تازه مدرسه ها باز شده بودند. هنوز چند هفته اي از درس و مدرسه نگذشته بود كه به ابتكار رضا و بچه هاي كلاس بالاتر قرار شد جام فوتبال گل كوچك از تيم هاي محلي و مدرسه اي برگزار كنند. اسم مسابقه و جام گل كوچك را كه مي شنيديم دل توي دلمان نبود. انگار قند بود كه داشت تو دل مان آب مي شد. بعد از ظهر همان روز در زمين كوچك مدرسه جمع شديم تا مقدمات جام را به كمك هم مهيا كنيم. در گوشه اي از مدرسه كنار ديوار نشستيم و با هم صحبت كرديم. يكي از بچه ها به رضا گفت: «اين جام را به چه مناسبتي و با چه اسمي برگزار كنيم.» خيلي سريع گفت: «مگر ما تو محله ي مان شهيد كم داريم، به نام يكي از شهدا مي گذاريم» يكي ديگر از بچه هاي گفت: «كدام شهيد؟! چون توي محله مان شهيد زياد داريم.» رضا كه به عنوان ميزبان جام بود و ما نيز او را آقاي ميزبان صدا مي زديم، گفت: «به خاطر اين كه به ياد همه ي شهدا باشيم، اسم جام را مي گذاريم«جام شهداي ديوا» همه ي بچه ها از اين پيشنهاد استقبال كردند و گفتند: «انتخاب خوبي بود، احسنت» رضا كه از خوشحالي بچه ها به وجد آمده بود با تبسمي معنا دار گفت: «جام نياز به پول دارد. جام بدون جايزه كه نمي شود، البته من پيشنهادي دارم كه اگر همه قبول كنيد اين مشكل هم حل خواهد شد. در غير اين صورت از جام خبري نيست» من كه تا به حال ساكت بودم دهان باز كردم و گفتم: «چطوري پول جام را تهيه كنيم» رضا كه منتظر چنين سوالي بود، گفت: «هر كدام مان نفري 5 تومان بدهيم ، هم مي توانيم جام بخريم و هم جايزه» يكي از دوستان گفت: «حتماً بايد جام خريد، جام نمي خريم» رضا گفت: «اين كه نمي شود. مسابقه بدون جام ارزش ندارد. البته من مي خواهم بعد از مسابقات از برنده ي مسابقه خواهش كنم جام را به گلزار شهداي محل هديه بدهد.» يكي از بچه ها دادش در آمد و گفت: «اين ها قبول ، ولي 5 تومان خيلي زياده!» رضا با كمي مكث گفت: «اگر به جاي پيراهن ورزشي، جوراب و يك خودكار بخريم با نفري 3 تومان قضيه حل مي شود. اين طوري جام هم مي توانيم بخريم و به گلزار شهدا هديه كنيم.» بچه ها همه قبول كردند و از آقا رضا وقت خواستند تا پول را تهيه كند. اين خاطره مربوط به شهيد رضا احمدي از شهرستان بابل است . مسعود علي تبار