0

غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

 
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35462
محل سکونت : گیلان

غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

برگ صبوح ساز و بده جام یک منی

در بحر مایی و منی افتاده‌ام بیار

می تا خلاص بخشدم از مایی و منی

خون پیاله خور که حلال است خون او

در کار یار باش که کاریست کردنی

ساقی به دست باش که غم در کمین ماست

مطرب نگاه دار همین ره که می‌زنی

می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت

خوش بگذران و بشنو از این پیر منحنی

ساقی به بی‌نیازی رندان که می بده

تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی

 

 

پنج شنبه 13 شهریور 1393  10:46 AM
تشکرات از این پست
hadis162
hadis162
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : فروردین 1393 
تعداد پست ها : 658

پاسخ به:غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

۴۷۹. صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی 
• زمان : 1:00 
با صدای استاد موسوی گرمارودی

 

 

 

دریافت فایل 
http://rasekhoon.net/media/download/328277/۴۷۹-صبح-است-و-ژاله-می‌چکد-از-ابر-بهمنی/

پنج شنبه 28 اسفند 1393  10:22 AM
تشکرات از این پست
salma57
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35462
محل سکونت : گیلان

پاسخ به:غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

 ١ -صبح است و از ابر بهمن ماه،قطره‌هاى باران فرو مى‌چكد؛(اى ساقى!)ساز و برگ‌شراب‌نوشى صبحگاهى را فراهم كن و جام يك منى بده.
 ٢ -در درياى مائى و منى گرفتار شده‌ام!شراب بده تا مرا از مائى و منى برهاند.[مائى و منى يعنى‌
خودبينى و غرور و تكبّر.درياى مائى و منى تشبيه است و صبوح،هم شراب صبحگاهى است و هم‌مراسم و زمان نوشيدن آن.]
 ٣ -خون پياله را بنوش؛زيرا كه خون پياله حلال است و در كار يار باش كه شايسته‌ترين كار
است.[خون پياله استعاره از شراب است.در ار يار باش،يعنى فقط به عشق يار بينديش.]
4-اى ساقى آماده باش؛زيرا كه غم در كمين ما نشسته است.اى مطرب همين آهنگى را كه‌ مى‌نوازى،ادامه بده.
 ۵ -شراب بده؛زيرا كه چنگ سر به گوش من آورد و گفت:پند اين پير خميده قامت را بشنو و زندگى را به خوشى بگذران![مقصود از پير خميده قامت يا پير منحنى،همان چنگ است.]
 ۶ -پس اى ساقى،تو را به بى‌نيازى رندان سوگند مى‌دهم،شراب بده تا از صداى آوازه خوان‌
مجلس بشنوى كه:هو الغنىّ.[هو الغنى،يعنى او بى‌نياز و مستغنى است،ضمن اشاره به آيه‌ى  ٢۶ -سوره‌ى لقمان،به صورت دو پهلو به كار رفته.يعنى علاوه بر مفهوم اصلى آن يعنى نسبت دادن‌بى‌نيازى به خداوند،عارف بى‌نياز و رها از تعلقات را نيز در نظر دارد.مى‌گويد:صداى آوازه خوان نيز ازبى‌نيازى رندان حكايت مى‌كند!و مى‌گويد:رندان،وارسته و بى‌نيازند!]
****
دیوان حافظ بر اساس نسخه قزوینی و خانلری

 
 

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

جمعه 2 مرداد 1394  2:44 PM
تشکرات از این پست
salma57
salma57
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : بهمن 1391 
تعداد پست ها : 35462
محل سکونت : گیلان

تعبیر غزل شماره ۴۷۹: صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنی

تعبیر :

دچار کبر و غرور شده اید سعی کنید خودتان را خلاص کنید و از کارهای حرام دور کرده و به خدا نزدیک شوید. اگر بخواهید همین راه را طی کنید غم به سراغتاتن می آید. به راز و نیاز بپردازید تا کامروا باشید. درست است که به چیزی نیاز ندارید اما نیازمند رحمت الهی هستید.

در زندگی بکوشلباس صبر بر تن بپوشبا دانایان بجوشعزت نفس را به هیچ قیمتی مفروش

جمعه 2 مرداد 1394  2:44 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها