0

ركورد صبر ومقاومت

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

ركورد صبر ومقاومت

گفت وگو با محمدتقي خوانساري ;جانبازي باسيصد مرتبه عمل جراحي
صحبت از همان هايي است كه جانباز جان بودند و بدون هيچ چشم داشتي ترانه استقلال و آزادي را سرودند و فنا شدن براي عشق را دليل زنده ماندن مي دانستند در حاليكه هرگز نينديشيدند به زمانه اي كه در آن بي اندك توجهي از سوي آناني كه به خاطر رسيدن به جايگاه فعلي شان تا زنده اند مديون اين جانبازي هايند روزها را به شب پيوند خواهند داد.
صحبت از خوانساري هايي است كه با اميد به معبود صبور و شكيبا در تالاب درد و بيماري براي خدمت به پروردگارشان هنوز از شوق زندگي سرشارند. اكنون محمد تقي خوانساري در پناه كلمات از ديروز و فردا مي گويد. خيلي وقت ها آن قدر دلم پر مي شود كه اختيار لرزش شانه هايم از دست خارج مي شود و احساس مي كنم هيچ خورشيدي نمي تواند چشمه داغديده ي اشكهايم را بخشكاند. در روزمره آدم هايي هستند كه دل ها را مي شكنند اما من هرگز جز دعا برايشان از خدايم چيزي نخواسته ام . مثلا همين مطبوعات كه چيزي جز تيترهاي درشت كم اهميت فوتبال را نمي بينند و يا سينمايي كه گه گاه هشت سال تلاش براي رسيدن به خدا را با اكران فيلم هايي به نام پاسداشت جبهه و جنگ ! به تمسخر مي گيرند و خيلي چيزهاي ديگر. من اين ها را مي گويم تنها به خاطر اينكه غصههايم را بيان كنم و ديگر هيچ . در توصيف جنگ مي گويد : جنگ يك رحمت الهي بود زيرا از خلال آن وفاداران واقعي انقلاب و نظام شناخته شدند. سخن از ـ راد مرد ديروز و فراموش شده امروز محمدتقي خوانساري جانباز شيميايي سرافراز انقلاب و جنگ تحميلي است كه درد مجروحيت از 11 ناحيه بدن را تحمل مي كند . در كل صحبت هايش شنيدني زيبا شيرين و بعضا تلخ بودند . تلخ آن زماني است كه متوجه شديم بيش از 300 بار در داخل كشور مورد عمل جراحي از ناحيه هاي مختلف بدن قرار گرفته اما نتيجه اي نگرفته است . اين در حالي است كه به گفته پزشكان معالجش پيگيري مداواي او در خارج از كشور در بهبود وضعيتش بسيار موثر خواهد بود.درهمين فرصت جا دارداز زحمات وپرستاري هاي زينب گونه همسر وفادار وصبور اين جانباز سرافراز تقدير وتشكر نماييم . گفتگوي بي پرده ي ما با اين اسوه صبر و ايثار از نظرتان مي گذرد.
ث خودتان را معرفي كنيد.
محمد تقي خوانساري هستم و در 21 شهريورماه سال 1341 در شهرستان خوانسار استان اصفهان به دنيا آمدم و بزرگ شده خانواده اي مذهبي و انقلابي هستم . در دو سالگي به خوزستان هجرت كرديم ; در واقع رژيم منحوس پهلوي به خاطر فعاليت هاي انقلابي افراد خانواده ـ از پدر خانواده گرفته تا فرزندان ـ ما را به خوزستان تبعيد كردند . در سال 1357 ازدواج كردم كه ثمره آن 5 فرزند به نام هاي محمدرضا (ديپلم ) فاطمه و كوثر (خانه دار و متاهل ) زينب (مشغول در سپاه ) و محمدجعفر (دوم دبيرستان ) هستند.
ث از خانواده ودوران انقلاب بگوييد.
شور انقلابي در همه افراد خانواده مان وجود داشت به طوري كه در اكثر فعاليت ها از جمله تكثير اعلاميه ها پخش اعلاميه ها شركت در مراسمات مذهبي و ... حضور فعال داشتيم . در اين راستا چندين بار مورد تهديد نيروي ساواك قرار گرفتيم به طوري كه آنان بارها به منزل مان يورش بردند و ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند. اما با تمام اين احوال خللي در اراده و هدف انقلابي مان ايجاد نشد. به نوبه خودم وظايفي عليه رژيم برعهده داشتم و اين راه را ادامه دادم قبل از پيروزي انقلاب در يكي از مبارزات كه بر عليه رژيم داشتيم توسط ساواك دستگير شدم و 11 ماه را در زندان ساواك ـ با توجه به سن اندكي كه داشتم ـ به سر بردم . سپس در يكي ديگر از مبارزات عليه رژيم از ناحيه « پا » مورد اصابت گلوله قرار گرفتم . نخستين مجروحيتم در هجدهم خرداد ماه سال 56 بود كه در آن زمان سال سوم راهنمايي بودم . اكثر خانواده ما در مبارزات انقلابي نقش فعال داشتند; در اين ميان مادرم زير شكنجه تعدادي از دنده هايش را شكستند و پدرم را تا حدي مورد ضرب و شتم قرار دادند كه دندان سالمي براي او باقي نگذاشتند.دو تن از برادرهايم نيز به فيض شهادت رسيدند. محمد جعفر در سن سيزده سالگي در مسجد امير المومنين انديمشك به دست منافقين به شهادت رسيد. برادر ديگرم محمد نقي در جبهه هاي نبردـ با توجه به حضورش در بخش اطلاعات عمليات ـ توسط نيروهاي عراقي شناسايي و به رگبار بسته شد و به ديدار معبودش شتافت . بايد يادآور شد كه خانواده هاي مذهبي و انقلابي در به ثمر نشستن نهال انقلاب اسلامي نقش بسزايي داشتند چرا كه در آن زمان سپاه هنوز تشكيل نشده بود و اكثر تشكل ها مردمي و در حد نيروهاي كميته اي سازمان دهي شده بودند. در اين برهه زماني منافقين از فرصت استفاده كردند و در اكثر جاها به بمب گذاري هاي مكرر روي آوردند و مردم بي گناه را به خاك و خون كشيدند.
ث از جبهه و جنگ برايمان بگوييد
در همين آغاز مبحث بايد بگويم كه جنگ علي رغم ضرر و زيان ها يك نعمت و رحمت الهي بود چرا كه از خلال آن انسان هاي دوستدار واقعي انقلاب شناخته شدند . در واقع جنگ دوستداران و وفاداران واقعي به انقلاب و نظام را « الك » كرد . من در آغاز جنگ 16 سال داشتم . در روزهاي آغازين جنگ با كمترين تجهيزات و امكانات و نيروي انساني آموزش ديده دفاع از جان و مال و ناموس و وطن با حضور بي رياي دلاور مردان ايران زمين از جمله جوانان پاك و مومن آغاز شد. ما در جنگ تحميلي با يك كشور (عراق ) نمي جنگيديم بلكه دنيا در برابر ما بسيج شده بود. پس از حضور منسجم نيروهاي بي ادعا در جبهه هاي نبرد و سامان دهي آنان شاهد پيروزي هاي پي درپي بوديم . در اين ميان ما در طول 8 سل دفاع مقدس ـ چه در خط مقدم و چه در خارج از آن ـ در غرب و جنوب حضور فعال داشتيم .
ث در آغاز جنگ كجا بوديد
ما در انديمشك بوديم . انديمشك در واقع مركزيت ورودي تمام رزمندگان به منطقه خوزستان بود. زماني كه در منزل بوديم اكثر مواقع برق قطع بود لذا همه افراد در حياط جمع مي شديم شب ها شايد بيش از صدها مورد توپ هايي كه بر سر مردم بي گناه سرازير مي شد. برخي مواقع گلوله هاي شليك شده توسط دشمن از بالاي سرمان رد مي شد و به پايگاه چهارم شكاري اصابت مي كرد. در آن روزها خيلي از امدادات الهي را به چشم مي ديديم . در يكي از روزها روبروي ژاندارمري سابق نزديك غروب دشمن منطقه را به رگبار بست . ما يك فقره « ام يك » داشتيم كه از قضا شليك نمي كرد اما دشمن با هواپيماهاي خودش منطقه را به رگبار بسته بود. در اين ميان يكي از هواپيماها بالاي سر اتوبوس هايي كه جمعيت كثيري از رزمنده ها نيز در آنجا جهت سوار يا پياده شدن و خريد حضور داشتند بمب ها و تيرهايش را بر سر رزمنده ها سرازير كرد... نكته ي به ياد ماندني در اين ميان كه شبيه معجزه الهي بود عدم منفجر شدن هيچ كدام از اين بمب هاي پرتابي بود.


ث در چه عمليات هايي حضور داشتيد
اولين عمليات فتح المبين بود . سپس عمليات هاي رمضان حصر آبادان طريق القدس ( آزادسازي خرمشهر) كربلاي 5 حلبچه در غرب عمليات فاو و نيز يك سري عمليات هاي پدافندي كه در منطقه جنوب صورت مي گرفت و ... به طور كلي من 8 سال جنگ را در جبهه هاي مختلف نبرد حضور داشتم .
ث يك خاطره از اين عمليات ها.
ما بدون استثنا هر شب در منطقه جنوب براي به دست آوردن غنيمت جنگي حتي اگر يك اسلحه هم باشد به دشمن پاتك مي زديم . شبهاي متوالي با چهار يا پنج نفر عمليات مي كرديم . در يكي از اين عمليات ها يكي از نيروهاي دشمن را به اسارت درآورديم . از او پرسيديم فكر مي كني در اين منطقه چند نفر حضور دارند كه او با لهجه خاص خود گفت : « 3 لشكر » ! زماني كه ديد 4 تا 5 نفر منطقه را پوشش داده اند حيرت زده و مبهوت شد . 5 نفر بوديم ; « بنده رسمي بودم سه نيروي ارتش كه يكي شان سرباز و سروان ابوالفضل و ديگري ستوان بود و نفر ديگر بسيجي بود كه او را « ابوسرخه » صدا مي كردند. » « ابوسرخه » يكي از رزمندگان جان بركف بود كه هيچگاه هراس به دل راه نمي داد و با شگردهاي خاص خود ـ با توجه به تسلطش به زبان عربي ـ به سنگر دشمن مي رفت و با آن ها ارتباط بر قرار مي كرد. او كه اصالتا از منطقه كرخه بود شبها كه حمله مي كرديم با زبان عربي با نيروهاي دشمن صحبت مي كرد آنها را به طرف خودش جذب مي نمود و ما هم در اين ميان از فرصت استفاده مي كرديم و آنها را به اسارت در مي آورديم . اين شيوه مبتكرانه " ابوسرخه " را در شبهاي مختلف ادامه داديم . در يكي از شبها كه بازهم شبانه به دشمن پاتك زديم نيروهاي دشمن او را شناسايي كرده بودند. وقتي ابوسرخه به طرف نيروهاي عراقي رفت او را مورد اصابت مستقيم گلوله قرار داده و به فيض شهادت نائل گرديد.
ث خيلي از امروزي ها فكر مي كنند افراد جبهه و جنگ « خاص » بودند نظر شما چيست
اين افراد از ميان همين مردم و ملت بودند. به معناي واقعي دوستدار ملت انقلاب و ميهن شان بودند. آن ها براي خدا آمده بودند و بس . از دنيا با تمام تعلقاتش خداحافظي كرده و آرزويشان شهادت بود. بدون اجبار و با اراده مخلصانه قلبي خود مي آمدند براي دفاع از جان و مال و ناموسشان . زماني كه منافقين در منطقه هاي مختلف جنوب دم از « خلق » مي زدند همين جوانان بي ريا بودند كه ايستادگي كردند و به شهادت رسيدند. بازهم مي گويم جنگ علي رغم ضرر و زيان مالي جاني و اقتصادي روي هم رفته يك نعمت الهي بود.
ث ماندگارترين خاطره از جبهه ...
همه جبهه و جنگ ماندگار و خاطره انگيز است . هيچ وقت از ذهن هاي ما پاك نمي شود. شايد اگر متوليان امر در حفظ و زنده نگه داشتن هدف و آرمان جنگ توانمند عمل كنند نسل هاي بعدي بتوانند بهتر از ما پيگيري كنند و راه ديروزي ها را كه از جنس خودشان بودند ادامه دهند. نسل « امروز » بايد از « ديروز » خود باخبر شود; از كساني كه در بهترين شرايط زندگي كاري و رفاهي دنياي پيرامون خودشان را رها كردند و آخرت را گرفتند. مسوولان بايد در اين زمينه فعال تر باشند تا نسل جديد بداند كه اين عزيزان رفتند تا امروز ما در امنيت و رفاه باشيم . امروز شاهد هستيم كه فلسطين به دليل نداشتن وحدت 60 ـ50 سال است كه در حال جنگ است اما نتيجه اي نگرفته و جنگش كماكان ادامه دارد . اين در حالي است كه كشور ايران با وجود نوپا بودنش ـ اما به مدد اتحاد ـ 8 سال را با وجود اين كه دستش را جلوي ديگران دراز نكرد به دفاع پرداخت و به آرمان خود ر سيد. امروز هم با وجود تحريم ها و سنگ اندازي هاي متجاوزان متخاصم نظام روز به روز شاهد شكوفايي هاي فراواني هستيم .
ث لحظه اتمام جنگ كجا بوديد
لحظه اتمام جنگ در غرب در منطقه حاجي عمران در شهر سقز از توابع استان كردستان بوديم . در آنجا قضيه قطعنامه را شنيديم . در حاليكه از قبول قطعنامه اشك مي ريختيم اما با توجه به اعلام رهبريت ما هم قبول كرديم . اما متاسفانه دشمن پس از قبول قطعنامه در انديشه تجاوز جديد از طريق غرب به تهران بود كه به نيت شومش نرسيد.
ث از اتمام جنگ خوشحال بوديد يا ناراحت
خيلي ناراحت بوديم البته ما تابع رهبريت بوديم . اگر مي خواستيم خلاف آن عمل كنيم بالطبع چند دسته گي ايجاد مي شد و منجر به تفرقه مي گشت كه ضررش را خود مردم مي ديدند. حضرت امام هم از اين شيوه پايان جنگ بسيار ناراحت بودند بطوري كه در تعبير معروفشان فرمودند : « پذيرفتن اين قطعنامه همچون جام زهري است كه من مي نوشم » .
ما بدون استثنا هر شب در منطقه جنوب براي به دست آوردن غنيمت جنگي حتي اگر يك اسلحه هم باشد به دشمن پاتك مي زديم
لحظه اتمام جنگ در غرب در منطقه حاجي عمران در شهر سقز از توابع استان كردستان بوديم . در آنجا قضيه قطعنامه را شنيديم در حاليكه از قبول قطعنامه اشك مي ريختيم اما با توجه به اعلام امام ما هم پذيرفتيم

منبع: روزنامه جمهوری اسلامی

 


پنج شنبه 25 آذر 1389  6:20 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها