0

نردبان هاى اميد

 
amirpetrucci0261
amirpetrucci0261
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : تیر 1388 
تعداد پست ها : 27726
محل سکونت : http://zoomstar.ir/

نردبان هاى اميد

شب پانزدهم رمضان سال ۶۱ در جبهه كوشك قرار بود ما به عنوان گردان اخلاص خط شكن عمل كنيم. همه نيروها آماده شده و در لحظات آخر با هم وداع كردند و حلاليت طلبيدند جمع شده بوديم و فرمانده گردان تذكرات لازم را به بچه ها مى داد.
همه ساكت بودند كه ناگهان صداى انفجار مهيبى بلندشد. هر كدام از بچه ها به سمتى دراز كشيدند. صدا كه ساكت شد، هر كسى از طرفى سر بلند كرد. وقتى جوياى قضيه شديم، فهميديم كه يكى از سربازهاى خودى مشغول بازى كردن با آر.پى.جى خود بوده كه يك مرتبه گلوله اش شليك شده بود. اين امر باعث مجروح شدن چند تن از بچه ها و به شهادت رسيدن يكى از دوستانمان شد.
بعد از اين حادثه و آرام گرفتن بچه ها، حدود ساعت ۱۲ بود كه از زير قرآن رد شديم و به ستون يك به سمت نيروهاى دشمن حركت كرديم.
پس از يك كيلومتر پياده روى به ميدان مين برخورديم. البته جلوتر از ما بچه هاى گروه تخريب، زمينى به عرض يك متر را براى عبور بچه ها باز كرده بودند و دو طرف آن را طناب كشيده بودند تا از محدوده پاك سازى شده خارج نشويم. همين طور كه پيش مى رفتيم يكى از بچه ها كه اهل نيشابور بود، زمين خورد. با زمين خوردن او يكى از مين ها منفجر شد. صحنه بسيار دلخراشى بود، پاره پاره هاى دوستمان به هوا پاشيد و علاوه بر شهادت خود او، نيروهاى بعثى هم از پيشروى ما باخبر شدند و شروع به آتش باران كردند. منورها از هر طرف زمين را روشن مى كرد و گلوله ها امان ما را بريده بودند، هيچ كدام از ما اميد بازگشت به وطن نداشتيم و به راهمان در شب ادامه مى داديم. از ميدان مين كه گذشتيم به يك كانال رسيديم. وقتى به آنجا رسيديم به علت تاريكى هوا و عجله اى كه بچه ها براى پيشروى داشتند، كانال را نديدند و عده زيادى از بچه ها به داخل كانال افتادند، ارتفاع كانال زياد نبود و بچه ها مى توانستند خودشان را بالا بكشند. ولى از آنجايى كه عراقى ها داخل كانال را از قير پر كرده بودند و براى استتار روى آن را خاك ريخته بودند، بچه ها نمى توانستند از كانال خارج شوند. ما هم نه مى توانستيم كمكى كنيم و نه مى توانستيم به دليل وجود قيرها از كانال رد شويم. بنابراين به هر طريقى بود چند نردبان پيدا كرديم و از روى كانال رد شديم و توانستيم سنگرها و خاك ريزهاى عراقى ها را فتح كنيم. صبح فردا پس از عقب نشينى عراقى ها از بس بچه ها پياده روى كرده بودند، خسته و ناتوان داخل سنگرهاى بعثى به خواب رفتند. چند روز بعد نيروهاى تازه نفس، جاى ما را گرفتند و ما توانستيم براى تجديد قوا به پشت خط برگرديم.
ايثارگر: درودى
تهيه و تنظيم: حوريه ملكى
 
پنج شنبه 25 آذر 1389  6:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها