقات فراغت مان. يکي از مهمترين مسائل زنان مان همسران مان. همسرهاي ما در بهداشت خانواده بحث‌هاي در واقع اخلاق همسرداري، خانمي که فعاليت مفيدش محدود است و زمان زياد دارد. همسري که در منزل زمان زياد در اختيار دارد اين ما مديريت نمي‌کنيم چه جوري مديريت مي‌شود. ذهن کجاها مي‌رود به چه فکر مي‌کند. بعداً آن فکر کردن‌ها مي‌شود چه اميدهايي در دلش درست مي‌کند. چه حسرت هايي در دلش درست مي‌کند و آيا اون حسرت‌ها چه فشاري روي زندگي ماها مي‌آورد …اوقات فراغت. مسئله‌ي بعدي امنيت. براي اين که عيش شان منقص نشود. … حياتاً الدنيا. به ماترياليزم اخلاقي نه اعتقادي. براي اين که اين منقص نشود يک کمربندهاي امنيتي درست مي‌کنند حوادث پيش بيني پذير را کنترل کنند. اين جا مي‌گويم جمع مان خصوصي است ديگر، منبرمان عمومي نيست که از اين حرفها بزنيم که من فقط مي‌خواهم نقاط تامل درست کنم تو ذهن دوستان. يکي از اين کمربند‌هاي امنيتي صنعت بيمه است. بيمه. بيمه چکار مي‌کند. بيمه به شما اطمينان مي‌دهد به شما آرامش مي‌دهد که حساب زندگي از دست تان در نرود. يک سرمايه گذاري کوچک با يک ثمره‌ي بزرگ. ريسک مخاطرات و حوادث را بيار پايين. چه مي‌دانم ملق زدم تصادف کردم. خانه ام آتش گرفت. کارگاه ام آتش گرفت. سيل آمد. زلزله آمد. اين شد آن شد بدنه‌ي ماشين. ثالث حالا ديگر نمي‌دانم انواع بيمه‌هاي ديگر. بيمه‌هاي جديد هم که تکميلي و عمر که خيلي قديمي شد. چيزهاي جديد بگوييد اين پارسيان و دانا خيلي بيمه‌هاي عجيب آوردند. يادم نمياد بايد فکر کنم ولي ديدم بروشورهايشان را ديدم. بيمه، مواجه به چي بوده، اين بوده خب آقا تدبير و المعيشه. چه اشکالي دارد. چه مطلبي دارد. يک مومني که در حيات طيبه زندگي اش دارد جلو مي‌رود بچه هايش را دارد خوب تربيت مي‌کند و اينها. درست بر قضا ممکن است يک موقعي خودش سهل انگاري کند يک اتفاق ديگري بيفتد پيش بيني کرده باشد آينده نگري کرده باشد به خاک سياه نشيند اون که يک پديده‌ي عقلاي مطلوب است. جالبه.

آقا ما را هم بيمه کنيد. يک نکته را بگذاريم کنار بيمه درماني. بيمه درماني در حد اين که طرف مي‌رود مخارج بيماري‌هاي معمولي اش را کم مي‌کند اين يک مقداري تافته‌ي جدا بافته است. اين يک دانه منظورم نيست توي بيمه که دارم مي‌گويم. امثال بيمه عمر و بازنشستگي و اين حرفها. اين که خوب است آدم زندگي اش تا يک حدي تضمين دارد. ديگر دغدغه ندارد. يضرغ العبادة الله. فارغ مي‌شوي برخورد با بازخواني که بکني اين يعني از موقعي که جامعه‌ي ما با بيمه آشنا شده با همچين تحليلي گفته اهلاً‌و سهلاً.

چه چيز خوبي است دارند اون وري‌ها ما هم بايد داشته باشيم. درستش کرديم. من الان خودم بلند پشت اين تريبون عرض مي‌کنم. به جمع بندي نرسيدم که بيمه غلط است نادرست است ولي دو سه سالي، بيش از دو سه سالي است که جداً به خاطر بحث و گفتگو با برخي از دوستاني که آنها تقريباً به اين جمع بندي رسيده اند. اهل تحقيق هستند تو حوزه‌ي مسائل معارفي، اخلاقي. آنها به جمع بندي رسيده اند. من شخصاً نرسيده ام ولي تير و ترکش تا ملات آنها به ذهن بنده خورده. آيا واقعاً‌ با تراز زندگي موحدانه جمع مي‌شود يا نمي‌شود. سنت ابتلاء يک مکانيزم تربيتي حق تعالي سنت ابتلاء را براي تربيت انسان تعبيه کرده در …عالم. آيا سوال دقيق اين است … محل نزاع … محل نزاع. آيا چيزي مثل صنعت بيمه دقيقاً وفق مي‌دهد و جمع پذير است با برنامه ريزي تربيتي حق تعالي. يعني پيش بيني‌هاي تربيتي سناريوي تکريم را خراب نمي‌کند. دستش را نمي‌بندد. رنگ و رو رفته اش نمي‌کند يا مي‌کند. بشينيم فکر کنيم. فکر بکنيم از بزرگترها سوال کنيم. دست به قلم مي‌ريم. دست به تحقيق ببرم. آيات و روايات و سيره را مرور کنيم، تحليل کنيم ببينيم چه جوري است. حالا اين بحث بايد تو فضاي مثل همچين موسسه‌اي که ماموريتش بحث‌هاي اخلاقي و تربيتي است مطرح بشود به جمع بندي‌هاي جدي برسد هر چي بود مي‌تواند ترويج هم بشود تو حوزه فعاليت‌هاي فرهنگي. ولي يک ذره فضاي بازتر گفته شود اصلاً طاقت شنيدش هم از دست رفته. گفتن اين حرفها ممکن است مساوي شود با انگ خوردنها. نگاه ارتجاعي. زندگي ارتجاعي. نمي‌دانم چي چي درويشي. يا هر کسي ممکن است با ؟؟ يک چيزي بپراند. انقدر اينها ارسال مسلمات شده براي ما که انديشه کردنش را بر نمي‌تابد جامعه‌ي ما. دوست فاضل و محقق ما اين بحث را مي‌کرد يکي از رفقا مي‌گفت عجيب از فلاني. واقعاً از فلاني عجيب است. اين چه طرز فکري است. آقا کي اسلام گفته شما درست زندگي نکنيد. فلان نکنيد. يعني بين خدامون هم واکنش تا اين حد است. شده ارسال مسلمات شده محکمات زندگي مان بحث،‌رفقا يک نکته ديگر، وام گرفتن، پديده‌اي به نام استقراض سيستماتيک. قبل از اين که صنعت بانکداري پيش بيايد. تعبيه بشود. قرض چي بود. يک بنده خدايي بود قرض مي‌داد به يکي ديگر. قرض الحسنه. اگر متشرع نبودند قرض مي‌داد رويش هم نزول مي‌خورد. تو تاريخ هست. نزول خوري که از قديم الايام بوده تو تواريخ هم اومده قرآن و روايات هم که باهاش مبارزه شديد کرده اند و اينها ولي وجه مشروعش هم اين بود که يک نفر به يک نفر قرض مي‌داد آقا اين دو ماه، سه ماه، يکساله به من بدهيد بهتون بر مي‌گردانم. اينکه يک مبلغ … از يک شخصيت حقوقي، نه يک فرد حقيقي در اختيار يک فردي قرار داده شود و بعد او با يک مکانيزم هايي بايد ضمانتي را در او را قرص کند که اون شخصيت حقوقي ببيند خب اينجا ديگر اعتمادها اعتمادهاي …اخوت ايماني نيست. بر اساس اين که من تو را مي‌شناسم بهت ايمان داريم نيست. من اعتماد مي‌کنم براي اين که خودت آينده ات را در اختيار من گذاشتي. سند دادي اين پول را بايد بدهي. تو را که نمي‌شناسمت. برود و تا ضامن بردار بيار. آن ضامن‌ها را که نمي‌شناسم من سند کسب شان را مي‌شناسم من فيش حقوق دولتي شان را مي‌شناسم و بعد او ضامن مي‌شود که اين را پرداخت کند و اگر گذاشت در رفت. من از تو سند دارم. سندت را نتوانستي نقد کني. سند مالي ات را. زندان در انتظار تو اصلا بحث اعتماد و بحث همدلي و همياري و اين حرفها به اين معنا که نيست قرض. حالا اين وجه اش بالاست سقف اش حالا تو متدرجاً. من اين پواً به شما مي‌دهم که تو اين را کم کم به من برگرداني. اين مدل مدل جديد ديگر. اين مدل جديد است. بهش هم فکر نکرديم. اين براي ما نيست. فرنگي است آمده اختراع ما نيست. عقلانيت اسلامي نبوده بعد هم بالاخره بانک است ديگر موسسه مالي ديگر. خرج دارد خودت عاقلي، مي‌فهمي که دستت تو خرج است ديگر همين طوري که نمي‌شود که بايد يک چيزي بگذاري رويش چقدر بايد بگذاريم رويش مي‌رود سراغ بازي با ارقام. يک درصد، دو درصد،‌سه درصد، يک دفعه از يک تاريخ تو کشور ما رفت بالا ده درصد. نبوده همچين چيزي تو دهه‌ي شصت. دهه‌ي شصت همچنين چيزي ما نداشتيم رفت بالا. حالا. اين موسسه‌هاي مالي و اعتباري که اصلش هم دست بچه حزب اللهي‌ها است. مثل بانک‌ها افتادن به رقابت. اينها هم آمدن وسط. 17 درصد، 15 درصد شما شصت ميليون مي‌گيريي يا 20 ميليون مي‌گيري حسب اين که چقد چند ماه بايد اين را برگرداني يکدفعه بايد 40 ميليون برگرداني. سي ميليون بايد برگرداني. اگر اين را مي‌بردي به محضر معصوم و اين را استفساء مي‌کردي. معصوم (عليه السلام) نظرشان چي بود يک موقعي ما يک بحث خيلي خاص فقهي داريم. بنده به فقيه. بحث خيلي خاص فقهي است مي‌نشينم. ادله را مي‌بينم شکل معامله خيلي مهم است حالا گاهي به حيل شرعيه کشيده مي‌شود اين يک دانه چوب کبريت را از من بخر انقدر و بعد فلان کن انقدر. گاهي حيل شرعيه هم نيست ابواب خاصه‌ي فقهي دارد اين يک بحث است يک موقعي دغدغه ما فقه الاخلاق. فقه التربيه است اون يک بحث ديگر است. تاثيري که دارد روي تربيت من مي‌گذارد من الان 25 سالم است. 30 سالم است، 35 سالم است تازه دامادم. تازه يک بچه دو سه ساله دارم تازه مي‌خواهم خودم را معماري کنم. و يعني تازه تو اوج بلوغ عقلي من تو همين حدود 30 و 40 اينها شکل مي‌گيرد حالا از اين به بعد مي‌خواهم يک شخصيت نمونه بشوم به عنوان طلبه. اينجايش ديگر بحث هايمان طلبگي است. دارم مي‌گويم فکر کنيم. بعد از اون مدل زندگي من مي‌خواهد گرته برداري بشود تقليد بشود. پسر خاله‌ام، برادرزاده‌ام، خواهر زاده‌ام، شاگردهايم، همکارانم حوزه نفوذ من هر چه است. حالا از اين قسم وام‌ها، يکي، چند تا برويم بگيريم. زندگي چه جوري شده چند تا قسط داري مي‌دهي. يکي، دوتا، سه تا، چهارت، پديده‌ي وام گرفتن در سيستم حيات طيبه چيه مناسباتش. جايگاهش چيه حکمش چيه نه حکم خالص فروع فقهيه که با ادناحجج فقهي از وجه حرمت فقيه در مي‌آيد بلکه در نگاه سيستماتيک تربيتي در بحث سبک زندگي تو بحث سبک زندگي جايگاهش تو حيات طيبه چي است. يعني وجه نظر، زاويه ديد تربيتي است کاري به فقه اش ندارم. اين هم يک بحث. يک بحث خيلي مهم بحث انفاقات است. بحث انفاقات. يعني يک بعد بحث،‌ بحث اين است که من با خانواده خودم نظام معيشتي ام چگونه مي‌چرخد. يک بعد ديگر اين است که من نسبت به طلبه‌هاي ديگر، يعني هم لباسي هايم. هم بحثي هايم همسايه هام، هم محلي هايم. هم شهري هايم. فاميل هايم. نسبت به اين‌ها چه کار دارم مي‌کنم. تو همون بعد معيشت من يک حرفي جدي دارم رفقا. يک بحث خيلي جدي دارم توي اين قسمت. ما طلبه‌ها داريم چه کار مي‌کنيم. طلبه بايد چکار بکند. طلبه درست حسابي شش دانگ چه جوري است. بعد اعلان طيف ماها که تقريباً مثل هم زندگي مي‌کنيم. تقريباً دو ده درصد از صد درصد اين طيب دو تا ده درصد اين ور و آن ور را کنار بگذاريم يا 15 درصد که خيلي سخت يا خيلي متمکنانه زندگي مي‌کنند چيزي حدود 80 درصدمان مثل هم زندگي مي‌کنيم و تقريباً مي‌شود احکامي را استخراج و تعميم داد. چکار داريم مي‌کنيم. من يکي از بحث‌هاي مهم جلسه بعدم جهاد بالاموال جهاد بالاموال جايگاهش و تراز و سبک زنديگ ما طلبه‌ها کجا است. يک بحث، بحث سبد مصرف خانوار ما است که اون را عرض خواهم کرد يک بحث هم مسئوليت اجتماعي ما نسبت به بيرون از خانواده ما است. اين کجا است درست چي است. ما الان کجا هستيم. از بزرگان مان چقدر چيز ياد گرفته ايم. اصلاً چقدر به ما گفته مي‌شود. چقدر براي ما مطرح مي‌شود. اين هم يک بحث  ديگر است که من اعرايضم همين الان در خدمتتان جمع مي‌شود بله. پس اينها محورهايي براي يک تامل اوليه است که رفقا انشاءالله يک بهانه‌اي براي گفت و شنود که با هم ديگر يک بحثي را بسازيم و جلو ببريم ديگر يک ذکراهايي است يک تنبيهاتي است که توجه پيدا مي‌کند حداقل ماهايي که يک مقدار کار حرفه‌اي و تخصصي مان هم بيشتر با اخلاق و تربيتي است يک خرده. حداقل اين تيپ از طلبه ها. تا بعد ببينيم آيا مي‌توانيم حامل يک پيام و يک رسالت و يک ماموريت باشيم. حداقل در اولين حلقه توي … خودمان يعني در محافل حوزوي مان. ببينيم مي‌توانيم تو حوزه فرهنگ سازي بکنيم تا بعد برسيم به بيرون حوزه. وصل الله علي محمد

سوال: اولين سوالي که به ذهن مي‌رسد و در مورد حقيقت برگشت به بخش اخير بيانات حضرت استاد دارند راجع به آن قسمت که ايشان مي‌فرمايند:‌در حقيقت زندگي ما بالاخص ما شيعيان مي‌شود گفت 80 يا 90 درصد تاثير از و الگوپذيري از زندگي غربي داشته و اين يک واقعيتي است که همه ما مخصوصاً طلبه‌ها احساس اش مي‌کنيم و به عيان مي‌بينيم سوال مان اين است که آيا حضرت استاد راهکاري الان در ذهن حضرت عاليا ست که خلاصه وار بفرماييد که آيا راهي براي جلوگيري از اين نفوذ يا اين که، اون که حالا براي خود بنده يا احياناً براي دوستاني که در اين جلسه هستند که بتوانيم هم خودمان از اين نفوذ خزنده به تعبير حضرت عالي پيشگيري کنيم و هم اين که احياناً بعضي از متدنين که دغدغه شان اين است عنوان کنيد؟

جواب: عرض کنم حضور شريفتان که حالا اين سوال، سوال خيلي قشنگي است من تقاضايم اين است که اگر دوستان صلاح بدانند و اجازه بدهند غير از اين مورد يک وقت خيلي محدودي که حالا گفتگو مي‌کنيم بيشتر گفتگو‌ها را براي بعد از جلسه‌ي بعدي بگذاريم پرسش‌ها را.

الان اگر دوستان پيشنهادي را براي در واقع سير گفتگوهايمان دارند. من از پيشنهادها بهره ببرم. و ممکن است در آن پيشنهاد يک سوالي متقابلاً بپرسم شما نظرتان اين است يا آن است اما خود پرسش‌ها به نظر من بايد سير بحث ما تکميل بشود برسيم به تطبيقاتش بر زندگي طلبگي و بعد انشاء الله با هم ديگر گفت و شنود داشته باشيم اما براي اين که نسبت به سوال قشنگ و خوب حضرت عالي بي عريضه نگذاشته باشم بي پاسخ نمانده باشد به نظرم ما بايد دو نوع کار بکنيم. تو سيستم‌هاي تربيتي، مي‌گويند يک سيستم تربيتي، سيستم تربيتي شناختي است. يک تعبير ديگري دارند مي‌گويند سيستم‌هاي تربيتي پايين محيطي، پايش محيطي يعني کنترل محيط و من به نظرم مي‌رسد ما اگر بخواهيم در مورد با سوالي که مي‌فرماييد يک مقداري کمتر در معرض اين تير و ترکش جوسازي و مدل پردازي زندگي جهاني و غربي بگيريم هم بايد سيستم تربيتي شناختي را تو زندگي خانوادگي مان پياده کنيم بهش پاي بفشاريم هم سيستم تربيتي کنترل يا به اصطلاح پايش محيطي. در بعد شناختي به نظرم نکته اول اين است که ما خودمان با يک سير مطالعاتي و راه‌هاي ديگر دانش افزايي سلسله مباحثي باشد، کتابخواني باشد. گفتگو باشد، پرسش و پاسخي باشد. خودمان به يک دورنماي موثري و آرام آرام به جزئيات سبک زندگي اسلامي و سبک زندگي شيعي ناب آشنا بشويم و آگاهي پيدا کنيم. اين اولين قدم است خود من 2- با مهارت‌هاي لازمه اين را به نحو موثري به خانواده خصوصاً‌ در درجه اول شريک زندگي يعني همسر اين را منتقل کنيم. ديگر اينجا حديث مفصل بايد خواند از اين کدهايي که من دارم مي‌دهم ديگر به طريق موثر بايد ديد همسر من رگ خوابش کجاست کجاها بحثي حرفي مي‌چسبد به دلش. اعتنا مي‌کند پايش مي‌ايستد، مي‌پذيرد اين را، حاضر است همراهي بکند. اين را بايد در گام اول غير از خودم، همسر مهمترين نقش را بعد از خود ما توي زندگي ما، توي سبک زندگي ما ايفا مي‌کند بايد او را به قناعتي رساند از همين شناختي که براي ما حاصل مي‌شود بعد از او الاقرب و فالاقرب آرام آرام به حد مقدور، بچه‌ها و کساني که با ما زندگي مي‌کنند پدر و مارد زندگي مي‌کنند، بچه‌ها با ما زندگي مي‌کنند يک خواهر و برادر کوچکي که با ما زندگي مي‌کنند. حسب به اصطلاح اين که خانواده‌ي ما، خانواده‌ي گسترده است يا خانواده بسته، بايد از لحاظ شناختي با همديگر هم فکر بشويم که بعد از هم فکري به همدلي برسيم. همراه بخواهيم بشويم. بشناسيم و بشناسانيم. اين گام اول است. که آقا شيعه‌ي اميرالمومنين، شيعه‌ي فاطمه زهرا، شيعه امام حسن عاشق مهدي منتظر عليهم افضل الصلوات المصلين اين نمي‌شود طرزش. اين که شيعه گري نشد که اين حديث صريح، اين سيره قاطع حضرات است. بفهمند که اين مورد رضايتشان نيست. مورد رضايت موالي ما نيست. و بايد طرحي نو در اندازيم فکر ديگري بايد بکنيم اين بعد شناختي اش مي‌شود گام اول است. گام دوم بايد از سيستم‌هاي کنترل اجتماعي و پايش محيطي استفاده کنيم يعني چي. بايد سعي کنيم در موضع روابط و معاشرت‌ها اونجايي که مصرف کننده‌ي يک سري از پيام‌ها هستيم و پيام‌ها پيام‌هاي مخرب است اين‌ها را جايگزين کنيم الان دوستاني که رفتند اروپا و آمريکا بودند و آمدند گزارش مي‌دهند مي‌گويند مومنيني که اونجا هستند مسيحي متدين، حالا مسلمانان متدين هيچي، ميسي متشرع، مسيحي متدين، به هيچ عنوان تلويزيون توي خانه شان نسيت. تلويزيون ندارند حالا ما در نظام جمهوري اسلامي، صدا و سيما جمهوري اسلامي بايد بنشينيم طبقه بندي کنيم برنامه‌ها را. يک سري از برنامه‌ها مخرب است يک سري از برنامه‌ها حامل کدهاي فرهنگي خزنده است و اون اگر به درد عوام بخورد به درد ما نمي‌خورد ما که خانواده‌اي خواص هستيم ما که اقشار خاص هستيم ما که اقشار خاص هستيم ما که خودمان قرار است برويم مردم را درست بکنيم به درد ما نمي‌خورد. چکار کنيم. اونها را کنترل کنيم. کودک نبيند. خانم نبيند. من نبينم. من نشينم کل سريال را ببينم. سريال تاريخي مذهبي است مثلاً مختار است چه اشکالي دارد سريالي است که کارگردانش را سناريست اش را عوامل سازنده اش را تهيه کننده اش را مي‌شناسيم يقين داريم اين سريال سازنده است. بشينيم ببينيم. در اوقات فراغت. فلان کارتون مشکل دار است نگذاريم بچه ببيند. چکار کنيم. جايگزين تعريف کنيم اين از مصرف فرهنگي. مورد بعدي يک سري خانواده هايي هستند معاشرت با آنها مشکل درست مي‌کند براي همسر من خانم من، براي خود من، کنترل کنيم اين حيطه روابط را مديريت کنيم. اگر مي‌خواهيم مديريت کنيم در روابط دوتا اتفاق بايد بيفتد. يکي اونهايي که لابد منه است. مثل خواهر زن،‌مثل برادر شوهر، مثل چه مي‌دانم پدر خودم، پدر زن اينهايي که لابد منه است که نمي‌شود قطع رحم کرد و اين حرفها. حيطه اقتدار فرهنگي و ايصال پيام را به هر زجر و زحمتي هست با هوشمندي و حرفه‌اي گري بايد به اونها هم برسانيم. بايد با ظرافت به آنها پيام بدهيم. سعي کنيم نفوذ بگذاريم تاثيربگذاريم و نفوذمان را گسترش بدهيم به آنها و گاهي باز با هوشمندي و لطافت و دقت نارضايت عميق خودمان را از برخي عناصر زندگي آنها وقتي ما با آنها عجين هستيم و رفت و آمد تنگاتنگ داريم ابراز کنيم. پدر من است. پدر زن من است. خواهر خودم است. برادر زنم است. اول تاثير. دوم برائت جستن.

نکته بعدي جايگزين کردن حلقه‌هاي ارتباطي است. بالاخره نمي‌توانم منزوي بمانند که بايد رفت و آمد داشته باشند. يک حلقه و شبکه اجتماعي همدل، منزه، پاک، باصفا از دوستان که به خودشان، به خانواده شان اعتماد داريم و با همديگر همدل و همراهيم. مي‌خواهيم با همديگر يک مسير را طي کنيم. قرار است جمعه‌اي يک بار، دوسه تا جمعه‌اي يک بار، بچه‌ها را ببريم يک ذره بگردند. خانواده‌ها با هم يک ارتباطي داشته باشند. گلچين کنيم، مديريت کنيم. اين مي‌شود پايش محيطي اگر مي‌خواهيم اين تاثير را کم کنيم از اون حوزه شناخت بايد شروع کنيم به شناخت مجهز بشويم و خانواده و اطرافيان موثرمان را تسليح بکنيم، تجهيز بکنيم و بعد هم بايد کالاهاي فرهنگي مصرفي مان را و روابط مان را مديريت کنيم اين در حد مجمل کلام به ذهن بنده مي‌تواند برسد تشکر مي‌کنيم از حضور حضرت عالي و وقتي که در اين مجموعه گذاشتيد همين طوري که فرمودند چهارمين جلسه … بخش اصلي اش و ذي مقدمه موکول به جلسه‌ي بعدي شد لذا سوالات دوستان هم به فرموده‌ي استاد عزيزمان بهتر است منتقل بشود به همان جلسه و انشاء الله سوالاتي که از اين جلسه مانده و انشاءالله سوالاتي که جلسه بعدي مطرح مي‌شود در پايان آن جلسه وقت بيشتري را انشاءالله اختصاص خواهيم داد و استفاده خواهيم کرد.

سوال: راجع به همين بحث امروزتان عرض بکنم استفاده کرديم در تبيين بعضي از چيزهايي که الان وجود دارد که تهاجم است، خزنده است مولفه هايش چه است از طريق جهاني شدن هم است خب اين واقعاً زيبا و قشنگ و متين فرمايش کرديد که همه اش را ما قبول داريم اما به نظر مي‌آيد يک چيز ديگري در بحث مورد توجه قرار نگرفته است چون فرمايش کرديد نسبت به شهيد مطهري عنايت خاصي داريد، استاد مطهري در يکي از کتابهايشان مي‌فرمايند که جهان به سمت مثبت دارد مي‌رود البته اکثر آقايان شايد علما و ما اين ديد را قبول ندارند. يعني ديدگاه شهيد مطهري در واقع ديدگاه مقابل اکثر است. اکثراً مي‌گويند جهان روز به روز دارد بدتر مي‌شود، خراب تر مي‌شود و نهايتاً‌ مسئله‌ي ظهور را به عنوان يک حادثه‌اي که مي‌آيد تمام اين اوضاع بد را به هم مي‌زند تصوير مي‌کنند ولي شهيد مطهري مي‌فرمايد که نه همان طور که جوامع و بشريت اولاً قائل به هويت حقيقي هستند نه انتزاعي. قائل به رشد و بلوغ و تکامل اش هم هستند و مي‌فرمايند بشريت نهايتاً به کمال مي‌رسد و ظهور نتيجه‌ي اين کمال است يعني در اثر درخواست جهاني که طبيعتاً بايد يک روند مثبتي داشته باشد ظهور رخ مي‌دهد. اين به نظر مي‌آيد اين توي بحث خيلي تاثيرگذار است توي آن آينده اش که نتيجه گيري که مي‌خواهد بشود الان چونکه فقط وضعيت کل قضيه به عنوان يک چيز منفي ديده شد. در مورد اين که مثلاً مولفه‌ي جهاني شدن که شما فرمايش کرديد اين را ما نمي‌توانيم ذاتاً منفي بدانيم. جهاني شدن اتفاقاً خوب است يعني کل جهان با يک تدبير عادلانه و عالمانه درست بشود اين اصلاً اشکال ندارد اما اون مولفه هايي که با چه مولفه‌هاي غربي که فرمايش کرديد اون اشکال دارد و يک دو مثال بزنيم مثلاً فرمايشاتي که خود شما الان داريد در بحث علمي تان خيلي از اينها محصولي است که از غرب آمده البته شما پالايش کرديد يعني همه‌ي حرف‌هاي آنها را نپذيرفته ايد اونهايي که با معيار ديني ما تطابق دارد. بنابراين مي‌بينيم که حتي خود تحليلي که الان از وضعيت مي‌شود با استفاده از دانشمندان غربي بدست آمده و يک مسئله ديگر مثلاً الان در مباحث فيزيک، روان شناسي و فرا روان شناسي حتي در پزشکي شديداً تحقيقات علمي دانشمندان رفته به سمت گرايش ماورالطبيعه به سمت عرفان به سمت دينداري، چند روزي من کتابي ديدم که مسئله تجلي، مسئله ماوراالطبيعه و اين که اين دنيا (الناس نيام تقربوا) خيلي از مقوله‌هاي ديني ما و عرفاني را از طريق تحقيقات فيزيک و نظريه‌هاي فيزيک و غيره آمدند الان اثبات کردند و حداقل تاکيد کردند. من به نظر خودم اين نگاه مثبت نسبت به بعضي از چيزهايي که مثبت است، توي بحث‌ها شايد جايش خالي باشد که اگر الان در جلسه ديگر مثلاً افاضه بفرماييد که بعد اون جمع بندي‌ها با لحاظ کل به تصوير بکشيد.

جواب:‌ از نوع دقت‌هاي شما که در جلسه قبل هم استفاده کرديم از حضورتان من ممنون هستم. انشاء الله دوستان بهره ببريم وارد بحث بشوند به اندازه‌اي که وقت هست و در عين حال انسجام کلي بحث هم رعايت بشود شايد برخي از دوستان بخواهند اين گونه قضاوت کنند که فرمايش دوستمان خيلي در حيطه‌ي بحثمان نبود اما من در کل مي‌پذيرم ديگر از اين مقدار نبايد دورتر بشود انسجام بحث حفظ شود من در مجموع با فرمايش حضرت عالي موافقم در اين بخش اش که مي‌فرمايد که حرکت فلسفه تاريخ ايده‌ي ما اين است که حرکت … و تصاعدي است يا نزولي با … است من اين را قبول دارد شايد دوستان آشنا باشند برخي از کتاب‌هاي من در عرصه مهدويت است. تو اون کتاب هايي که من نوشتم جا پاي اين بحث‌ها هست و نوشته‌هاي من تاييد مي‌کند بنابراين فرمايش شما درست است ولي بدرستي فرموديد که چون نتيجه تابع اخس مقدمات مي‌شود چون مشکل اين است که الان اون نظام مديريت واحد، به مديريت مي‌کند لاجرم اين مشکلات پيش مي‌آيد منتهي تنها نکته‌ي اضافي که من مي‌توانم عرض بکنم اين است که مسير تاريخ را يک سري از انديشمندان که احتمالاً‌حق با آنها باشد قرائن بيشتري است. سيري خطي نمي‌داند يعني اين در … اتفاق مي‌افتد خطي جلو نمي‌رود. سير تاريخ را حلقوي، حلزوني، نمي‌دانم متقاطع اينها تعاريف مختلفي کردند، ترسيم‌هاي مختلفي کردند. قطعاً رو به بهبود است اين را من مي‌پذيرم ولي تو برخي از مقاطع، حالا از ادبيات برخي از انديشمندان هم نمي‌خواهم استفاده کنم ولي در حدي که معارف تاييد مي‌کند با نگاه عرفاني به تاريخ مي‌گويند که بيشتر تجلي گاه اسماء عرض کنم حضور شما،‌ اسم … الهي مي‌شود. مديريت،‌ هجرت مي‌کند از اين تمدن به اون تمدن. از اون تمدن به اين تمدن. الان در دوره‌اي که ماترياليزم اخلاقي تو غرب نرخش است با تمام اتفاقات مثبتي که نسبت به قرون وسطا افتاده ها.

هم در منش هم در دانش قبول دارم. اتفاقات مثبتي هم افتاده. ولي اين گفتمان غالب الان به تدبير اونهايي که در واقع تحليل عرفاني مي‌کنند ادوار تاريخ را،‌ظهور تجلي غالبش مظهر اسم است. ما بر مي‌گردانيم ما ايفاي نقش بکنيم به مظهر اسمي يا هادي برگردانيم. اين که گاهي تو اين مقاطع اين دست به دست مي‌شود و حوزه تمدني مي‌چرخد و گاهي اين حرکت حرکتي است که نافي است يا خلاف جهت اثباتي و ايجابي است اين با اون بحث اين که خط سير تاريخ تکاملي است قابل جمع است. اين دو تا با هم قابل جمع است. بنابراين ضمن پذيرش اون فرمايش حضرت عالي اين نکته که الان کانون ايجاد حرکت فرهنگي و ايجاد مدل براي زندگي غرب است. نه اون هم غرب، بلکه غرب عرض کنم حضور شما غرب ماترياليست در حوزه انديشه اخلاق اين هم جاي خودش را دارد که اين دغدغه‌ها را ايجاد مي‌کند و ما را به يک همچين سبک تحليلي مي‌کشد پس اين تحليل در چارچوب نگاه تکاملي و تاريخ قابل جمع است و قابل تاييد است و بنده شخصاً به هر دو باور دارم. حاج آقا هم ختامه مسک بشود. آقاي حسيني: به نظر من ما اگر بخواهيم سبک زندگي مطلوبه را ارائه بدهيم بايد سبک‌هاي زندگي مطلوبه را ارائه بدهيم با اختلاف خيلي از مردم، خيلي از اقشار جامعه هستند. حتي طلاب هستند که اينها استعداد يا ظرفيت يک عرض کنم که سبک زندگي ندارند لذا هم توي بيان و هم توي مدل ارائه بايد ديد تدريج عرضم به حضور شما کلاس بندي باشد توي همه‌ي مقوله ها. مثلاً نمي‌توانيم بايد صفر تا صدش بکنيم تا يک جورهايي کشش شنيدن و معنا کردنش را داشته باشند.

صد در صد کاملاً موافق هستم با اين فرمايش شما. به خاطر همين هم توي گفتگوي تلفني که داشتيم من گفتم مي‌خواهيم بيايم متمرکز بشوم روي طلاب. طلبه‌ها هم همين طور که مي‌فرماييد باز مثل سلمان و ابوذر اينها هم داراي گنجايش‌ها، ظرفيت‌هاي ايماني رفتاري و روحي متفاوت هستند و شرايط زندگي متفاوت. يکي گنجايي خودشان، يکي شرايط زندگي. خداوند يکي را مبتلا کرده به يک همسر. يک مسئله‌ي خاصي تو زندگي مثل پدر خودش، مثل مادر خودش، يک مطلبي. اينها نمي‌شود من اون دفعه هم خيلي پرهيز داشتم. دوستان چند بار سوالاتي کردند من گفتم که اين وارد جزئيات اش نمي‌شود شد براي اين که اين کار کار باليني است. يعني بايد نسخه کلي نمي‌شود پيچيد. به يک فرد خاص،‌ يک شرح حال مفصل گرفته شود براي خود او گفت، کار درست چيه. در کلامش هم بله واقعاً قائل به رتبه بندي هستم خود طلاب. اما حد نساب و کف زندگي طلبگي اقتضائاتي دارد. اون کف و حد نساب زندگي طلبگي يک نسابي دارد که واقعاً اگر نمي‌تواند فرد مودب به اون آداب و ملتزم به اون لوازم باشد شايد بشود توصيه کرد که بهتره لباس نپوشد يا زياد، حالا بيايد درس بخوانيد از معارف محروم نباشد اما تجلي و نماد اين صنف نشود. لذا است که من براي اين که همين کلاس‌هاي بحث متدرج و عرض عريضي دارد گفتم براي اين که مخاطب ما مشخص باشد برويم روي طلبگي فعلاً به عنوان اقشار خاص و بگوييم اين جا چي‌ها بايد براي خودمان حل کنيم. يک فرهنگ سازي درون صنف خودمان داشته باشيم و دقيقاً همين طور که مي‌فرماييد اگر خواستيم در جامعه عمومي فرهنگ سازي بشود قطعاً‌ بايد لايه به لايه و متدرج باشد اونجاهايي هم که توصيه‌هاي اکيد است بايد چهره به چهره و زانو به زانو بشود. کار کار باليني است نسخه‌ي کلي نمي‌شود پيچيد.

 

 علمی مکتب نجف اش

منبع : پژوهشکده بنیاد علمی فرهنگی هاد

  • نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه هشتم - (Created: 2014-09-10 16:57:54)
  • نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه ششم - (Created: 2014-09-10 16:48:16)
  • نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه پنجم - (Created: 2014-09-10 16:47:11)
  • نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه چهارم - (Created: 2014-09-10 16:46:04)
  • نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه سوم - (Created: 2014-09-10 16:44:32)
  • نشست علمی مکتب نجف اشرف جلسه دوم - (Created: 2014-09-10 16:42:26)
  • نشست
رف جلسه اول - (Created: 2014-09-10 16:40:04)

 

بسم الله

چهارشنبه 19 شهریور 1393  10:10 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها