0

امامت علی بن موسی الرضا(ع)

 
nazaninfatemeh
nazaninfatemeh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : خرداد 1389 
تعداد پست ها : 81124
محل سکونت : تهران

امامت علی بن موسی الرضا(ع)

محمد بن فضل هاشمی گوید: پس از شهادت حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام از بغداد به مدینه رفتم.

خدمت حضرت رضا علیه‏السلام شرفیاب شدم. به عنوان ولی امر مسلمانان، بر حضرتش سلام دادم. آنچه در اختیار داشتم، تحویل آن امام دادم. عرض کردم: من عازم بصره‏ام، می‏انم که مردم این شهر در مورد مسأله‏ی امامت گرفتار اختلافات فراوانی هستند، و از من درباره‏ی امامت شما خواهند پرسید. آیا چیزی را در اختیار من قرار می‏دهید که بتوانم در این زمینه ایشان را مجاب کنم؟

حضرت فرمودند:

نسبت به مسأله‏ی امامت من نگران مباش. و از طرف من به دوستانم بگو که من بزودی نزد آنان خواهم آمد.

آنگاه حضرتش یادگارهای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را به من نشان داد.

عرض کردم: چه زمان به بصره تشریف می‏آورید؟

فرمود: سه روز پس از آنکه به بصره برسی.

وقتی به بصره رفتم، مردم درباره‏ی امام علیه‏السلام از من پرسیدند. گفتم که من یک روز قبل از وفات حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام نزد حضرتش رفتم. فرمود: من بزودی از دنیا خواهم رفت. هنگامی که مرا در قبرم دفن کردی، لحظه‏ای درنگ کن و با این امانت‏ها به مدینه، نزد فرزندم علی بن موسی علیه‏السلام برو، زیرا که او، وصی و امام پس از من است.

من نیز آنچه را که مولایم حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام فرموده بود، انجام دادم. شما نیز بدانید که حضرت علی بن موسی علیهماالسلام سه روز دیگر اینجا خواهد آمد، هر چه می‏خواهید، از حضرتش بپرسید.

در این هنگام، عمرو بن هداب [1]  آغاز سخن نمود. و گفت: حسن بن محمد، از جمله فضلای خاندان پیامبر است که افزون بر مراتب بالای ورع و زهد و علم، از سن بالا نیز برخوردار است. و از این نظر هم بر علی بن موسی که جوانی بیش نیست، ترجیح دارد.

ای بسا که علی بن موسی در برابر پرسش‏های دشوار، درماند و از عهده‏ی پاسخ دادن برنیاید.

حسن بن محمد که در میان جمعیت حاضر بود، گفت: «ای عمرو! چنین مگو. علی بن موسی فضیلتی بر دیگران دارد که وصف شده است اینک این محمد بن فضل است که می‏گوید: علی بن موسی سه روز دیگر اینجا خواهد بود. همین آمدن وی پس از سه روز، بهترین راهنما برای تو خواهد بود.».

پس از این سخن، مردم پراکنده شدند.

سه روز پس از ورود من به بصره، حضرت رضا علیه‏السلام به بصره تشریف آورد، به منزل حسن بن محمد وارد شد، و فرمود:

«ای حسن بن محمد! تمام کسانی را که در آن روز نزد محمد بن فضل آمده بودند - از شیعه و غیرشیعه، و نیز جاثلیق نصرانی [2]  و رأس الجالوت [3]  یهود را - دعوت کن و به همه بگو که آنچه می‏خواهند بپرسند.»

حسن بن محمد، تمام کسانی را که امام فرموده بودند، به اضافه‏ی زیدیه [4]  و معتزله [5]  را دعوت کرد، در حالی که آنها نمی‏دانستند، چرا حسن آنان را فراخوانده است.

وقتی عده کامل شد، برای حضرت رضا علیه‏السلام بالشی نهادند. حضرت بر روی آن نشست. سپس فرمود:

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته. آیا می‏دانید چرا ابتدا به سلام کردم؟

پاسخ دادند: خیر

فرمود:

برای آنکه به شما آرامش قلب داده باشم.

حاضران پرسیدند: خدا شما را مورد رحمت خویش قرار دهد. شما کیستید؟

فرمود:

من علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی‏طالب و فرزند رسول خدایم. امروز نماز صبح را در مدینه و در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم همراه با والی مدینه گزاردم.

او پس از نماز، نامه‏ی دوستش را برای من خواند. و در بسیاری از کارهایش با من مشورت کرد. من نیز آنچه را که مصلحت وی بود، به وی راهنمائی کردم. و با او قرار گذاشتم که امشب نزد من آید، تا آنکه نزد من پاسخ نامه دوستش را بنگارد. و من باید به این وعده وفا کنم، و عصر در مدینه باشم. و لا حول و لا قوة الا بالله.

جمعیت گفتند: ای فرزند پیامبر، با آنچه از خارق عادت بیان فرمودید، جایی برای پرستش درباره‏ی دلیل امامت شما باقی نمی‏ماند، و ما شما را فردی راست گفتار می‏شناسیم.

پس از بیان این جملات، برخاستند که بروند. ولی حضرت رضا علیه‏السلام خطاب به ایشان فرمودند:

پراکنده نشوید. من شما را جمع کرده‏ام تا درباره‏ی آنچه از آثار نبوت و علائم امامت می‏خواهید، از من بپرسید. و بدانید که آنها را جز در نزد ما اهل بیت نخواهید یافت. پس پرسش‏های خود را مطرح کنید. عمرو بن هداب، نخستین کسی بود که گفت: محمد بن فضل هاشمی اموری را از شما نقل می‏کند که دل، آن را نمی‏پذیرد. حضرت فرمودند: چه مطلبی؟

عمرو گفت: او می‏گوید که شما به آنچه خدا نازل فرموده است آگاهی دارید علاوه بر آن، هر نوع زبان و لغت را می‏دانید. حضرت فرمودند: محمد بن فضل راست گفته، چرا که این مطلب را خودم به او گفته‏ام. حال هر چه خواهید بپرسید.

عمرو گفت: پس قبل از هر چیز شما را به همین مطلب امتحان کنیم. در میان افرادی که اینجا جمع شده‏اند، هندی و رومی و فارس و ترک وجود دارند.

امام علیه ‏السلام فرمودند:

به هر زبانی که می‏خواهند سخن گویند. و من نیز به خواست خدا، به همان زبان پاسخشان را خواهم داد. پس از این بیان امام علیه‏السلام هر یک از آن افراد غیر عرب، به زبان خویش، از حضرتش سؤال کردند. امام نیز به همان زبان پاسخ ایشان را دادند. در این هنگام مردم متحیر گردیدند. و با اظهار شگفتی تمام آنها را اعتراف کردند که امام علیه‏السلام به زبان آنها مسلطتر از خودشان است. آنگاه امام رضا علیه‏السلام به عمرو بن هداب فرمودند:

اگر من به تو خبر دهم که تو در این ایام دستت را آغشته به خون یکی از افراد خانواده‏ات خواهی کرد؟ آیا در آن صورت، مرا تصدیق می‏کنی؟

عمرو بن هداب پاسخ داد: خیر، زیرا غیب را، کسی جز خدای تعالی نمی‏داند.

امام علیه‏السلام فرمودند:

آیا خدای تعالی نمی‏فرماید:

«دانای غیب خدا است و خدا کسی را بر غیب خویش آگاه نمی‏کند، مگر آن کس را که به عنوان پیامبر برگزیده باشد». [6]  پس بدان که آن پیامبر برگزیده، جد ما است. و ما علم غیب را از آن پیامبر به ارث برده‏ایم. یعنی همان پیامبری که خدای تعالی وی را بر آن مقدار از غیب خود که خواسته، دانا نموده است. پس ما نیز به آنچه که تاکنون بوده و تا قیامت خواهد بود، آگاهیم. و آنچه را که به تو خبر دادم، در مدت پنج روز واقع خواهد شد. و اگر آنچه گفتم، ظرف پنج روز آینده واقع نشد، آن وقت می‏توانی مرا دروغگوی افترا زننده بدانی. ولی اگر صحیح بود، باید بدانی که تو، نسبت به خدا و پیامبرش مرتد گردیده‏ای، و اما نشانه‏ای دیگر برایت بیان می‏کنم، و آن اینکه بزودی چشمت را عارضه‏ای خواهد گرفت.

و به گونه‏ای خواه شد که قادر به دیدن شدت و کوه نخواهی شد. و این عارضه تا چند روز دیگر رخ می‏دهد. و نشانه‏ی دیگر این که تو سوگند دروغی خواهی خورد. و به این سبب، به بیماری برص (پیسی) گرفتار خواهی شد.

محمد بن فضل گوید: سوگند به خدا که آنچه را که حضرت فرموده بود، به عمرو بن هداب رسید. به وی گفتند: آیا رضا راست گفته یا دروغ؟ او پاسخ داد: به خدا سوگند، من در همان وقت هم می‏دانستم که او هر چه به من می‏گوید، راست است ولی می‏خواستم با او لج کنم. [7]  برای آنها که منصب والای امامت را به تمام ابعاد آن نشناخته‏اند، پذیرش بعضی از مطالب در مورد ائمه اطهار علیهم‏السلام عجیب می‏نماید. چنانکه در این حدیث می‏بینیم که برخی از مردم، علم غیب داشتن امام رضا علیه‏السلام را قبول نمی‏کردند. ولی اگر بدانیم که امام معصوم علیه‏السلام، حجت خدا روی زمین - بلکه حجت خدا بر تمام آفریدگان او - است. به راحتی می‏توان پذیرفت که خداوند متعال، تمام علوم و قدرت‏هایی را که مورد نیاز امام علیه‏السلام است. به ایشان عطا فرماید، بدون اینکه علم و قدرت بینهایت الهی خدشه‏دار شود، یا اینکه امام علیه‏السلام را - العیاذ بالله - رقیب خدای تعالی بدانیم.

اگر روح معنای عبودیت را بفهمیم، و بدانیم که امام معصوم علیه‏السلام عبد کامل خدا است، آنگاه به آسانی می‏پذیریم که بنده‏ی برگزیده او - مانند حضرت عیسی علیه‏السلام - به اذن خداوند متعال، حتی مردگان را زنده کند، و بفرماید:

«و أحیی الموتی باذن الله» [8] .

و می‏پذیریم که بنده‏ی برگزیده او می‏تواند از غیب خبر دهد:

«و أنبئکم بما تأکلون و ما تدخرون فی بیوتکم» [9] .

خدایی که چنین علم و قدرتی به حضرت عیسی علیه‏السلام داده، می‏تواند بار دیگر به بنده‏ی برگزیده‏ی دیگر خود، حضرت رضا علیه‏السلام مرحمت کند. بلکه بالاتر از این را - به بیان صادق آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم - می‏گوییم. راوی از امام صادق علیه‏السلام می‏پرسد:

آیا امام معصوم، تمام آنچه بین مشرق و مغرب است، می‏بیند؟

امام علیه‏السلام در پاسخ می‏فرماید:

چگونه امام، حجت خدا در سراسر عالم باشد، در حالی که مخلوقات خدا را نبیند، و در میان آنان حکم نکند؟ و چگونه حجت باشد بر گروهی، که از او غایب باشند؟ نه بر آنها دسترسی داشته باشد، و نه آنان در دسترس او باشند؟ و چگونه از جانب خدا، امانت الهی را ادا کند، و شاهد بر آفریدگان باشد، در حالی که آنان را نبیند؟

و چگونه بر گروهی حجت باشد که آنان از او پنهان و پوشیده باشند؟ [10] .

این بیان امام صادق علیه‏السلام - که گزیده‏ای از حدیث طولانی آن حضرت است - بسیاری از پرسش‏ها را پاسخ می‏گوید.

امام رضا علیه‏السلام مدت 35 سال از عمر پربرکت خود را در زمان پدر بزرگوارشان حضرت موسی بن جعفر علیهماالسلام گذراند. و مدت پذیرفتن مسئولیت سنگین امامت و تهیه و ایفای سهمی بسیار حساس و پرثمر در این سمت، تقریبا 20 سال به طول انجامید، که این مدت به سه بخش جداگانه تقسیم گردیده است.

1) ده سال اول امامت آن امام همام، در زمان زمامداری هارون سپری گردید.

2) پنج سال بعد، در دوره‏ی خلافت محمد امین فرزند بزرگتر هارون گذشت.

3) پنج سال آخر امامت حضرتش، مصادف بود با خلافت مأمون و تسلط او بر قلمرو پهناور اسلامی. از سال‏های اخیر، امام، دو سال در شهر مرو، و نزدیک به هفت ماه در سرخس اقامت داشت. و ماههای پایان عمر را نیز در سناباد طوس [11]  به سر برد. و در همانجا نیز شهید گردید.

حضرت علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیه و الثناء پس از 55 سال عمر با برکت و پربار، سرانجام در آخر صفر سال 203 هجری قمری شهید گردید. علت شهادت آن بزرگوار، زهری بود که مأمون با انگور و میوه‏های دیگر آمیخته بود و حضرتش را به خوردن آن مجبور ساخت. لعنت خدا بر مأمون باد.

آن بزرگوار را در همان قریه‏ی سناباد طوس به خاک سپردند، که قبر مقدسش، امروز مطاف اهل دل و پناهگاه درماندگان و بیچارگان است.

 

1- عمرو بن هداب ، شخصی که دشمن اهل بیت (ع) بود

2- جاثلیق - تعبیری از کاتولیک – در آن زمان به بزرگ مسیحیان اطلاق می باشد

3- راس الجالوت، بزرگ یهودیان

4- زیدیه گروهی هستند که پس از امامت امام سجاد (ع) به امامت فرزند ایشان زید عقیده دارند

5- معتزله، گروهی از مسلمانان اند که عقاید خاصی درباره ی توحید دارند

6- سوره ی جن، آیه ی 28 – 27

7- خرایج قطب راوندی ص 204 -206

8- سوره آل عمران، ایه 49

9- همان آیه

10- کامل الزیارات

11- سناباد، دهکده ای در محل فعلی مشهد بود، و از مناطق طوس به حساب می آید

منبع :کتاب خورشید هدایت

از همه دل بریده ام،دلم اسیر یک نگاست،تمام آرزوی من زیارت امام رضـــــــــاست

یک شنبه 16 شهریور 1393  12:14 AM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها