0

آن صدا; صداي بستان بود

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

آن صدا; صداي بستان بود

گفت وگو با اميرسرتيپ دوم خلبان ابراهيم محمدزاده ; جانشين هوانيروز جمهوري اسلامي ايران
حماسه رزم و ايثار خلبانان جان بركف هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي ايران در دوران دفاع مقدس كتابي است با صفحات نامحدود كه هرچه تورق شود پاياني ندارد.

خلبانان اين نيروي آماده به رزم در دوران ايثار با تقديم دويست و نوزده شهيد و هشت مفقود الاثر از پايوران فني و خلبان ثابت نمودند كه در راه صيانت از مرزهاي مقدس ايران اسلامي تا پاي جان مي رزمند و خم بر ابرو راه نمي دهند.

در تجليل از حماسه هاي مانگار هواپيمايي نيروي زميني ارتش جمهوري اسلامي (هوا نيروز) گفت و گويي با جانشين فرماندهي اين يگان امير سرتيپ دوم خلبان ابراهيم محمدزاده انجام داديم كه از نظر شما خوانندگان گرامي صفحه جبهه و جنگ مي گذرانيم .
در ابتداي اين گفت وگو ضمن معرفي خودتان بفرمائيد چه زماني وارد ارتش و هوانيروز شديد و چه دوره هايي را پشت سر گذاشتيد
بسم الله الرحمن الرحيم . بنده سرتيپ دوم خلبان ابراهيم محمدزاده ; جانشين هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي ايران هستم . در سال 1352 به استخدام ارتش و هوانيروز درآمدم و دوران مقدماتي آن زمان را طي كردم و براي سپري كردن دوره عالي زرهي به مركز زرهي شيراز رفتم و بعد از فارغ التحصيلي و پايان دوره مقدماتي به هوانيروز آمدم و دوران پرواز را شروع كردم و بعد از پايان دوران مقدماتي پرواز دوران تخصصي را پشت سر گذاشتم و از آنجا كه علاقه خاصي به هلي كوپتر و هواپيماهاي شكاري داشتم تخصص خلباني هلي كوپتر شكاري كبرا را انتخاب كردم و به همين دليل موفق شدم تا مرحله استادخلباني را طي كنم . بعد از آن به پايگاه هوانيروز كرمان پيوستم . زماني كه بنده وارد اين پايگاه شدم اين پايگاه در اصفهان مستقر بود و با شروع انقلاب پس از پيروزي انقلاب در سال 1360 پايگاه به محل فعلي خودش در كرمان آمد. از آنجائيكه هوانيروز يگاني است كه هميشه پادرركاب و آماده به رزم است و در هر نقطه اي از كشور باشد مي تواند سريعا خود را براي عمليات آماده نمايد. بالطبع جزو اولين يگان هايي بود كه وارد منطقه و دفاع مقدس شد.
حال كه خودتان صحبت را به دفاع مقدس كشانديد بفرمائيد هوا نيروز چگونه وارد جنگ شد
هوانيروز در آغاز جنگ تحميلي در دو نقطه وارد عمل شد يكي در منطقه عمومي سرپل ذهاب و قصرشيرين و يكي هم در منطقه جنوب كه در جنوب نيز در دو منطقه مستقر شد يكي در منطقه دزفول براي جلوگيري از نيروهايي كه از منطقه دهلران وارد خاك ما شدند و براي عبور از پل كرخه و فتح دزفول و جاده استراتژيك انديمشك به خرمشهر به سمت پل نادري پيش روي مي كردند كه هوانيروز در اين نقطه وارد عمل شد و پشتيباني ازنيروهاي زميني و يگانهاي بسيج كه در منطقه بودند را به عهده گرفت كه الحمدلله موفق شد و توانست جلوي نيروهاي عراقي را در منطقه پل نادري سد كند.
و اما نقطه دومي كه هوانيروز در منطقه جنوب وارد عمل شد اهواز بود كه كل نوار مرزي خوزستان به عراق از منطقه تنگه چزابه تا منطقه شلمچه و خرمشهر را شامل مي شد و خلبانان پروازهايشان را از منطقه اهواز شروع مي كردند. ما هم جزو دسته هايي بوديم كه وارد اهواز شديم و ابتدا در لشكر 92 زرهي اهواز مستقر بوديم و بعد آمديم در فرودگاه اهواز و همانجا مهمات گيري و سوخت گيري مي كرديم و ماموريت دريافت مي نموديم و مي رفتيم به سمت نيروهاي عراقي كه وارد خاك ما شده بودند.
اين مربوط به چه موقعيت زماني است
مهرماه سال 1359 تا تقريبا سال 1367 كه آتش بس شد .
يعني در اين مدت شما در اهواز اجراي ماموريت مي كرديد
البته كاملا در اهواز و جنوب نبوديم . منطقه ما متفاوت بود. ابتدا در اهواز مستقر شديم و بعد كه مشخص شد جنگ طولاني مي شود و فشار نيروهاي عراقي زياد است در آنجا پايگاه هايي را سازماندهي كردند كه مسئوليت حفاظت از منطقه خرمشهر و آبادان را به پايگاه كرمان دادند كه ما جزو اين پايگاه بوديم و رفتيم در منطقه شرق آبادان مستقر شديم . تعدادي هم براي پشتيباني از نيروهاي زميني و سد كردن نيروهاي عراقي در منطقه دهلران سوسنگرد و بستان در اهواز ماندند و قسمت شمالي هم همانطور كه عرض كردم در منطقه دزفول مستقر بودند.
همانطور كه عرض كردم ما ابتدا در اهواز مستقر شديم و بعد آمديم در شرق آبادان و در پشتيباني از لشكر 77 خراسان و نيروهاي بسيجي كه جلوي نيروهاي عراقي را كه از منطقه كارون عبور كرده بودند و 2 پل معروف مارد و قصبه را زدند . وارد عمل شديم .
كه در آنجا من بعنوان ليدر تيم پرواز كردم و درحد رضايت خودم بسيار خوشحال هستم كه توانستم در همان روزهاي اول بحران كه عراق مي خواست خوزستان را بگيرد و به قول خودش خرمشهر را تبديل به محمره كند نقش داشته باشم .
بفرمائيد روز 31 شهريور 1359 كه عراق رسما تجاوز خود را به خاك كشورمان شروع كرد شما كجا بوديد
من دقيقا در 31 شهريور 59 در پايگاه قلعه مرغي تهران خدمت مي كردم و در روز حمله يك هواپيماي شكاري كبرا كه متعلق به پايگاه مسجد سليمان (مستقر در اصفهان ) بود را از شركت پنها به پايگاه مسجد سليمان مستقر در اصفهان تحويل دادم و در زمان برگشت در نزديكي هاي قم ساعت 2 كه اخبار گوش مي كرديم شنيدم كه حمله عراق به خاك ما شروع شده است . لذا ديگر به منزل نرفتم و بلافاصله خودم را به پايگاه معرفي كردم .
اولين عمليات هوايي كه با آغاز جنگ تحميلي انجام داديد چه وقت بود
اولين ماموريتي كه بنده انجام دادم بيستم مهرماه سال 1359 بود .


عمليات چه بود و چه هدفي را دنبال مي كرديد
به سمت اهواز حركت كرديم و در اهواز مستقر TC ما در قلعه مرغي تهران مشغول انجام وظيفه بوديم . كه توسط يك هواپيماي شديم و به دوستانمان در آن منطقه پيوستيم . اولين ماموريت من بدينگونه بود كه با يك تيم هلي كوپترهاي شكاري كبرا كه خودم ليدر تيم بودم از اهواز تكاف كردم و رفتم به سمت منطقه دارخوين . دقيقا همان روزهايي بود كه عراق داشت از كارون عبور مي كرد و درصدد بود تا آبادان را محاصره نمايد و وظيفه ما هم از بين بردن نيروهاي عراقي بود. لذا ما و نيروهايي از ارتش بسيج سپاه و ژاندارمري سابق و مجموعا نيروي هوايي و هوانيروز ماموريت داشتيم تا آنجا كه مي توانيم از پيشروي نيروهاي عراقي به سمت آبادان جلوگيري نمائيم .
بفرمائيد در دوران دفاع مقدس با كداميك از شهداي هوانيروز پرواز داشتيد
من با شهيد شيرودي پرواز داشتم . منتهي پرواز ما در منطقه غرب بود.
تاريخ پرواز يادتان هست
بله ! تقريبا مرداد ماه سال 1359 بود كه من اولين بار بود شهيد شيرودي را ديده بودم . البته آن زمان ايشان آوازه اي نداشت . همچنين در موقعي كه من با ايشان پرواز كردم . جواني بودند بسيار وارسته و علاقمند. ما آن زمان از پايگاه كرمان بصورت داوطلبانه رفتيم به پايگاه كرمانشاه و از كرمانشاه با چند هلي كوپتر در منطقه سقز مستقر شديم و براي سركوبي گروهكهايي كه سقز و كردستان را محاصره كرده بودند پرواز مي كرديم كه آن روز من با شهيد شيرودي آشنا شدم و چون ما از منطقه كرمان آمده بوديم و منطقه ; منطقه عمومي پايگاه كرمانشاه بود و آشنايي نداشتيم .
گفتند يك خلبان از پايگاه كرمان و يك خلبان از پايگاه كرمانشاه با هم پرواز كنند تا منطقه را خوب ياد بگيرند. به همين علت بود كه من با شهيد شيرودي پرواز كردم . آن روز اول رفيتم حول و حوش سردشت و ايشان در ارتفاع پائين پرواز مي كردند.
گفتم : چرا در ارتفاع پائين پرواز مي كنيد گفت : من دوست دارم هميشه در ارتفاع پائين پرواز كنم چرا كه شناسايي بهتري مي توانيم انجام دهيم .
لذا با همين ارتفاع رفتيم و عملياتمان را با موفقيت انجام داديم و برگشتيم .
اين اولين پرواز و آخرينش بود
نه ! من و ايشان يك هفته با هم پرواز كرديم .
آيا اين دوستي ادامه داشت
بعد از اين من ايشان را نديدم تا اينكه ايشان به شهادت رسيد.
از روحيات و خلقيات ايشان كه در اين يك هفته مشاهده كرديد بگوئيد.
ايشان آدمي بود بسيار شجاع و جسور با صلابت و با هيبت و خوش مشرب و در عين حال با معرفت . البته اين چيزهايي بود كه من در اين يك هفته از ايشان ديدم .
موردي را از ايشان ذكر كرديد و آن اينكه ايشان در ارتفاع پايين پرواز مي كردند اگر ممكن است در مورد اين موضوع بيشتر توضيح دهيد.
ببينيد بطور كلي پرواز در سطح مختلف بستگي به تاكتيك دارد. مثلا در بعضي از مناطق تاكتيك به ما اجازه مي دهد كه در ارتفاع پايين پرواز كنيم ولي در بعضي جاها نياز به ارتفاع پائين نيست و بايد در ارتفاع بالا پرواز كنيم و يا ارتفاع متوسط همه اين ها بستگي به ميزان ديد خودمان دارد و تاسيسات پدافندي نيروهاي دشمن .
در آن منطقه چه تاكتيكي بايد اتخاذ مي شد
در آن منطقه ما بايد با ارتفاع بالا و يا متوسط پرواز مي كرديم . چون پرواز پست متعلق به مناطق دشتي است درحالي كه آن منطقه كوهستاني بود.
آيا اين مسئله را مي توان با جسارت ايشان گره زد
بله . ايشان آدم جسوري بود و منطقه را هم مي شناخت . و همه اين ها دليل داشت . چرا كه اگر خلباني منطقه را نشناسد و بخواهد يك پرواز پست انجام دهد قطعا به ارتفاعات مي زند و مسير را گم مي كند. اما ايشان آشنايي كامل به آن منطقه داشت و خلبان سرزميني آن منطقه بود.


آيا هلي كوپتر شما مورد اصابت هم قرار گرفت
بله ! در عمليات بيت المقدس سال 1360 هلي كوپترم مورد اصابت نيروهاي دشمن در فكه قرار گرفت كه سقوط كردم .
چه اتفاقي افتاد كه مورد اصابت قرار گرفتيد
ما رفته بوديم از پهلو به نيروهاي دشمن كه داشتند به سمت نيروهاي ما پيشروي مي كردند عمليات انجام دهيم كه دم هلي كوپتر مورد اصابت موشك قرار گرفت و من مجبور شدم يك فرود اضطراري داشته باشم كه الحمدالله توانستم بنشينم و بعدها اين هلي كوپتر را تعمير كردند و جزو هلي كوپترهاي عملياتي در دوران جنگ پرواز مي كرد.
جالب اينجاست كه در منطقه اي كه ما نشستيم كاملا در دست دشمن بود منتهي چون منطقه رملي بود دشمن زير پاي ما نبود. البته پر از مين بود ولي به لطف خدا از آن منطقه عبور كرديم .
نكته اي كه در پاسخ سئوال قبلي شما بود اين است كه اظهار داشتيد هلي كوپتر شما در عمليات بيت المقدس در منطقه فكه آسيب ديد حال آنكه منطقه عمومي عمليات بيت المقدس خرمشهر بود اگر ممكن است در اين مورد توضيح بيشتري دهيد.
عمده ماموريت در عمليات بيت المقدس منطقه خرمشهر بود ولي به منظور انحراف و مشغول كردن نيروهاي دشمن در قسمت شمال جبهه ما ارتش بوسيله لشكر 77 در منطقه فكه وارد عمل شد و تعداد زيادي اسير و كشته از دشمن گرفت و مقدار زيادي از منطقه را آزاد نمود.
از آنجائيكه صحبت از عمليات بيت المقدس شد خوب است در مورد نقش هوانيروز در اين عمليات مهم دوران دفاع مقدس صحبت بفرمائيد.
بطور كلي در عمليات بازپس گيري و فتح خرمشهر هوانيروز با بيش از يكصد فروند هلي كوپتر و از چهار پايگاه عمده خودش وارد عمل شد. و تمام مجروحان منطقه توسط هلي كوپترهاي هوانيروز تخليه گرديد و كليه جابجايي فرماندهان و مسئولين در منطقه به عهده هوانيروز بود. هلي برن زيادي هم انجام شد و تيم هاي آتشي كه از طلوع تا غروب آفتاب در سرتاسر خط و منطقه عمليات (از كوشك تا طلائيه و از شلمچه تا فكه ) در پشتيباني از نيروهاي زميني شكل گرفته بود عمده فعاليت هاي اين يگان هميشه آماده در اين عمليات بود. اگر بخواهيم زيباترين و خاطره انگيزي ترين پروازي كه از دوران دفاع مقدس در ذهنتان نقش بسته است را برايمان روايت كنيد چه خاطره اي را انتخاب مي كنيد
البته در ميان عمليات هاي متعددي كه ما انجام داديم عمليات هاي شكست حصر آبادان (ثامن الائمه ) فتح المبين و عمليات بيت المقدس صددرصد پيروزي از آن ما بود كه با طرح بسيار زيبايي انجام گرفت . به همين دليل هم پروازهايي را كه ما انجام مي داديم احساس مي كرديم پروازهاي زيبايي است چرا كه هر پروازي كه انجام مي شد در پرواز بعدي مي ديديم نيروهاي ما چند كيلومتر پيشروي نمودند و به همين دليل شور و شعف خاصي وجود ما را فرا مي گرفت ; عمليات هايي كه سرنوشت جنگ را براي ما مشخص كردند و عراق تا حدودي از مرزهاي كشور ما به بيرون و خاك خودش رانده شد.
غم انگيزترين پرواز شما
غم انگيزترين پرواز من پروازي بود كه در منطقه بستان انجام دادم .
چه سالي بود
سال 1359 بود . همانطور كه در ابتدا خدمتتان عرض كردم در فرودگاه اهواز مستقر بوديم كه در يكي از ماموريت ها به ما ابلاغ شد به سمت منطقه طلائيه و سوسنگرد پرواز كنيم . در آنجا نيروهاي عراقي داشتند وارد خاك ما مي شدند. آن روز به محض اينكه از كارون عبور كرديم و رفتيم به سمت منطقه طلائيه . در بين راه طبيعي بود 4 هلي كوپتر براي هماهنگي صحبت كنيم و از اين تماس هاي ما قطعا ديگر شنود داشتند در اين ميان به طور ناگهاني ديديم يك نفر با زبان آذربايجاني وارد راديوي ما شد و آنقدر هم زيرك و با هوش بود كه فهميد ما هلي كوپتر هستيم من به يكي از خلبان ها جناب ستوان داود طايف رستمي كه بعدها بازنشسته شد گفتم : ببين اين بچه محله ات چه مي گويد
گفت : ما هم اكنون در بستان هستيم و نيروهاي دشمن زياد شدند و در حال پيشروي هستند لذا اگر مي توانيد بيائيد در اينجا و به ما كمك كنيد. نگاه كرديم ديديم جهت عمليات ما با آن منطقه اي كه اين آقا مي گويد در يك راستاست لذا به بچه ها گفتيم برويم كمك اين بنده خدا.
در آن ايام هدفمان جلوگيري از پيشروي دشمن بود. لذا هرجا احساس مي كرديم كه به هدف مي رسيم انجام ماموريت مي كرديم . از طرفي هم صداقت گفتار اين آقا نشان مي داد كه نياز به كمك دارد و منطقه اي هم كه مختصاتش را اعلام مي كند درست است چون روز قبلش هم به آن منطقه رفته بوديم . خلاصه رفتيم و ديديم نيروهاي عراقي ريختند در منطقه و دارند بستان را فتح مي كنند. لذا به راحتي با موشك هايمان تانك هاي عراقي را زديم . چون اين آقا خوب مختصات مي داد و ما پشت سر هم شليك مي كرديم . خلاصه هر چه موشك و راكد داشتيم روي نيروهاي عراقي ريختيم و چون سوختمان در حال اتمام بود به آن آقا گفتيم ما داريم مي رويم و خداحافظي كرديم . اما همينطور كه مي آمديم ايشان مختصات مي داد تا اينكه ما از حميديه عبور كرديم و نزديك اهواز بوديم كه در يك لحظه ديديم صدايش خاموش شد و حدود 5 دقيقه هيچ صحبتي بين ما هلي كوپترها انجام نشد و سكوت مطلق بين ما حاكم شد . چرا كه همه مان فهميده بوديم اين بزرگوار به شهادت رسيد. واقعا اين لحظه براي ما به سختي گذشت در اين ميان يكي از خلبان ها گفت : اين كي بود بسيجي بود سپاهي بود ژاندارمري بود كي بود
من گفتم : هم بسيجي بود هم سپاهي بود هم ارتشي بود اصلا خود بستان بود كه در لحظات آخر مرگش ما را به كمك طلبيد. اين صداي بستان بود.
اگر نكته خاصي وجود دارد كه بايد مطرح شود ما گوش جان مي سپاريم .
زماني كه عراق وارد منطقه شد و ما در منطقه بستان و سوسنگرد پرواز مي كرديم و آن وضعيت آبادان و خرمشهر را مي ديديم تصور نمي كرديم روزي به پيروزي برسيم براي ما واقعا باورش سخت بود. ولي آمديم و رفته رفته تغييرات خاصي در جبهه به وجود آمد و آن هدايت و رهبري حضرت امام و انسجام و وحدت بين يگان هاي مسلح و پشتيباني بي دريغ مردم باعث شد تا سرنوشت جنگ عوض شود و ما به پيروزي كامل در اين جبهه برسيم و موفق بشويم عراق را از خاكمان بيرون كنيم و به مرزهاي بين المللي برسيم كه در حقيقت يكي از اميدها و آرزوهاي ما بود.
بنابراين ما وقتي آن شرايط سخت را ديديم و آن تجربيات را كسب كرديم مي توانيم اطمينان داشته باشيم اگر روزي با هر دشمني درگير شويم با در نظر گرفتن آن وحدت و هماهنگي و رهبريت امام گونه رهبر معظم انقلاب قطعا مي توانيم بر هر دشمني پيروز شويم . در حقيقت دفاع مقدس ما را به اين باور رساند.
ما ابتدا در اهواز مستقر بوديم و بعد در شرق آبادان و در پشتيباني از لشكر 77 خراسان و نيروهاي بسيجي كه جلوي نيروهاي عراقي را كه از كارون عبور كرده بودند و 2 پل معروف مارد و قصبه را زدند وارد عمل شديم
ما تجربه گرانبهايي از دوران دفاع مقدس داريم و مي توانيم اطمينان داشته باشيم روزي با هر دشمني درگير شويم با در نظر گرفتن وحدت و هماهنگي و رهبريت امام گونه رهبر معظم انقلاب قطعا مي توانيم بر هر دشمني پيروز شويم
بطور كلي در عمليات باز پس گيري و فتح خرمشهر هوانيروز با يكصد فروند هلي كوپتر و چهار پايگاه عمده خود وارد عمل شد

گفت وگو از : حسين زكريائي عزيزي
روزنامه جمهوری اسلامی
پنج شنبه 25 آذر 1389  6:32 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها